SANYA NEWS
فرهنگی

اسدالله عفیف باختری؛ شاعر اندیشه و زیبایی ادبیات معاصر زبان پارسی

خبرگزاری ثانیه | منتشر شده در تاریخ 8 ثور 1405

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 196


اسدالله عفیف باختری؛ شاعر اندیشه و زیبایی ادبیات معاصر زبان پارسی

نویسنده: ماه‌نور روشن

هشتم ثور/ اردیبهشت، مصادف است به سال‌ر‌وز خاموشی اسدالله عفیف باختری، شاعری‌که نامش با جسارت اندیشه، ظرافت زبان و شکوه غزل معاصر افغانستان پیوند خورده است. او از آن‌دسته شاعرانی بود که واژه را تنها برای زیبایی نمی‌خواست، بلکه شعر را ابزاری برای بیان حقیقت، افشای رنج و بیدار ساختن ذهن زمانه می‌دانست.

استاد عفیف باختری، فرزند محمّدامین عفیف باختری، در سال ۱۳۴۱ خورشیدی در بلخ زاده شد. دورۀ دانش‌آموزی را در دبیرستان باختر سپری کرد و سپس آموزش‌های عالی را در دانش‌کدۀ کشاورزی دانش‌گاه کابل ادامه داد. پس از آن، به‌حیث آموزگار در ادارۀ سوادآموزی بلخ، کارمند اداری انجمن نویسنده‌گان بلخ و نیز در بخش فرهنگی و اجتماعی استان‌‌های شمالی کشور ایفای وظیفه نمود. از سال ۱۳۷۷ تا پایان عمر، در بخش فرهنگ و نشرات ادارۀ هلال احمر بلخ سرگرم خدمت بود. همچنان در سال ۱۳۸۱ سردبیری نشریۀ «جهان نو» در بلخ را برعهده گرفت و در سال ۱۳۸۹ مدیرمسؤول ماه‌نامۀ «الف تا یا» شد.

پنج دفتر شعر او با نام‌های «سنگ و ستاره»، «آوازهای خاکستری»، «من با زبان دریا»، «با یک پیاله چای چه‌طوری؟ عزیز من!» و «صد غزل» به چاپ رسیده‌اند؛ آثاری که هرکدام بخشی از جهان ذهنی و زبان توانای او را بازتاب می‌دهند.

عفیف باختری در بلخ، سرزمین فرهنگ و تمدن، بالید و از همان‌جا صدایی برخاست که سال‌ها در حافظۀ ادبی این سرزمین ماندگار شد. غزل در قلم او رنگی دیگر داشت؛ گاه عاشقانه و لطیف، گاه تلخ و منتقد، و گاه طنزآلود و برنده. او خوب می‌دانست چگونه درد را در جام موسیقی بریزد و حقیقت را در لباس استعاره به میان مردم بیاورد.

زیبایی آثارش در همین چندلایگی نهفته بود؛ شعرش در نگاه نخست ساده و روان می‌نمود، اما در ژرفای خود لایه‌هایی از تفکر، اعتراض، تنهایی و شور انسانی را حمل می‌کرد. او از شاعرانی بود که خواننده با هر بار خواندن، معنایی تازه از سطرهایش کشف می‌کرد. زبانش زنده بود، تصویرهایش تازه، و نگاهش فراتر از عادت‌های رایج.

در یکی از سروده‌هایش، با همان طنز گزنده و صداقت بی‌پروا، می‌گوید:

«از چه خود را پدر شعر جهان پندارم

من که زن دارم و بابای دو سه فرزندم»

همین یک بیت، نمونۀ روشنی از روحیۀ آزاد، فروتنی آگاهانه و طنز هوشمندانۀ اوست؛ شاعری که می‌توانست بزرگی را به شوخی بگیرد و حقیقت را در لبخند بیان کند.

بسیاری او را از ستون‌های استوار شعر معاصر افغانستان می‌دانند؛ شاعری که غزل را از تکرار نجات داد و به آن جان تازه بخشید. هرچند در سال ۱۳۹۶ جسمش خاموش شد، اما نام و آثارش همچنان زنده است و در میان اهل ادب با احترام یاد می‌شود.

امروز، هرجا سخن از شعر اصیل، زبان نجیب و اندیشۀ بیدار باشد، نام عفیف باختری روشن می‌درخشد.

یادش گرامی، روانش آرام و نامش جاودان.

نمونه‌ای از آثارش:

«می‌میرم و به مرگ خودم گریه می‌کنم

ای زنده‌گی! برای تو کم گریه می‌کنم؟

پایان راه و یار مسافر در ایستگاه

حالا که می‌رسیم به هم، گریه می‌کنم

آشفته‌حال و پرت و پراگنده و غریب

با سر و وضع نامنظّم گریه می‌کنم

غم ارّه می‌کند کمرم، زوزه می‌کشم

شب خنده می‌کند به غمم، گریه می‌کنم

با یک دو جرعه، حوصلۀ‌ام سر نمی‌رود

اما همین که نشئه شدم، گریه می‌کنم

جانم! تمام گریه برای خودم که نیست

غیر از خودم، برای تو هم گریه می‌کنم

|حفیف باختری|

ماه‌نور روشن

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر