SANYA NEWS
سیاسی

ترامپ و سیاست خودشیفتگی زوال اخلاق قدرت در پوشش مردم‌گرایی

نوشته شده توسط admin در تاریخ 11 دلو 1404

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 106


ترامپ و سیاست خودشیفتگی زوال اخلاق قدرت در پوشش مردم‌گرایی

نویسنده: عبدالمجید قادری

دونالد ترامپ رییس‌جمهور امریکا بیش از آن‌که یک کنشگر سیاسی متعارف باشد تجسم نوعی انحراف شخصیتی در عرصه قدرت است، انحرافی که در آن من فردی جایگزین منافع عمومی می‌شود و دولت به صحنه نمایش خودخواهی، جاه‌طلبی و عطش سیری‌ناپذیر برای تحسین بدل می‌گردد.

 در تجربه ترامپ سیاست نه میدان خدمت، ابزار ارضای خودشیفتگی است جایی که مرز میان رهبری و خودکامگی به‌طرزی خطرناک فرو می‌ریزد.

در تحلیل رفتار و گفتار ترامپ نخستین مولفه‌ای که جلب توجه می‌کند مرکزیت مطلق خود اوست. او خود را معیار حقیقت داور وفاداری و محور مشروعیت می‌داند. تصمیم‌گیری‌ها نه بر پایه خرد جمعی نهادهای تخصصی یا منافع بلندمدت منطقه بلکه بر اساس منافع شخصی احساسات لحظه‌ای و تصویر ذهنی‌ای که از خود می‌سازد شکل می‌گیرند. 

در این چارچوب دولت دیگر نهادی عمومی و پاسخگو نیست بلکه امتدادی از شخصیت متورم رییس‌جمهور است گویی کشور ملک شخصی اوست و شهروندان موظف به تشویق و تبعیت‌اند.

خودخواهی سیاسی ترامپ را می‌توان در انتظار دائمی او برای احترام مطلق مشاهده کرد احترامی که نه از مسیر قانون، شفافیت و عملکرد قابل دفاع بلکه از راه وفاداری کورکورانه طلب می‌شود.

 او بارها نشان داده است که نقد را برنمی‌تابد و مخالفت را نه حق شهروندی بلکه خیانت تلقی می‌کند.

 در چنین نگرشی رئیس‌جمهور از جایگاه خدمت‌گزار مردم به مقام رهبر فراتر از پاسخگویی ارتقا می‌یابد مقامی که با ذات دموکراسی در تضاد بنیادین است.

رفتار ترامپ با رسانه‌ها نمونه‌ای آشکار از این ذهنیت اقتدارطلبانه است. 

رسانه آزاد که در نظام‌های مردم‌سالار نقشی حیاتی در نظارت بر قدرت دارد در نگاه او به دشمنی خطرناک بدل می‌شود که باید تضعیف تحقیر یا بی‌اعتبار گردد. 

این دشمن‌سازی آگاهانه نه‌تنها تلاشی برای فرار از پاسخگویی است بلکه نشانه‌ای از هراس عمیق از حقیقت و نقد است. 

جایی که رسانه خاموش شود دروغ مجال رشد می‌یابد و قدرت بی‌مهار می‌شود. از منظر ادبی  سیاسی ترامپ استاد ساختن روایت‌های ساده‌انگارانه و عوام‌فریبانه است. 

او خود را قهرمان داستانی می‌سازد که در آن جهان به دو قطب خیر و شر تقسیم شده است این روایت اگرچه برای بسیج احساسات توده‌ای کارآمد است اما در عمل جامعه را دچار شکاف بی‌اعتمادی و خشونت نمادین می‌کند. 

دشمنان این روایت می‌توانند هر لحظه تغییر کنند نخبگان، مهاجران، اقلیت‌ها، رسانه‌ها یا حتی نهادهای قانونی آنچه ثابت می‌ماند نیاز رهبر به دشمن برای حفظ تصویر قهرمانانه خویش است.

تمایل افراطی ترامپ به تحسین‌شدن و نمایش قدرت شخصی شباهت‌های نگران‌کننده‌ای با الگوهای رهبری در نظام‌های تمامیت‌خواه دارد. 

مقایسه او با رهبر کره شمالی نه یک اغراق احساسی بلکه تحلیلی مفهومی از نوع نگاه به قدرت است.

 در هر دو الگو رهبر خواهان احترامی است که به پرستش نزدیک‌تر است تا اعتماد آگاهانه احترام نه نتیجه رضایت عمومی بلکه محصول تبلیغات تهدید روانی و تقدس‌سازی شخصیتی است. 

در چنین فضایی، عقلانیت قربانی می‌شود و نقد به گناهی نابخشودنی بدل می‌گردد. این رویکرد با بنیان‌های دموکراسی لیبرال  یعنی شفافیت، مسوولیت‌پذیری، قانون‌مداری و گردش قدرت  ناسازگار است. 

دموکراسی زمانی معنا دارد که هیچ فردی فراتر از قانون نباشد و هیچ مقامی از نقد مصون نماند. انتظار احترام مطلق بدون پذیرش خطا و پاسخگویی نه نشانه اقتدار بلکه علامت ضعف اخلاقی قدرت است. چنین ضعفی دیر یا زود به سوءاستفاده فساد و فرسایش اعتماد اجتماعی می‌انجامد.

تجربه ترامپ هشداری جدی برای همه جوامع است استبداد لزوما با کودتا و زور عریان آغاز نمی‌شود. 

گاه در قامت یک رهبر منتخب با شعار مردم‌گرایی در پوشش دفاع از ملت و با سوءاستفاده از احساسات عمومی ظهور می‌کند. 

اگر نهادها تضعیف شوند و جامعه به شخصیت‌پرستی عادت کند حتی کهن‌ترین دموکراسی‌ها نیز در معرض لغزش به‌سوی اقتدارگرایی قرار می‌گیرند. هزینه این لغزش را نه رهبران خودشیفته بلکه مردم، آزادی‌های مدنی و آینده سیاسی کشور ها  خواهند پرداخت.

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر