SANYA NEWS
سیاسی

از اسطوره تا سلطه؛ تبارشناسی زن‌ستیزی و مقاومت زنان در تاریخ

نوشته شده توسط admin در تاریخ 26 حمل 1405

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 284


از اسطوره تا سلطه؛ تبارشناسی زن‌ستیزی و مقاومت زنان در تاریخ

قسمت اول

نویسنده: حامیه نادری

زن‌ستیزی را نمی‌توان پدیده‌ای ذاتی و همزاد با آفرینش انسان دانست. بسیاری از پژوهشگران علوم اجتماعی بر این باورند که این پدیده در بستر تاریخ، فرهنگ و ساختارهای قدرت شکل گرفته و به‌تدریج چنان عادی جلوه داده شده که گویی بخشی طبیعی از نظم جهان است. برای درک این‌که چرا در بسیاری از تمدن‌ها از جمله در جامعه امروز افغانستان زنان به جایگاهی حاشیه‌ای رانده شده‌اند، لازم است از واقعیت‌های امروز کمی فاصله بگیریم و به لایه‌های عمیق‌تر تاریخ و ذهنیت جمعی انسان در دوران‌های کهن نگاه کنیم.

در این میان، اسطوره‌ها نقش مهمی در شکل‌گیری تصور انسان از جهان و جایگاه زن داشته‌اند. اسطوره‌ها تنها داستان‌هایی برای سرگرمی نبودند؛ بلکه شیوه‌ای برای توضیح جهان و انتقال ارزش‌ها و هنجارهای اجتماعی به نسل‌های بعدی محسوب می‌شدند.

برای نمونه، در اساطیر یونان، شخصیت «پاندورا» به‌عنوان نخستین زن معرفی می‌شود؛ زنی که در برخی روایت‌ها به‌مثابه مجازاتی برای انسان آفریده شد و با گشودن جعبه‌ای که به او سپرده شده بود، رنج‌ها و بیماری‌ها را وارد جهان کرد. در سنت‌های دینی ابراهیمی نیز، در برخی خوانش‌های تاریخی و پدرسالارانه از داستان «حوا»، او به‌گونه‌ای تصویر شده که گویی با وسوسه‌کردن آدم، زمینه هبوط انسان از بهشت را فراهم ساخته است.

البته این روایت‌ها تنها تفسیرهای ممکن از این متون نیستند؛ اما در بسیاری از دوره‌های تاریخی، چنین خوانش‌هایی باعث شده‌اند که زن در ذهنیت اجتماعی به‌عنوان منشأ خطا، وسوسه یا بی‌نظمی اخلاقی تصویر شود.

برخی پژوهشگران تاریخ ادیان و مطالعات جنسیت معتقدند چنین تصویرهایی در طول زمان می‌توانسته‌اند به توجیه نوعی نگاه کنترلی نسبت به زنان کمک کنند. اگر زن به‌عنوان منشأ بالقوه بی‌نظمی تلقی شود، نظارت بر رفتار و حضور او در جامعه می‌تواند به‌عنوان ضرورتی برای حفظ نظم اجتماعی مطرح گردد. ردپای چنین استدلال‌هایی را حتی امروز نیز می‌توان در برخی قرائت‌های افراطی از دین مشاهده کرد؛ جایی که محدودکردن حضور زنان در آموزش یا اجتماع، به نام «حفظ نظم اجتماعی» توجیه می‌شود.

با این حال، وقتی به دوره‌های بسیار ابتدایی زندگی بشر نگاه می‌کنیم، تصویر پیچیده‌تری به دست می‌آید. پژوهش‌های انسان‌شناسانی مانند ریچارد لی و مارشال سهلینز درباره جوامع شکارچی گردآورنده نشان می‌دهد که در بسیاری از این جوامع، تقسیم کار میان زنان و مردان الزاماً بر اساس سلطه شکل نگرفته بود. زنان از طریق گردآوری گیاهان و منابع غذایی نقش مهمی در تأمین معیشت گروه داشتند و در برخی موارد حتی سهم آنان در تأمین کالری روزانه از مردان بیشتر بوده است. در چنین شرایطی، تفاوت‌های زیستی میان زن و مرد لزوماً به معنای نابرابری اجتماعی نبود.

با گذشت زمان، اما این وضعیت در بسیاری از جوامع تغییر کرد. ویژگی‌هایی مانند بارداری و زایمان که در ابتدا بخشی از توانایی‌های حیاتی زنان برای بقای گروه محسوب می‌شد، در برخی ساختارهای اجتماعی به‌تدریج به‌عنوان نوعی محدودیت تعبیر شد. این تغییر ناگهانی نبود؛ بلکه فرآیندی تدریجی بود که طی آن تفاوت‌های طبیعی میان زن و مرد در برخی جوامع آرام‌آرام به تبعیض اجتماعی تبدیل شد.

در همین زمینه، گاهی در بحث‌های تاریخی از «دوران مادرسالاری» یاد می‌شود؛ یعنی دوره‌ای فرضی که در آن زنان قدرت اصلی اجتماعی را در اختیار داشته‌اند. با این حال، بسیاری از انسان‌شناسان چنین تصویری را اغراق‌آمیز می‌دانند. وجود تندیس‌های زنانه در دوران پارینه‌سنگی یا نظام‌های مادرتباری در برخی جوامع، نشان می‌دهد که زن از نظر نمادین اهمیت داشته است، اما این امر لزوماً به معنای قدرت سیاسی یا اجتماعی گسترده زنان نبوده است.

انسان‌شناسانی مانند کلود لوی‌استروس و متفکرانی چون سیمون دوبووار نیز اشاره کرده‌اند که در بسیاری از فرهنگ‌ها، زن ممکن است به‌عنوان نماد باروری یا موجودی مقدس مورد احترام قرار گرفته باشد، اما این احترام اغلب به نقش زیستی او محدود می‌شده است. به بیان دیگر، زن گاه به‌عنوان نماد ستوده می‌شد، اما لزوماً به‌عنوان فردی مستقل در ساختار قدرت حضور نداشت.

با آغاز یکجانشینی و شکل‌گیری جوامع کشاورزی، تغییرات اجتماعی مهمی رخ داد. مفهوم مالکیت زمین، انباشت ثروت و انتقال آن به نسل‌های بعدی اهمیت یافت. در چنین شرایطی، اطمینان از نسب و وراثت اهمیت بیشتری پیدا کرد و همین امر در بسیاری از جوامع به افزایش کنترل بر بدن و زندگی زنان انجامید. به‌تدریج ساختارهای پدرسالارانه منسجم‌تر شدند و قواعد اجتماعی و حقوقی تازه‌ای شکل گرفت که نقش و جایگاه زنان را محدودتر تعریف می‌کرد.

به این ترتیب، در بخش‌هایی از تاریخ بشر، زنان بیش از پیش در چارچوب‌هایی تعریف شدند که نقش آنان را عمدتاً به خانواده، تولیدمثل و حفظ نظم اجتماعی محدود می‌کرد.

با این حال، شناخت این روند تاریخی نشان می‌دهد که زن‌ستیزی یک واقعیت طبیعی و تغییرناپذیر نیست. بلکه پدیده‌ای است که در شرایط خاص تاریخی و اجتماعی شکل گرفته و در طول زمان بازتولید شده است. درک این گذشته می‌تواند نخستین گام برای پرسش از این نظم و تلاش برای تغییر آن باشد.

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر