SANYA NEWS
سیاسی

لاهمی؛ پرسشِ سکوت از فریاد

نوشته شده توسط admin در تاریخ 2 حوت 1404

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 59


لاهمی؛ پرسشِ سکوت از فریاد

نویسنده: حیدر بخشی

سکوت، با همه‌ی خاموشیِ سنگینش، روزی از فریاد پرسید: چرا انسان‌ها در برابر اندوه‌های بی‌کران، صبر و قرار پیشه نمی‌کنند؟

چرا فریاد می‌زنند، با آن‌که می‌دانند فریاد نه زخمی را می‌بندد و نه دردی را درمان می‌کند،

و گاه روان را آشفته‌تر نیز می‌سازد؟

فریاد خاموش ماند.

سکوت دوباره گفت:

چرا سخن نمی‌گویی؟

تو که نامت فریاد است، چیزی را فریاد کن.

برایم بگو چرا انسان‌ها تو را ـ با آن‌که بی‌حاصل می‌نمایی ـ برمی‌گزینند،

اما مرا که به‌ظاهر مایه‌ی صبر و قرارم، کنار می‌گذارند؟

فریاد، با دلی آکنده از اندوه، سکوتش را شکست و گفت:

تو از من چه می‌دانی که چنین داوری می‌کنی؟

سکوت پاسخ داد:

می‌دانم هر دوی ما از یک ریشه‌ایم؛

زاده‌ی درد.

اما تو می‌توانی روان انسان را دگرگون سازی،

آتش درونش را شعله‌ورتر کنی.

من اما او را به خاموشی می‌کشانم؛

به جایی که دردهایش را در صبر و حوصله فرو می‌برد.

اکنون پاسخم را بده.

فریاد گفت:

اگر انسان در برابر غم، تنها صبر کند و آرام بماند،

پس آن لذتِ کماکان شیرینِ سبک‌شدن چه می‌شود؟

سبک شدن و تهی شدن از غم، با منی فریاد است.

من انسان را از فشارِ درد تهی می‌کنم،

اما تو او را به تحمل آن وا می‌داری.

تحملِ پیوسته‌ی درد، شاید انسان را بزرگ بنمایاند،

اما دل را پیر می‌کند

و آهسته‌آهسته آن را به کام مرگ می‌کشاند.

من دست‌کم می‌توانم

برای لحظه‌ای کوتاه

او را از چنگالِ درد برهانم؛

فرصتی بدهم

تا اندوه نتواند دل را پیش از زمانش پیر و آماده‌ی مردن کند.

سکوت خاموش ماند.

فریاد ادامه داد:

پاسخ پرسشت در همین پرسش من نهفته بود.

اگر دریافته باشی، دیگر نیازی به توضیح نیست.

و سکوت، چنان‌که همیشه،

در خویش فرو رفت

و دیگر چیزی نگفت.

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر