SANYA NEWS
سیاسی

افغانستان پس از دوحه؛ از وعده صلح تا بازگشت تاریکی

نوشته شده توسط admin در تاریخ 11 جدی 1404

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 81


افغانستان پس از دوحه؛ از وعده صلح تا بازگشت تاریکی

نویسنده: شفیع الله شهزاد عزیزی 

توافق دوحه که در تاریخ ۲۹ فبروری۲۰۲۰ بین امریکا و طالبان در قطر به امضا رسید، نقطه‌عطفی تاریخی در روند جنگ بیست‌ساله افغانستان بود. هدف اعلام شده این توافق، پایان دادن به طولانی‌ترین جنگ خارجی آمریکا و فراهم آوردن بستر لازم برای یک توافق صلح بین‌الافغانستانی هابود. 

در زمان امضای توافق، این سند حامل امیدی محتاطانه برای آینده افغانستان بود؛ امیدی به صلح پایدار، ثبات سیاسی و بازگشت آوارگان. با این حال، آنچه در پی آمد، نه آغاز عصر ثبات، بلکه فروپاشی سریع دولت منتخب و بازگشت طالبان به قدرت بود که پیامدهای عمیقاً ویرانگری در پی داشت.

توافق دوحه مجموعه‌ای از تعهدات متقابل را ترسیم می‌کرد که قرار بود مرحله گذار را از جنگ به صلح مدیریت کند. این توافق عملاً یک پیمان دوجانبه بین واشنگتن و طالبان بود و دولت جمهوری اسلامی افغانستان را از میز مذاکره خارج ساخت. سه ستون اصلی آن خروج نیروهای آمریکایی و ایتلاف، تعهدات طالبان در قبال مبارزه با تروریزم و آغاز مذاکرات بین‌الافغانستانی بود. 

بزرگ‌ترین نقطه ضعف توافق، ابهام در تعریف مفاهیم کلیدی و تفاوت‌های بنیادین در تفسیر آن میان طرفین بود. طالبان این توافق را به معنای پیروزی کامل و خروج کامل اشغالگران تلقی کردند و مذاکرات بین‌الافغانستانی هارا تنها مکانیزمی برای انتقال قدرت نهایی به خود می‌دانستند. 

در سوی مقابل، دولت امریکا به ویژه در دوران ترامپ و سپس بایدن، بر بخش خروج متمرکز شد و ضمانت‌های عملی کمتری برای حفظ ساختارهای دولت منتخب و حقوق اقلیت‌ها ارایه داد. این تفاسیر متضاد، بنیان‌های شکننده توافق را آشکار می‌ساخت.

این توافق، عامل تسریع خروج نظامی امریکا به عاملی مهم در تضعیف روحیه نیروهای امنیتی افغانستان و مشروعیت‌زدایی از دولت مرکزی تبدیل شد. خروج امریکا بر اساس یک جدول زمانی مشخص، بدون دستیابی به یک توافق سیاسی فراگیر، سیگنال روشنی به طالبان داد که مسیر قدرت از طریق نظامی میسر است. نیروهای امنیتی افغانستان که وابستگی شدید عملیاتی و لجستیکی به پشتیبانی آمریکا داشتند، با اعلام این خروج، انگیزه خود را برای جنگ از دست دادند. 

همزمان، طالبان حمله‌های خود را به طور سیستماتیک افزایش دادند و مقاومت در بسیاری از ولایت‌ها به سرعت فروپاشید. این روند منجر به سقوط برق‌آسای کابل در آگست ۲۰۲۱ شد، پیش از آنکه دولت منتخب فرصت هرگونه مانور سیاسی یا نظامی را داشته باشد.

پس از تسلط، طالبان ساختار «امارت- اسلامی» را احیا کردند که تفاوت اساسی با نظام مبتنی بر قانون اساسی پیشین داشت. این ساختار به شدت محافظه‌کارانه و متکی بر تفسیری خشک از شریعت است که بسیاری از اصول دموکراسی، تفکیک قوا و حقوق بشر را مردود می‌شمارد. با وجود گذشت زمان، این امارت به دلیل نقض گسترده حقوق بشر، به‌ویژه علیه زنان و اقلیت‌ها، و عدم شفافیت در حکمرانی، هنوز به طور رسمی توسط هیچ کشور مهمی به رسمیت شناخته نشده است.

بزرگ‌ترین ضربه توافق دوحه، نابودی امیدها برای ایجاد یک جامعه باز، باثبات و متعهد به حقوق بنیادین بود. وضعیت زنان به شکل فاجعه‌باری رو به افول گذاشت. افغانستان به تنها کشور جهان تبدیل شده که دختران را از تعلیم و تحصیل در مکتب‌ها و دانشگاه‌ها محروم کرده است. زنان عملاً از بسیاری از مشاغل دولتی و خصوصی کنار گذاشته شده و مشارکت آن‌ها در فضای عمومی به شدت محدود شده که تبعات اقتصادی و اجتماعی ویرانگری به همراه داشته است. 

از نظر اقتصادی نیز خروج ناگهانی آمریکا و سقوط دولت، زنجیره‌ای از بحران‌ها را رقم زد. مسدود شدن میلیاردها دالر دارایی بانک مرکزی در خارج و قطع کمک‌های مستقیم بین‌المللی، سیستم بانکی و اقتصاد را فلج کرد. امروزه بخش عمده‌ای از جمعیت با ناامنی غذایی شدید دست و پنجه نرم می‌کنند و اقتصاد به شدت کوچک شده، وابستگی به کمک‌های بشردوستانه را به یک نیاز دایمی تبدیل کرده است. 

این فروپاشی، موج جدیدی از مهاجرت و فرار مغزها را نیز به دنبال داشت. نخبگان، متخصصان و افراد دارای مهارت‌های حیاتی، که سرمایه‌های انسانی کشور بودند، به دلیل ترس از آزار و اذیت یا محدودیت‌های آینده، کشور را ترک کردند و ظرفیت بازسازی و توسعه آتی افغانستان را به شدت تضعیف نمودند.

پیامدهای این توافق فراتر از مرزهای افغانستان رفته و بر امنیت منطقه‌ای سایه افکنده است. یکی از اصلی‌ترین دلایل حضور امریکا، مبارزه با تروریزم بود، اما پس از خروج، نگرانی‌ها در مورد تبدیل شدن افغانستان به پناهگاهی امن برای گروه‌های تروریستی افزایش یافته است. گروه داعش-خراسان با تضعیف توانایی‌های نظارتی، حمله‌های خود را افزایش داده است. 

همچنان، تعهد طالبان به عدم میزبانی از گروه‌های تروریستی، به دلیل فقدان شفافیت، همچنان با شک و تردید از سوی غرب مواجه است. در عرصه بین‌المللی، عدم به رسمیت شناختن، طالبان را مجبور به اتخاذ سیاست‌های متزلزلی در قبال همسایگان کرده است. 

کشورهایی مانند پاکستان، چین و ایران اگرچه به دنبال ثبات هستند، اما به دلیل نگرانی‌های امنیتی و اقتصادی، از به رسمیت شناختن کامل امتناع می‌ورزند. این واقعیت حاکمیت طالبان، تعاملات عملیاتی محدودی را در مسایلی مانند کنترول مرزها ضروری ساخته، اما این تعاملات با ملاحظات حقوق بشری در تنش است.

در نتیجه، توافق دوحه به عنوان کوتاه‌ترین مسیر برای خروج نظامی امریکا تعریف شد، اما عملاً به طور ناخواسته، مسیر را برای بازگشت استبداد و بحران انسانی در افغانستان هموار ساخت. آینده در سایه این حاکمیت بسیار تیره و مبهم به نظر می‌رسد. عدم تمایل طالبان به ایجاد یک حکومت فراگیر و پایبندی به محدودیت‌های اجتماعی، به معنای ادامه انزوای بین‌المللی و بن‌بست سیاسی است. 

اقتصاد ملی به دلیل تحریم‌ها و انزوای سیستم بانکی در حالت سکون باقی خواهد ماند و وابستگی به کمک‌های خارجی یک واقعیت تلخ ادامه‌دار خواهد بود. ساختار حکومتی نیز به سمت تمرکز بیشتر قدرت و تشدید محدودیت‌ها، به‌ویژه علیه زنان، پیش خواهد رفت. 

جامعه جهانی در قبال این وضعیت با چالشی اخلاقی و عملی روبروست. تعاملات آتی باید بر دو محور فشار هدفمند برای تضمین حقوق زنان و مبارزه با تروریزم، و ارایه کمک‌های بشردوستانه مستقیم از طریق کانال‌های غیردولتی استوار باشد. 

احیای مشروعیت طالبان باید مشروط به پیشرفت‌های ملموس در زمینه حکمرانی فراگیر و حقوق بشر باشد. در غیر این صورت، توافق دوحه در تاریخ به‌حیث عامل آغازگر دوره جدیدی از انزوای سیاسی و رنج انسانی در افغانستان ثبت خواهد شد.

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر