SANYA NEWS
سیاسی

جنگ با میراث؛ چرا طالبان زبان فارسی را نشانه گرفته‌ است؟

نوشته شده توسط admin در تاریخ 11 دلو 1404

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 279


جنگ با میراث؛ چرا طالبان زبان فارسی را نشانه گرفته‌ است؟

نویسنده: حامیه نادری

افتتاح بیمارستان تخصصی تشخیص و تداوی سرطان در کابل می‌توانست رویدادی امیدبخش در کشوری باشد که سیستم درمانی آن با چالش‌های فراوانی روبرو است. اما این اتفاق به جای تمرکز بر بهبود خدمات سلامت، بار دیگر بحث‌های داغی درباره سیاست زبانی طالبان برانگیخت. 

روی تابلو رسمی این مرکز تنها نام‌های پشتو و انگلیسی دیده می‌شد و جایی برای فارسی، یکی از دو زبان رسمی و پرگویشور افغانستان، وجود نداشت. این اتفاق تصادفی یا ساده‌اندیشی اداری نبود، بلکه حلقه‌ای از زنجیره بلند و منسجم سیاست‌هایی است که از اگست ۲۰۲۱ تاکنون با شتاب و برنامه‌ریزی در حال اجراست.

بررسی روند چهار و نیم سال گذشته رژیم نظامی طالبان به وضوح نشان می‌دهد که حذف فارسی از عرصه عمومی، فراتر از یک تصمیم ساده اداری، بخشی از پروژه‌ای بزرگتر برای یکسان‌سازی هویتی است. این پروژه با پاکسازی نمادها آغاز شد: واژه «دانشگاه» از تابلوهای دانشگاه‌های بلخ، هرات، بدخشان، تخار، فاریاب، نیمروز، پنجشیر، پروان، کاپیسا و سمنگان محو و با «پوهنتون» پشتو جایگزین شد. 

فارسی از تابلوهای ورودی شهر کابل، از جلو وزارت‌خانه‌ها و حتا از نام برخی نهادهای تاریخی زدوده شد. این روند تنها به نشانه‌های شهری محدود نماند و به قلب نظام آموزشی نیز رسید. واحدهای درسی ادبیات فارسی در دانشگاه‌های خصوصی حذف و فشارهای مالی بر واردات کتاب از ایران افزایش یافت. 

تقویم ملی از هجری شمسی به قمری تغییر کرد و جشن نوروز، این میراث مشترک فرهنگی میلیون‌ها افغانستانی، به حاشیه رانده شد. در ساختار قدرت نیز این سیاست به وضوح دیده می‌شود؛ بیش از نود درصد پست‌های کلیدی حکومتی به افراد خاصی از یک قومیت اختصاص یافته و در ادارات، به مراجعینی که به پشتو سخن می‌گویند اولویت داده می‌شود.

ریشه این سیاست‌ها را باید در ترکیب خطرناک دو ایدئولوژی جستجو کرد. نخست، ناسیونالیزم افراطی پشتون‌محوری که از دهه‌ها پیش در پی تعریف هویت ملی حول محور قوم پشتون و زبان پشتو بوده است. 

این دیدگاه، افغانستان را ملک مطلق پشتون‌ها می‌داند و سایر قوم‌ها و زبان‌ها را مهمان یا حاشیه‌نشین تلقی می‌کند. 

دوم، قرائت خاص و خشک‌مذهبانه‌ای از اسلام است که تحت تاثیر مکتب دیوبندی، با بخش عظیمی از میراث فرهنگی و ادبی فارسی به دلیل ماهیت عرفانی، اومانیستی و دنیوی آن سر ستیز دارد. برای بسیاری از رهبران طالبان که در مدرسه‌های دینی خاص و در محیط‌های قومی بسته پرورش یافته‌اند، زبان فارسی نه تنها زبان یک قومیت دیگر، بلکه نماد یک جهان‌بینی رقیب و «غیرخودی» است. جالب اینجاست که برخی از همین مقام‌های ارشد در سفرهای بین‌المللی خود به کشورهای همسایه، حتی برای برقراری ساده‌ترین ارتباطات دیپلماتیک نیازمند مترجم هستند، زیرا تسلط کافی به این زبان رایج منطقه را ندارند.

پیامدهای این سیاست قوم‌گرایانه برای افغانستان ویرانگر است. مهم‌ترین تاثیر، تخریب پل ارتباطی تاریخی بین اقوام مختلف این کشور است. فارسی برای سده‌ها زبان قوم تاجیک و هزاره و زبان میانجی و مشترک تجارت، سیاست و فرهنگ در میان همه اقوام افغانستان بوده است. 

نادیده گرفتن عمدی این واقعیت، گفت‌وگوی ملی را تضعیف و شکاف‌های قومی را عمیق‌تر می‌کند. از سوی دیگر، این سیاست نوعی تبعیض ساختاری و محرومیت سیستماتیک ایجاد می‌کند. زمانی که تمامی قوانین، دستورالعمل‌های اداری و فرآیندهای قضایی تنها به یک زبان منتشر شود، میلیون‌ها شهروند فارسی‌زبان، اوزبیک، ترکمن، بلوچ و دیگران از دسترسی عادلانه به اطلاعات، خدمات دولتی و دادرسی منصفانه محروم می‌مانند. این اقدام ناقض صریح حقوق بنیادین شهروندی است.

با وجود این فشار سیستماتیک، زبان فارسی به سادگی تسلیم نمی‌شود. مقاومت در قالب‌های گوناگونی ادامه دارد: کمپین‌های اعتراضی در شبکه‌های اجتماعی، نامه‌نگاری فعالان مدنی با نهادهای بین‌المللی، و تلاش خستگی‌ناپذیر شاعران، نویسندگان و روشنفکران برای ادامه تولید ادبی به زبان فارسی. جامعه فارسی‌زبان افغانستان، با پشتوانه تاریخی چندهزارساله و ارتباط زنده با حوزه وسیع تمدنی فارسی در جهان، این توانایی را دارد که در برابر این سیاست‌های حذف ایستادگی کند. دیاسپورای افغانستانی در خارج از کشور نیز در انتقال و پاسداشت این میراث نقش مهمی ایفا می‌کند.

تجربه تاریخ به ما می‌آموزد که زبان، این عمیق‌ترین لایه هویت جمعی، را نمی‌توان با فرمان حکومتی از بین برد. آنچه در خطر قرار می‌گیرد، خود زبان فارسی نیست که ریشه در جان و خاطره جمعی مردم دارد، بلکه صلح، ثبات و انسجام آینده افغانستان است. سیاست‌های قوم‌گرایانه طالبان، به جای ساختن ملتی یکپارچه، شکاف‌های تاریخی را گودتر می‌کند و بذر کینه و اختلاف را برای نسل‌های آینده می‌پاشد. 

آینده افغانستان تنها در گرو به رسمیت شناختن این گنجینه متنوع قومی و زبانی است. افغانستان زمانی می‌تواند بر بحران‌های خود غلبه کند که خود را نه ملک مطلق یک گروه، بل خانه مشترک همه فرزندان این سرزمین با همه زبان‌ها، لهجه‌ها و فرهنگ‌های رنگارنگ آن بپذیرد. هر سیاستی که بخواهد این واقعیت زنده و پویا را نادیده بگیرد یا حذف کند، محکوم به شکست است و جز ویرانی و تنش ثمری نخواهد داشت.

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر