SANYA NEWS
سیاسی

زبان مادری ممنوع: آیا پروژه یکدست‌سازی هویتی طالبان ممکن است؟

نوشته شده توسط admin در تاریخ 19 جدی 1404
آخرین بروزرسانی توسط admin در تاریخ 30 دلو 1404

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 299


زبان مادری ممنوع: آیا پروژه یکدست‌سازی هویتی طالبان ممکن است؟

نویسنده: حامیه نادری

تصور کنید صبح از خواب بیدار می‌شوید و تابلوی دانشگاه محله‌تان که سال‌ها با کلمه "دانشگاه" به شما خوش‌آمد می‌گفت، حالا با "پوهنتون" جایگزین شده. فرزندانتان در مکتب کتاب‌هایی می‌خوانند که کلمات آشنا از ادبیات فارسی‌شان حذف شده، و اگر در اداره‌ای کار کنید، یک تذکر ساده می‌تواند شغل تان را به خطر بیندازد فقط چون به زبان مادری ‌تان صحبت کردید. این صحنه‌ها نه از یک رمان، بلکه از واقعیت تلخ افغانستان تحت حاکمیت طالبان بیرون آمده‌اند. طالبان، این گروه بنیادگرا که با ادعای "وحدت اسلامی" قدرت را گرفته، در حال اجرای یک پروژه پنهان اما نظام‌مند برای یکدست‌سازی هویتی است: حذف تدریجی زبان فارسی دری و تحمیل زبان خودی به عنوان نماد "هویت واقعی افغان". اما آیا این پروژه ممکن است؟ آیا می‌توان زبانی که ریشه در هزاران سال تاریخ دارد را محو کرد؟ 

برای فهم این پروژه، باید به ریشه‌های تاریخی برگردیم. فارسی دری،زبانی که شاعرانی چون مولانا و فردوسی با آن جهان را غنی کردند، قرن‌ها زبان اصلی فرهنگ، اداره و شعر در افغانستان بوده. اما ادعای برخی که تلاش برای جایگزینی پشتو با فارسی از شش قرن پیش یعنی با سلسله‌های پشتون مانند لودی یا درانی آغاز شد، بیشتر یک افسانه سیاسی است تا واقعیت مستند. تاریخ نشان می‌دهد که شخصیت های پشتون مانند احمد شاه درانی خودش شاعر فارسی بود و فارسی را زبان رسمی نگه داشت، چون پشتو هنوز برای اداره کشور آماده نبود. حتی در سلسله هوتکی (اوایل قرن ۱۸)، فارسی غالب ماند و پشتو بیشتر زبان قبیله‌ای بود. تلاش‌های واقعی برای "پشتونیزاسیون" از قرن بیستم شروع شد، مانند زمان ظاهر شاه در ۱۹۳۶ که پشتو را رسمی اعلام کرد، یااختراع کلمات جدید پشتو برای جایگزینی واژگان فارسی در آکادمی پشتو. طالبان، با ریشه‌های قومی پشتون و آموزش در مدارس دیوبند، این روند را به افراط کشانده‌اند. آن‌ها فارسی را نماد "غیرخودی" مرتبط با تاجیک‌ها، هزاره‌ها و "کفر" می‌بینند و آن را در تقابل با هویت اسلامی-پشتونی‌شان تعریف می‌کنند. این دیدگاه، زبان را از ابزار ارتباطی به سلاحی برای تفکیک تبدیل کرده، و پروژه‌شان بخشی از یک همگون‌سازی قومی گسترده‌تر است که از عبدالرحمان خان (اواخر قرن ۱۹) الهام گرفته.

حالا به عرصه عمل برسیم: نبرد بر سر نمادها. سیاست طالبان علیه فارسی، از ایدئولوژی به تغییرات عینی رسیده. از آگست ۲۰۲۱، موج حذف فارسی از تابلوها شروع شد: "دانشگاه" در تمام دانشگاه‌ها با "پوهنتون" جایگزین شد، و خط فارسی از تابلوهای کابل، دادگاه عالی،ادارات امارتی، گمرکات و بیمارستانها پاک گردید. تابلوهای جدید فقط به پشتو و انگلیسی نصب می‌شوند، حتی در مناطق فارسی‌زبان. در جولای ۲۰۲۵، وزارت داخله استفاده از فارسی در مکاتبات رسمی را ممنوع کرد و پشتو را اجباری نمود. در آموزش، واحدهای ادبیات فارسی حذف و "ثقافت اسلامی" جایگزین شد، و کتاب‌های فارسی از برنامه‌های درسی برداشته شدند. رسانه‌ها هم تحت فشارند: خبرنگاران فارسی‌زبان بازخواست می‌شوند، و رهبران طالبان در سخنرانی‌ها عمدتاً پشتو حرف می‌زنند. حتی نام شهر چاریکار به "امام اعظم" تغییر یافت، که تلاشی برای بازتعریف هویت جغرافیایی مناطق غیرپشتون است. این اقدامات، بخشی از "دی‌پرسیانیزاسیون" فرهنگی است که طالبان را به عنوان ادامه‌دهنده سیاست‌های تاریخی همگن‌سازی نشان می‌دهد، اما با شدت بیشتر.

پیامدهای این پروژه وحشتناک است و فراتر از زبان می‌رود. از منظر آموزشی، حذف زبان مادری کیفیت یادگیری را نابود می‌کند، به ویژه برای دختران که با محدودیت‌های دوگانه مواجه اند و نرخ ترک تحصیل ‌شان افزایش یافته. اجتماعی، این سیاست بحران هویت ایجاد کرده: فارسی‌ زبانان احساس حاشیه‌رانی می‌کنند، که منجر به گسست قومی و حتی مقاومت مسلحانه شده. طالبان، با تمرکز بر پشتون‌ها در قدرت، اقوام غیرخودی را محروم کرده‌اند: هزاره‌ها، ازبک‌ها و تاجیک‌ها در تصمیم‌گیری‌ها غایبند، و کمک‌های بشردوستانه بر اساس قومیت توزیعمی‌شود. مهاجرت متخصصان فارسی‌زبان مغزها را خالی کرده. از منظر حقوق بشری، این "آپارتاید زبانی" جرمی علیه بشریت است، و سازمان ملل آن را سیستماتیک تبعیض می‌داند.

واکنش بین‌المللی؟ متأسفانه منفعلانه و بی‌اثر. سازمان ملل و عفو بین‌الملل سیاست‌های طالبان را محکوم کرده‌اند، اما به دلیل تضاد منافع قدرت‌ها مانند اولویت‌های امنیتی اقدام جدی نشده. کارشناسان سازمان ملل خواستار عدم عادی‌سازی طالبان شده‌اند، و گزارش‌ها نشان می‌دهد که تبعیض جنسیتی و قومی‌شان جرایم علیه بشریت است. اما قدرت‌هایی مانند چین و روسیه بیشتر به ثبات علاقه‌مندند تا حقوق بشر، و ایران که باید مدافع فارسی باشد با طالبان هم‌پیمان شده. فعالان افغانستانی در صفحات مجازی کارزار مانند #StopLanguageDiscrimination راه انداخته‌اند، و نامه‌هایی به سازمان ملل فرستاده‌اند که خواستار تحقیق درباره "نسل‌ کشی فرهنگی" شده‌اند.

هدف نهایی طالبان، مهندسی هویت ملی بر اساس الگوی تک‌ بعدی افغانیت-اسلامیت است، جایی که "افغان" بودن یعنی پشتون بودن. اما این پروژه ممکن نیست. فارسی، با نفوذ عمیق در ۶۰ درصد جمعیت، به کلی محو نمی‌شود مردم کتاب‌ها را در خانه نگه می‌دارند و زبان را زنده نگه می‌دارند. تاریخ نشان داده سیاست‌های یکسان‌سازی شکست می‌خورند: از عبدالرحمان تا محمودطرزی - محمدگل مهمند و ملا هیبت الله، منجر به مقاومت و جنگ داخلی شده. طالبان، با این رویکرد، ثبات را سست می‌کنند و افغانستان را به آپارتاید هویتی می‌کشانند جامعه‌ای دوپاره که در آن حاکمان، فرهنگ اکثریت را حاشیه می‌رانند. آینده؟ بدون تغییر و احترام به تنوع، طالبان سقوط می‌کنند. جهان باید فشار بیاورد: تحریم‌ها،حمایت از رسانه‌های فارسی زبان و تحقیق سازمان ملل. افغانستان بدون فارسی، روحش را از دست می‌دهد و به سوی تاریکی بیشتر می‌رود. این پروژه نه ممکن، بلکه فاجعه‌بار است زمان بیداری است.


جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر