SANYA NEWS
سیاسی

از ایده‌آلیزم تا واقع‌گرایی؛ نگاهی نو به بازی قدرت در افغانستان/خراسان

نوشته شده توسط admin در تاریخ 22 دلو 1404

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 64


از ایده‌آلیزم تا واقع‌گرایی؛ نگاهی نو به بازی قدرت در افغانستان/خراسان

نویسنده: مهرزاد عظیمی

در جغرافیای پرتلاطم سیاست افغانستان، گاهی یک خبر ساده، دریچۀ تازه‌ای به روی حقایق پیچیدۀ تاریخی و اجتماعی می‌گشاید. امضای قرارداد پرتاب ماهواره از سوی مقام امنیتی در دوره جمهوریت، تنها یک نمونه است؛ نمونه‌‌ای‌که چون آیینه، رویکردهای متفاوت و اغلب متعارض گروه‌های مختلف در عرصۀ قدرت را نشان می‌دهد. 

این رویداد بهانه‌ای است برای واکاوی یک پرسش اساسی: در کشوری با بافتی چندقومی و چندمذهبی، چرا برخی جریان‌ها در حفظ و تداوم قدرت موفق‌تر عمل کرده‌اند و دیگران، با وجود برخورداری از پتانسیل، غالباً از صحنه عقب مانده‌اند؟ پاسخ احتمالی را شاید نه در اخلاقیات یا وفاداری‌های مطلق، که در نوع نگاه به مفهوم قدرت و اقتدار و انعطاف در راه حفظ آن باید جستجو کرد.

دیدن خبر امضای قرارداد پرتاب ماهواره از سوی شرکت آقای حمدالله محب، مشاور شورای امنیت در زمان جمهوریت با حکومت ابوظبی، این فکر را در ذهنم روشن کرد: "دزد که دزد است، اما برخی دزدان، استراتژیست‌هایی دوراندیش هستند." به نظر می‌رسد گروه‌های قومی خاصی در افغانستان که عموماً از آنها به نام پشتون/افغان یاد می‌شود، هرچند در معاملات و کنش‌های خود محل بحث‌اند، اما یک ویژگی برجسته دارند: آنها هرگز هدف نهایی خود، یعنی «حفظ اقتدار سیاسی و زعامت قومی» را فراموش نمی‌کنند. در لحظات حساس، همۀ خطوط فکری، مذهبی و حتا وفاداری‌های خونی را زیر پا می‌گذارند تا اقتدار پشتونوالی را حفظ کنند.

تاریخ گواهی می‌دهد که شاید کمتر جریان سیاسی در منطقه را بتوان یافت که به اندازۀ حکومت‌های قبیله‌یی در افغانستان، از همۀ مرزهای اخلاقی و خویشاوندی عبور کرده باشد. در این تاریخ، پدرکشی، برادرکشی، کودتاهای خونین درون‌خانوادگی و خیانت به نزدیکان، صفحه‌ای تکراری است. اما نکته جالب اینجاست: همین گروه‌های درگیر، هرگاه که خطری از جانب غیرخود اقوام غیرپشتون برای اقتدارشان برخاسته، یکپارچه شده و دشمن داخلی را رها کرده‌اند تا دشمن خارج از دایرۀ قومیت را پس بزنند. آنها برای بقا، هر کار ممکن و ناممکنی را مجاز شمرده‌اند.

در مقابل، به نظر می‌رسد دیگر گروه‌های قومی مانند تاجیکان اغلب با عینک اخلاق‌مداری، شهروندمحوری یا اندیشه‌های امت‌گرایانه به سیاست نگاه کرده‌اند. این نگاه، هرچند محترم و انسانی است، در میدان بی‌رحم سیاست افغانستان، بیشتر به قیمت از دست دادن فرصت‌های طلایی کسب و تثبیت قدرت تمام شده است. واقعیت این است که سیاست، عرصۀ عاطفه و آرمان‌خواهی محض نیست؛ عرصۀ تشخیص واقعیت‌ها، انعطاف و بازی هوشمندانه در چهارچوب بافت خاص هر جامعه است.

وقتی تاریخ افغانستان را ورق می‌زنیم، ده‌ها معاهدۀ ننگین امنیتی، سیاسی و مرزی را می‌بینیم که امضای پای آنها به یک قوم خاص تعلق دارد. هدف از این امضاها نیز عموماً چیزی جز تداوم بخشیدن به هژمونی قومی نبوده است. کمتر نشانی از منفعت ملی و مردمی در آنها دیده می‌شود.

شاید برخی اشاره کنند که معاهداتی مانند «بن» نیز با دست غیرپشتون‌ها امضا شده است. این درست است. اما تحلیل این رویدادها نشان می‌دهد که در آنجا، انگیزه‌های فردی و گروهیِ کوتاه‌مدت، بر منافع بلندمدت قومی چیره شد و در نهایت، بیشترین آسیب متوجه همان گروه‌های امضاکننده شد. آنها اقتدار را فدای 

مأموریت هایی موقت کردند.

پس باید صریح گفت: نوع نگاه و بینش سیاسی تاجیکان در افغانستان، نیازمند یک بازخوانی بنیادی و هم‌سو شدن با واقعیت‌های عینی این سرزمین است. همان‌طور که مولانا گفت: 

چون‌که با کودک سر و کارم فتاد

پس زبان کودکی باید گشاد

باید زبان بازی قدرت در این جغرافیا را با تمام قواعد سخت و گاه ناخوشایندش فراگرفت. ادامه راه گذشته، تنها تکرار شکست‌های دیروز خواهد بود. وقت آن است که از میدان آرمان‌ها، پای به میدان واقعیت‌ها بگذاریم.

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر