نوشته شده توسط admin در تاریخ 11 دلو 1404
اشتراک گذاری:
فیسبوک |
توییتر |
واتساپ |
لینکدین
بازدیدها: 96
نویسنده: نصرت الله اکبری
انقلاب ثور ۱۳۵۷ در تاریخ معاصر افغانستان تنها یک تغییر حکومت نبود، نقطهی گسستی بود که نظم اجتماعی، سیاسی و فرهنگی کشور را وارد چرخهای از خشونت، بیثباتی و بازتولید بحران کرد؛ چرخهای که پیامدهای آن تا امروز ادامه دارد. این انقلاب نه از دل یک اجماع اجتماعی، بلکه از تلاقی نارضایتیهای انباشته، مداخلات خارجی، جاهطلبی نخبگان سیاسی و شکاف عمیق میان دولت و جامعه زاده شد.
در دهههای پیش از انقلاب، افغانستان در وضعیت خاصی از مدرنسازی ناقص قرار داشت. دولت میکوشید ساختارهای مدرن سیاسی و اقتصادی را وارد جامعهای کند که هنوز بر پایهی روابط سنتی، قبیلهای، مذهبی و محلی استوار بود.
اصلاحات ارضی نیمبند، تمرکز قدرت در کابل، فاصلهی طبقاتی، بیکاری، فقر گسترده، و ناتوانی دولت در پاسخگویی به نیازهای واقعی مردم، بستر نارضایتی داخلی را فراهم کرده بود. در کنار این عوامل، فضای جنگ سرد و رقابت بلوک شرق و غرب، افغانستان را به میدان نفوذ ایدئولوژیک تبدیل کرده بود.
حزب دموکراتیک خلق، بهویژه جناح خلق، محصول همین تلاقی بحران داخلی و نفوذ خارجی بود؛ حزبی که بیش از آنکه ریشه در جامعه داشته باشد، ریشه در ایدئولوژی وارداتی و حمایت شوروی داشت.
اما پرسش اساسی این است که انقلاب ثور در نهایت به نفع چه کسی تمام شد؟ برخلاف شعارهای عدالت اجتماعی، برابری و رهایی از استبداد، جامعهی افغانستان بهعنوان یک کل، نهتنها سودی نبرد، بلکه وارد یکی از خونینترین دورههای تاریخ خود شد. بیشترین بهره را نه مردم عادی، بلکه گروه کوچکی از نخبگان حزبی، نظامیان وابسته، و در سطح کلانتر، اتحاد جماهیر شوروی بردند که توانست برای مدتی نفوذ استراتژیک خود را در منطقه گسترش دهد. انقلاب ثور بهجای آنکه شکاف دولت و جامعه را ترمیم کند، آن را عمیقتر ساخت و دولت را بیش از پیش از بستر اجتماعیاش جدا کرد.
اینکه گفته میشود کودتا ۱۳۵۷به یک بارگی رخ داد و رادیو یک باره سقوط رژیم داوودخان را اعلام کرد، به این سادگی هم نبود. میشه گفت این غافلت از سوی دولت حاکم بود. که به قیمت جان شان تمام شد. نفوذ خزنده و بلند مدت حزب دموکرات خلق در ارتش از مهم تریمن عامل است که حد اقل از یک دهه قبل جدی و با برنامه ریزی دقیق روی آن کار میشد، انقلاب هفت ثور افغانستان کاملاَ بر عکس انقلاب اسلامی ایران از پایین به بالا یا انقلاب اجتماعی نبود، حزب دموکراتیک خلق هدفمد روی ارتش کار میکرد، و انقلاب بدون نقش نیروهای اجتماعی شکل گرفت.
نقش مردم عادی در این تحولات، نقشی منفعل و حاشیهای بود. نه به این دلیل که مردم «عاقلانه» سکوت کرده بودند، و نهنها از سر جهل، بل به این سبب که اساساً از فرآیند تصمیمگیری کنار گذاشته شده بودند.
انقلاب درون ساختار نظامی و حزبی رخ داد. برای دهقان، کارگر، روحانی محلی یا کاسب شهری، آنچه رخ داد بیشتر شبیه یک جابهجایی قدرت بود که خیلی زود به تهدیدی مستقیم علیه سبک زندگی، باورهای دینی و امنیت روزمرهشان تبدیل شد. واکنش مردم، واکنش جامعهای بود که احساس میکرد به آن تحمیل شده است، نه شنیده.
خشونت ایدئولوژیک و سیاستهای شتابزدهی حکومت جدید، بهویژه در حوزهی دین، زمین و سنتهای اجتماعی، زمینهی شکلگیری مقاومتهای گسترده را فراهم کرد. از دل این مقاومتها، گروههایی چون حزب اسلامی، جمعیت اسلامی و بعدها مجاهدین سر برآوردند. این گروهها نهتنها واکنشی به حکومت خلقی بودند، بلکه بازتاب شکافهای عمیق اجتماعی، قومی، مذهبی و منطقهای نیز محسوب میشدند. حتی در درون خود حزب دموکراتیک خلق، اختلافات جناحی (خلق و پرچم) به حدی رسید که نظام را از درون فرسوده ساخت. در این معنا، انقلاب ثور بیش از آنکه یک پروژهی رهاییبخش باشد، ماشینی برای تولید دشمن، خشونت و حذف بود.
اگر به چهرههایی چون گلبدین حکمتیار، احمدشاه مسعود، عبدالرشید دوستم و دیگر بازیگران بعدی نگاه کنیم، باید پرسید: آیا بدون انقلاب ثور و رادیکالیزه شدن فضای سیاسی، این افراد به چنین کنشهایی دست میزدند؟ پاسخ جامعهشناختی این است که ساختارها، کنشگران را میسازند. فضای افراطی، جنگی و صفر و صدی پس از انقلاب، فرصتهایی فراهم کرد که در شرایط عادی ممکن نبود. اگر بهجای حذف، سرکوب و تحمیل ایدئولوژی، مسیر اصلاح تدریجی، مشارکت سیاسی و گفتوگوی اجتماعی طی میشد، این انرژیها میتوانست در قالب نهادسازی، توسعهی محلی و سیاستورزی مسالمتآمیز به نفع جامعهی افغانستان بهکار رود. اما تاریخ افغانستان، پس از ثور ۱۳۵۷، بهجای تولید نهاد، قهرمان نظامی و فرمانده جنگ تولید کرد.
این چرخه در دهههای بعد ادامه یافت. شکست مجاهدین در تبدیل پیروزی نظامی به نظم سیاسی، راه را برای ظهور طالبان هموار کرد؛ پدیدهای که خود واکنشی به هرجومرج، جنگ داخلی و فروپاشی اخلاقی و اجتماعی پس از جهاد بود. سقوط طالبان با مداخلهی آمریکا و شکلگیری جمهوریت، بار دیگر امید به خروج از این چرخه را زنده کرد، اما جمهوریت نیز نتوانست پیوند پایداری میان دولت و جامعه ایجاد کند. فساد، وابستگی خارجی، تمرکز قدرت و نادیدهگرفتن واقعیتهای اجتماعی، همان الگوهای پیشین را بازتولید کرد. بازگشت دوبارهی طالبان را میتوان نه صرفاً یک شکست نظامی، بلکه شکست یک پروژهی اجتماعی و سیاسی دانست که نتوانست از تجربهی انقلاب ثور و پیامدهای آن درس بگیرد.
از منظر جامعهشناسی انقلاب، افغانستان نمونهی جامعهای است که در آن انقلاب، بهجای تغییر ساختارهای نابرابر، به فروپاشی نظم اجتماعی انجامیده است. انقلاب ثور، آغازگر مسیری بود که در آن خشونت به ابزار اصلی سیاست تبدیل شد و هر نسل، بحران نسل پیشین را به شکلی رادیکالتر تکرار کرد. تا زمانی که این چرخهی تاریخی بهصورت انتقادی فهم نشود و رابطهی میان قدرت، جامعه و مداخلهی خارجی بازتعریف نگردد، سایهی ثور ۱۳۵۷ همچنان بر سر سیاست و جامعهی افغانستان باقی خواهد ماند.
ترامپ: ۴۸ ساعت آینده برای خاورمیانه سرنوشتساز است!
وزیر دارایی اسرائیل به عربستان: کشور فلسطین نمیخواهیم، شترسواریتان را ادامه دهید!
پوتین: لغو دیدار با ترامپ موقت است، روسیه آماده گفتوگو است
وزیر دارایی اسرائیل به عربستان: کشور فلسطین نمیخواهیم، شترسواریتان را ادامه دهید!
فرانسه سومین حکم بازداشت بینالمللی علیه بشار اسد صادر کر
فرانسه سومین حکم بازداشت بینالمللی علیه بشار اسد صادر کرد
درگیری شبانه در قندهار؛ گزارشها از تلفات طالبان حکایت دارد
احمد ولی هوتک در مسابقه MMA در بلاروس به پیروزی رسید
ترامپ: ۴۸ ساعت آینده برای خاورمیانه سرنوشتساز است!
وزیر دارایی اسرائیل به عربستان: کشور فلسطین نمیخواهیم، شترسواریتان را ادامه دهید!
پوتین: لغو دیدار با ترامپ موقت است، روسیه آماده گفتوگو است
وزیر دارایی اسرائیل به عربستان: کشور فلسطین نمیخواهیم، شترسواریتان را ادامه دهید!
فرانسه سومین حکم بازداشت بینالمللی علیه بشار اسد صادر کر
فرانسه سومین حکم بازداشت بینالمللی علیه بشار اسد صادر کرد
درگیری شبانه در قندهار؛ گزارشها از تلفات طالبان حکایت دارد
احمد ولی هوتک در مسابقه MMA در بلاروس به پیروزی رسید
25.Oct.2025
26.Oct.2025
26. Oct. 2025