SANYA NEWS
سیاسی

اسماعیلیان بدخشان و سیاست همگون‌سازی مذهبی در سایه سکوت اجتماعی

نوشته شده توسط admin در تاریخ 4 دلو 1404

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 91


اسماعیلیان بدخشان و سیاست همگون‌سازی مذهبی در سایه سکوت اجتماعی

نویسنده: جاوید روستاپور روزنامه‌نگار 

آنچه امروز در بدخشان علیه جامعه اسماعیلیه جریان دارد، را نمی‌توان صرفاً به سیاست‌ها و تصمیم‌های گروه طالبان فروکاست. این وضعیت، محصول یک روند تاریخی، اجتماعی و معرفتی انباشته است که در آن هویت مذهبی به ابزار قدرت، کنترل و حذف تبدیل شده است. طالبان در این میان نه آغازگر این روند، بلکه آخرین و عریان‌ترین مجری آن به‌شمار می‌روند؛ مجری‌ای که آنچه پیش‌تر به‌صورت پنهان، عرفی یا غیررسمی اعمال می‌شد، اکنون به سیاست اعلام‌شده تبديل شده است.

نخست باید به این واقعیت بنیادین پرداخت که در تاریخ سیاسی افغانستان، تنوع مذهبی هرگز به‌عنوان یک واقعیت اجتماعی مشروع به رسمیت شناخته نشده است. دولت‌های مرکزی، از دوره پادشاهی تا جمهوری، عموماً با نگاهی امنیتی به اقلیت‌های مذهبی نگریسته‌اند. در این چارچوب، اسماعیلیان افغانستان، به‌ویژه اسماعیلیان بدخشان، نه به‌عنوان شهروندان برابر، بلکه به‌مثابه «دیگری مسئله‌دار» تعریف شده‌اند؛ گروهی که باید یا مدیریت شوند یا در ساختار مذهبی غالب هضم گردند. این منطق دقیقاً با آنچه میشل فوکو در نظریه «قدرت/دانش» توضیح می‌دهد هم‌خوان است؛ قدرت، از طریق تعریف هنجار مذهبی، «انحراف» را تولید می‌کند و سپس سرکوب آن را مشروع جلوه می‌دهد.

در این زمینه، تجربه زیسته نگارنده این یادداشت به عنوان یک اسماعیلیه نیز گواهی عینی بر این ساختار تبعیض‌آمیز است که به‌کرات شاهد نیش‌خندها، تهمت‌ها و تحقیرهای آشکار و پنهان نسبت به ایمان اسماعیلیان بوده است؛ نه‌فقط از سوی عوام، بلکه حتی از جانب کسانی که خود را «روشنفکر»، «دین‌فهم» یا «دیگراندیش دینی» می‌دانند. این واکنش‌ها نشان می‌دهد که تبعیض علیه اسماعیلیان، صرفاً محصول جهل عوام نیست، بلکه در لایه‌های مختلف گفتمان دینی و اجتماعی ریشه دوانده است.

در مرحله بعد، این مدیریت هویت مذهبی در ساختار سیاسی–اجتماعی افغانستان به‌تدریج به سیاست همگون‌سازی اجباری تبدیل شد. اسماعیلیان نه به‌خاطر کنش سیاسی، بلکه صرفاً به‌سبب «بودنِ متفاوت» تحت فشار قرار گرفتند. چارلز تیلور این وضعیت را «سیاست عدم شناسایی» می‌نامد؛ وضعیتی که در آن هویت یک گروه نه به‌صورت رسمی ممنوع، بلکه اساساً نامعتبر تلقی می‌شود. در چنین ساختاری، کرامت انسانی اقلیت‌ها وابسته به میزان نزدیکی آن‌ها به هویت مسلط است. این منطق، زمینه را برای گذار از تبعیض نرم و ساختاری به اجبار سخت و علنی فراهم می‌کند.

در وضعیت کنونی، طالبان این گذار را کامل کرده‌اند. اعلام رسمی پاداش و تضمین امنیت در برابر تغییر مذهب، به‌معنای عبور از کنترل غیرمستقیم به اجبار ایدئولوژیک آشکار است. در این سیاست، ایمان دیگر امر شخصی یا معنوی نیست، بلکه به شرط بقا بدل می‌شود. آنچه هانا آرنت از آن به‌عنوان «جرم وجود داشتن» یاد می‌کند، در اینجا به‌وضوح قابل مشاهده است؛ اسماعیلی‌بودن خود به جرم تبدیل می‌شود، مگر آن‌که انکار گردد. طالبان در این مسیر الزاماً به خشونت عریان نیاز ندارند؛ محروم‌سازی سیستماتیک از امنیت، آموزش، شغل و مشارکت اجتماعی، همان حذف اجتماعی خاموش است که بی‌سر و صدا عمل می‌کند.

اما این پروژه بدون یک بستر اجتماعی همدل یا دست‌کم ساکت، امکان‌پذیر نبود. جامعه افغانستان، به‌ویژه در میان اکثریت عوام سنی، واجد نوعی انحصار معرفتی مذهبی است. برای بخش بزرگی از این جامعه، مذهب نه نتیجه انتخاب آگاهانه، بلکه میراثی طبیعی‌شده است. پیروان این نگاه، مذهب خود را «کامل‌ترین حقیقت» می‌پندارند و جذب دیگران به این کیش را نه حذف هویت‌های دیگر، بلکه ثواب اخروی و خدمت به دین تلقی می‌کنند. پیتر برگر این وضعیت را «واقعیت بدیهی‌شده» می‌نامد؛ جایی که یک باور آن‌چنان طبیعی جلوه می‌کند که دیگر به‌عنوان یکی از گزینه‌ها دیده نمی‌شود، بلکه خودِ واقعیت فرض می‌گردد. در چنین ذهنیتی، سنی‌بودن نه یکی از قرائت‌های اسلام، بلکه خودِ اسلام تلقی می‌شود و هر قرائت دیگر، درون سنت اسلامی، ناقص، منحرف یا مشکوک شمرده می‌شود. در نتیجه، تغییر مذهب اسماعیلی نه نقض حق، بلکه «اصلاح عقیده» جلوه می‌کند.

در این چارچوب، نقش نهادهای دینی محلی، به‌ویژه جامعه اهل منبر و دعوت، اهمیت ویژه‌ای می‌یابد. نگارنده این یادداشت با شناختی که از امامان مساجد و واعظان سنی در بدخشان دارد، تأکید می‌کند که بسیاری از آن‌ها که امروز طالبان را در برابر دریافت پول یا امتیاز حامی خود و حتی «بانی اسلام» می‌دانند. واقعیت تلخ آن است که شماری از این افراد، نه آموزش جدی فقهی دیده‌اند و نه حتی یک متن بنیادین از فقه حنفی را به‌طور نظام‌مند مطالعه کرده‌اند؛ چه رسد به شناخت مبانی فکری و الهیاتی مذاهب دیگر اسلامی، از جمله اسماعیلیه یا جعفریه. این ناآگاهیِ عمیق، در کنار احساسات دینی تحریک‌ شده، به آن‌ها جسارت می‌دهد که بر یک مسلمان اسماعیلی، دوباره کلمه شهادتین بخوانند؛ اقدامی که خود گویای این پیش‌فرض خطرناک است که اسماعیلی اساساً مسلمان تلقی نمی‌شود.

این ذهنیت البته پدیده‌ای تازه نیست. پیش از طالبان نیز شماری از سردسته‌های مجاهدین پیشین وابسته به جمعیت اسلامی به رهبری استاد فقید برهان‌الدین ربانی، به‌ویژه آنانی که در ولسوالی‌های اسماعیلیه‌نشین به‌عنوان قومندان یا ولسوال گماشته می‌شدند، به‌صورت سیستماتیک دست به ظلم و استبداد علیه پیروان این مذهب زده‌اند. این یک واقعیت تاریخی است، هرچند ممکن است برای برخی خوشایند نباشد و از این بابت پيشاپيش معذورم. اما روایت‌های متعددی وجود دارد که در مطالعات مردم‌نگارانه و خاطرات محلی نیز بازتاب یافته‌اند، مبنی بر این‌که این افراد به زور از مردم اسماعیلیه عشر و زکات جمع‌آوری می‌کردند؛ گندم، باقلی، بز و گوسفند. اما نکته تکان‌دهنده آن‌جاست که در برخی موارد، هنگام جمع‌آوری این محصولات، آیاتی از قرآن را در کاسه آب می‌خواندند و آن آب را بر بوجی‌های گندم می‌پاشیدند، با این توجیه که چون این اموال از «اسماعیلیان» گرفته شده، «مکروه» یا «ناپاک» است و باید تطهیر شود. چنین کنش‌هایی که می‌توان آن‌ها را در چارچوب مفهوم «خشونت نمادین» پیر بوردیو تحلیل کرد، به‌روشنی نشان‌دهنده ریشه‌دار بودن ذهنیت بی‌باوری و طرد مذهبی علیه اسماعیلیان است؛ ذهنیتی که پیش از طالبان وجود داشته و امروز تنها شکل عریان‌تری به خود گرفته است.  با این روايات می‌توان گفت که نقش اکثریت سنی عوام در تداوم این سرکوب از گذشته‌های دور چندان هم پنهان بنوده و نیست، هرچند که  بسیاری از آن‌ها امروز مستقیماً در اعمال فشار نقش ندارند، اما سکوت، توجیه و رضایت ضمنی‌شان بخشی از سازوکار سرکوب است. زیگمونت باومن این وضعیت را «عادی‌سازی شر» می‌نامد؛ زمانی که حذف دیگری نه به‌عنوان خشونت، بلکه به‌عنوان امری طبیعی، اخلاقی یا حتی خیرخواهانه فهم می‌شود. طالبان دقیقاً از همین سکوت و همدلی خاموش تغذیه می‌کند و سیاست‌های خود را در پوشش مشروعیت دینی به پیش می‌برند.

با توجه به آنچه گفته شد، می‌توان تأکید کرد که آنچه امروز بر اسماعیلیان بدخشان می‌گذرد، نتیجه تلاقی دو نیروست؛ از یک‌سو قدرت سیاسی و ایدئولوژیک طالبان که همگون‌سازی مذهبی را به سیاست رسمی بدل کرده‌اند  و از جانب دیگر ذهنیت انحصارگرای مذهبی اکثریت جامعه که با سکوت یا تأیید ضمنی، این سیاست را ممکن می‌سازد. در این معنا، طالبان تنها عامل سرکوب نیستند، بلکه تجسم خشن یک ساختار عمیق و دیرپا به‌شمار می‌آیند. اسماعیلیان نه صرفاً قربانی یک گروه حاکم، بلکه قربانی تاریخی‌اند که در آن «متفاوت بودن» همواره باید انکار یا حذف می‌شد.

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر