SANYA NEWS
سیاسی

از اسطوره تا سلطه؛ تبارشناسی زن‌ستیزی و مقاومت زنان در تاریخ

نوشته شده توسط admin در تاریخ 27 حمل 1405

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 109


از اسطوره تا سلطه؛ تبارشناسی زن‌ستیزی و مقاومت زنان در تاریخ

قسمت دوم

نویسنده: حامیه نادری

تصویر اسطوره‌ای و نمادین زن، در گذر زمان از حصار روایت‌های انتزاعی فراتر رفت و در کالبد ساختارهای عینیِ اجتماعی، اقتصادی و حقوقی تجسد یافت. 

به بیان دیگر، آنچه در ابتدا در چهارچوب یک ذهنیت فرهنگی شکل گرفته بود، در فرآیند تطور تاریخ به نهادهای صلب و پایدار بدل شد و نابرابری را از لایه‌ی ذهن به لایه‌ی ساختار منتقل کرد.

با گذار جوامع انسانی از شیوه‌های کوچ‌نشینی به یکجانشینی و کشاورزی، سازمان‌دهی تولید دگرگون شد. ابزارهای جدید کشاورزی و تمرکز بر کشت زمین، به‌تدریج نوعی بازتعریف در نقش‌های اقتصادی ایجاد کرد. 

در این روند، بر اساس تحلیل‌های گردا لرنر در کتاب آفرینش پدرسالاری، ساختار جدید تولید و تقسیم کار، به‌تدریج زمینه را برای کنار رفتن زنان از مرکز تولید اقتصادی فراهم ساخت. این تحول به‌صورت ناگهانی رخ نداد، بلکه فرآیندی تدریجی بود که در آن، تغییرات اقتصادی با تغییرات اجتماعی و حقوقی درهم تنیده شد.

در همین بستر، مفهوم «مالکیت خصوصی» اهمیت بنیادین یافت. زمانی که زمین و دارایی قابلیت انتقال به نسل‌های بعدی پیدا کرد، مسئله «تضمین نسب» و کنترل بر وراثت به یکی از دغدغه‌های اصلی ساختارهای اجتماعی تبدیل شد. 

در چنین شرایطی، بدن زن نیز به‌طور فزاینده‌ای در پیوند با این منطق قرار گرفت و کنترل بر آن، به بخشی از سازوکار حفظ مالکیت و نظم اجتماعی تبدیل شد. در این چارچوب، کنترل بر بدن زنان را می‌توان نه تنها یک امر فرهنگی، بلکه بخشی از سازوکارهای گسترده‌تر قدرت و نظم اجتماعی دانست. به این ترتیب، آنچه در ابتدا تفاوت‌های زیستی تلقی می‌شد، در برخی ساختارها به تفاوت‌های اجتماعی و سپس به نابرابری نهادی تبدیل گردید.

در این مرحله، نهادهای دینی و به‌ویژه برخی تفسیرهای تاریخی از دین نیز نقش مهمی در تثبیت و مشروعیت‌بخشی به این نظم جدید ایفا کردند. البته باید میان دین به‌عنوان یک نظام اعتقادی و تفسیرهای تاریخی آن تمایز قائل شد؛ چرا که در بسیاری از موارد، آنچه به‌عنوان محدودیت‌های دینی بر زنان تحمیل شده، بیش از آنکه ناشی از ذات دین باشد، محصول خوانش‌های خاص در بسترهای مردسالارانه بوده است. 

در بسیاری از جوامع، دین به یکی از زبان‌های مشروعیت‌بخش نظم اجتماعی موجود تبدیل شد، هرچند این روند در همه فرهنگ‌ها یکسان و یک‌دست نبوده است.

این الگو در دوره‌های تاریخی بعد نیز در اشکال مختلف قابل مشاهده است. در تاریخ اروپا، به‌ویژه در دوره‌های تفتیش عقاید، پدیده‌ای شکل گرفت که در آن، ترس‌های اجتماعی و دینی با کنترل بدن زنان پیوند خورد. بر اساس پژوهش‌های سیلویا فدریچی در کتاب «کالیبان و جادوگر»، «شکار جادوگران» را نمی‌توان تنها یک انحراف مذهبی دانست، بلکه باید آن را در چارچوب بازآرایی روابط قدرت و کنترل نیروی کار و بدن زنان تحلیل کرد. در این فرآیند، دانش‌های سنتی زنان و نقش‌های مستقل آنان در برخی حوزه‌های اجتماعی، به‌عنوان تهدیدی برای نظم مسلط بازتعریف و سرکوب شد.

در جوامع دیگر نیز اشکال متفاوتی از این روند دیده می‌شود. در بسیاری از ساختارهای سنتی و قبیله‌ای، نقش زن عمدتاً در چارچوب خانواده و تولیدمثل تعریف شده است. به باور لیلا احمد، در بخش‌هایی از تاریخ جوامع مسلمان، تفسیرهای فرهنگی و اجتماعی در تعامل با ساختارهای قدرت، به‌تدریج به محدود شدن حوزه کنش زنان انجامیده است. در این چارچوب، زن آگاه اغلب نه صرفاً به‌عنوان یک فرد، بلکه به‌عنوان چالشی برای نظم تثبیت‌شده اجتماعی تلقی شده است، زیرا آگاهی می‌تواند به بازتعریف روابط قدرت منجر شود.

با این حال، این روند را نمی‌توان یک مسیر خطی و یک‌طرفه دانست. حتی در دل همین ساختارهای محدودکننده، همواره اشکال مختلفی از مقاومت، بازتعریف نقش‌ها و کنش‌های فردی و جمعی زنان وجود داشته است. این مقاومت‌ها گاهی در سطح زندگی روزمره و گاهی در قالب حرکت‌های اجتماعی ظاهر شده‌اند و نشان داده‌اند که نظم‌های مسلط همواره با نوعی چالش درونی همراه بوده‌اند.

در دوران معاصر، این تنش تاریخی در برخی جوامع به شکل آشکارتری نمایان شده است. در افغانستان، محدودیت‌های گسترده بر آموزش، کار و حضور اجتماعی زنان، نمونه‌ای از تداوم برخی الگوهای تاریخی در قالب‌های جدید است؛ الگویی که در آن، حذف یا محدودسازی زنان از فضای عمومی، گاه به نام ارزش‌های اجتماعی یا دینی توجیه می‌شود. با این وجود، در دل همین شرایط نیز اشکال تازه‌ای از آگاهی و مقاومت در حال شکل‌گیری است.

در مجموع، آنچه در این بخش قابل مشاهده است، فرآیندی پیچیده و چندلایه است که در آن، ساختارهای اقتصادی، دینی و اجتماعی به‌تدریج در شکل‌گیری و تثبیت نابرابری جنسیتی نقش داشته‌اند. این نگاه تاریخی، در عین حال نشان می‌دهد که این نابرابری نه یک امر طبیعی و تغییرناپذیر، بلکه پدیده‌ای تاریخی و قابل پرسش است.

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر