SANYA NEWS
سیاسی

درد مشترک یا مسوولیت هویت‌مند؟ درآمدی بر تکلیف اخلاقی در قبال مظلوم و ظالم

نوشته شده توسط admin در تاریخ 15 جدی 1404
آخرین بروزرسانی توسط admin در تاریخ 30 دلو 1404

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 110


درد مشترک یا مسوولیت هویت‌مند؟ درآمدی بر تکلیف اخلاقی در قبال مظلوم و ظالم

نویسنده: مهرزاد عظیمی

هنگامی که سخن از انسان و انسانیت به میان می‌آید، درد همه انسان‌های روی زمین، درد ما می‌شود و در برابر هر ستمگری، مسئولیت ایستادگی و حق‌طلبی را بر دوش می‌کشیم؛ حتی به اندازه یک گزاره یا صدایی هرچند ضعیف. چرا که ما به هویت و تاریخی وابسته‌ایم که در دل آن، شخصیت‌هایی چون استاد سخن سعدی بزرگ، خداوندگار بلخ مولانا، رند تیزهوش حافظ شیرازی، نماد ایستادگی ناصر خسرو بلخی که خود و قلمش را زیر پای خوکان نینداخت، پیامبر نیکوکاری زرتشت، حکیم دانای فردوسی بزرگ، کروژ کبیر، کاوه آهنگر، آرش کمان‌گیر و دیگران جای دارند. بر درِ سازمان ملل نیز شعر سعدی نقش بسته است که می‌فرماید:

بنی آدم اعضای یک پیکرند

که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار

دگر عضوها را نماند قرار

تو کز محنت دیگران بی‌غمی

نشاید که نامت نهند آدمی

منشور سازمان ملل نیز نخستین منشور بشریت، از کروژ کبیر است و در همه عرصه‌های علمی، فرهنگی و عدالت‌گستری، همان شعارهای زرتشت یعنی «پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک» بازتاب یافته است. دنیا در حوزه ادبیات نیز بدیلی برای مولانا ندارد.

بر این پایه، در چهارچوب انسانیت، هرگاه انسانی در هر گوشه جهان محروم، مظلوم و مورد ستم قرار گیرد، مسئولیت و رسالت انسانی و هویتی ماست که از او حمایت کنیم، دردش را درد خود بدانیم و نگذاریم در زیر بار ظلم بماند. اما هنگامی که طرف در جایگاه مظلوم نیست، بلکه بر اریکه اهریمن تکیه زده و بر ما و مردم ما ستم روا می‌دارد و ما هنوز درد او را درد خود می‌پنداریم و دست تسلیم و دوستی به سویش دراز می‌کنیم، این خلاف اصول انسانی، اخلاقی، هویتی و تاریخی ماست. چرا که تاریخ و نیاکان ما همواره با مظلوم همدردی و با ظالم ستیزه کردند، از مظلوم حمایت نمودند و ظالم را سرکوب کردند. نماد تاریخی ما، همان گذر از هفت‌خوان رستم است که بی‌گمان فلسفه آن را می‌دانید و از حوصله این گفتار بیرون است که در این‌جا به تفصیل بیان شود. پس به همین اشاره بسنده می‌کنم.

در چهار دهه گذشته، بخشی از تاجیکان که باور دارند «مادر تاجیک فقط و فقط مأمور، کاتب و معاون می‌زاید»، برای دستیابی به همین مأموریت و معاونت، به سر و کله یکدیگر می‌کوبند و برای خوشنودی شونیست‌ها هرکاری می‌کنند، هر ارزشی را زیر پا می‌گذارند و از هر مرزی عبور می‌کنند. گاه ملی‌گرا می‌شوند و گاه کاسه‌ای داغ‌تر از آش، در جایگاه یک انسان نیک‌اندیش، انار قندهار را با انگور شمالی یکی می‌دانند، پشاور را خانه زمستانی خود می‌سازند و به همان اندازه که برای یک کنری دل می‌سوزانند، برای یک پنجشیری نیز احساس درد می‌کنند. این نه عیاری است، نه انسان‌دوستی، نه ملی‌گرایی و نه عدالت‌خواهی. زیرا کسی زبان ما را گرفته، هویت ما را پرتاب کرده، هویت خود را بر ما تحمیل نموده، قبر فرمانده مسعود را چهار بار تخریب کرده و روی قبرش رقص و پای‌کوبی کرده است. دقیقاً همین افراد هستند که ما بیشتر از مردم پنجشیر، بدخشان، تخار، پروان و کاپیسا در مقابل آن‌ها احساس درد و مسئولیت می‌کنیم.

دوستان من، نمی‌توان با دروغ زندگی کرد، با دروغ و عوام‌فریبی قدرت گرفت و حکومت نمود. چرا که سر تعظیم فرود آوردن در برابر ظالم، در تاریخ و فرهنگ ما ننگ و زشت است. چه بسیار کسانی که برای یک لبخند شونیست‌ها، همه چیز را فدا کرده‌اند.

عزیزان من، با کسی یا گروهی که زبان، هویت، تاریخ و فرهنگ ما را حذف کرده یا می‌کند، نه تنها درد مشترک که دشمنی خونی داریم. با کسی یا گروهی که روی قبر قهرمان ملی رقص و پای‌کوبی می‌کند و قبرش را ویران می‌سازد، درد مشترک نداریم؛ چرا که او اهریمن است و ما کاوه آهنگریم. دوستی با ظالم و مداحی برای او، تسلیم و بردگی است، نه انسانیت و اخلاق.

«نفر را در قریه نمی‌مانند» — این ضرب‌المثلی است عبرت‌آموز. وقتی طرف قبر پدرت را برنمی‌تابد که در زادگاهش باشد و می‌کوشد آن را خراب کند و از آنجا دور بیندازد، و تو شله‌وار می‌گویی «من نگاه قومی ندارم و درد من با درد اهریمن یکی است» — این دیگر نه از سر میهن‌دوستی، که از سر فراموشی خویش است.

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر