SANYA NEWS
سیاسی

فریادهای بی‌پاسخ؛ چوپان دروغگو و تراژدی رهبران غیرپشتون

نوشته شده توسط admin در تاریخ 14 دلو 1404

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 74


فریادهای بی‌پاسخ؛ چوپان دروغگو و تراژدی رهبران غیرپشتون

نویسنده: مهرزاد عظیمی

در قلمرو ادبیات و فرهنگ عامه، داستان‌های پندآموز همواره آیینه‌ای برای بازتاب واقعیت‌های تلخ اجتماعی بوده‌اند. تمثیل کهن «چوپان دروغگو» یکی از این روایت‌های هشداردهنده است؛ داستانی که یادآور می‌کند اعتماد، سرمایه‌ شکننده است و با تکرار دروغ، بی‌عملی و تهدیدهای تهی، می‌تواند برای همیشه فروبریزد. آنگاه که هشدارها از پشتوانه‌ی عمل عاری باشند، نه شنیده نمی‌شوند، نه جامعه را در لحظه‌ی خطری واقعی، بی‌پناه و بی‌دفاع رها می‌سازند. امروز این حکایت کهن، در صحنه‌ی سیاسی افغانستان/خراسان، به گونه‌ی تلخ و مکرر بازتولید می‌شود.

هرگاه پیام‌های هشدارآمیز، التماس‌گونه و گاه تهدیدآلود برخی رهبران غیرپشتون را در برابر گروه طالبان می‌بینم، بی‌اختیار داستان آن چوپان در ذهنم زنده می‌شود؛ چوپانی که بارها از فراز تپه فریاد می‌زد: «مردم! بیایید! گرگ آمده!» و مردمِ ساده‌دل و نگران، با بیل و کلنگ به یاری‌اش می‌شتافتند. این نمایش آن‌قدر تکرار شد تا روزی که گرگ واقعن آمد. آن‌گاه، هرچه چوپان فریاد کشید، کسی باورش نکرد و گرگ، بی‌هیچ مانعی، گله را به خاک و خون کشید.

اکنون نزدیک به پنج سال است که طالبان بر این سرزمین حکم می‌رانند: سرکوب، زندان، قتل، حذف سیستماتیک فرهنگ و زبان اقوام غیرپشتون، اشغال سرزمین‌های بومی، تعرض به کرامت انسانی، اجبار پیروان مذاهب دیگر به اعلام ظاهری ایمان، محرومیت گسترده‌ی زنان از حق کار، آموزش و آزادی‌های اساسی، استخراج بی‌رویه‌ی معادن، توهین به ارزش‌های هویتی و تاریخی، تخریب آرامگاه‌ها و برپایی اشکال نوین بردگی همه و همه، واقعیت روزمره‌ی این حاکمیت است.

با این همه، رهبران غیرپشتون، گاه‌وبی‌گاه، با صدور اعلامیه‌هایی تکراری می‌گویند: «بیایید گفت‌وگو کنیم، وگرنه به جنگ متوسل می‌شویم!» این رفتار، بیش از آن‌که هشدار باشد، یادآور حکایت دیگری است: دو مردی که با هم نزاع داشتند. یکی هر بار که لگدی می‌خورد، می‌گفت: اگر یکی دیگر بزنی، عکس‌العمل نشان می‌دهم! و طرف مقابل، بی‌وقفه می‌زد و آن یک، تنها به تکرار همان جمله بسنده می‌کرد. تا آن‌جا که فرد زننده با تحقیر گفت: «برو! تو بزدلی که جز اخطار دادن، کاری از دستت برنمی‌آید.»

امروز نیز همین منطق بر رفتار بسیاری از این رهبران حاکم است. هرچه طالبان بر آنان و بر مردمان‌شان توهین، تحقیر و ستم روا می‌دارند، پاسخ‌شان نه کنش مؤثر است و نه تصمیم تاریخی؛ تنها هشدار، بیانیه و تهدیدهای بی‌پشتوانه. گویی تاریخ، تراژدی «چوپان دروغگو» را این‌بار در ابعادی وسیع‌تر و دردناک‌تر بازآفرینی می‌کند؛ بی‌آن‌که از فریادهای دروغین دیروز، اعتباری برای فریادهای راستین امروز باقی مانده باشد.

جان کلام

فاجعه‌ی اصلی، نه فقط در درندگی گرگ، که در بی‌اعتباری فریاد چوپان نهفته است. جامعه‌ای که بارها با هشدارهای بی‌عمل فریب خورده، در لحظه‌ی خطر واقعی، دیگر گوش شنوایی ندارد. اگر هشدار قرار است معنا داشته باشد، باید با مسوولیت، صداقت و عمل همراه شود؛ در غیر این صورت، تکرار آن بازدارنده نیست و راه را برای فاجعه هموارتر می‌سازد. تاریخ نشان داده که در برابر استبداد عریان، زبان بیانیه و اخطار بدون پشتوانه‌ی عمل، ناتوان از نجات جان و کرامت یک ملت است.

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر