SANYA NEWS
فرهنگی

لعل‌بیگم؛ روایت مادر ایثارگر و قهرمان

خبرگزاری ثانیه | منتشر شده در تاریخ 21 ثور 1405

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 62


لعل‌بیگم؛ روایت مادر ایثارگر و قهرمان

نویسنده: میرا جان امیری

بخش دوم 

لعل‌بیگم، دختری که در آغوش دره پنجشیر و در میان طبیعت بکر و کوه‌های سر به فلک کشیده، در آمیزه‌ای از شعر، زیبایی، وقار و آزادی چشم به جهان گشوده بود؛ دختری که تقدیر، او را برای روزهای دشوار و حماسه‌های بزرگ آماده می‌ساخت.

پدر لعل‌بیگم، فضل‌احمد مشهور به فضل‌احمد خان کاکا، دهقان‌کار و اجاره‌کار زمین‌های مردم بود. او با همان درآمد اندکی که از حاصل چند سیر زمین به دست می‌آورد، شب و روز زندگی را سپری می‌کرد. فضل‌احمد با دختر کاکای خود، بی‌بی مدینه، ازدواج کرده بود و ثمره‌ی این ازدواج دو دختر بود.

فضل‌احمد مردی روشنفکر، اهل شعر و ادب بود. گاهی زمانی که از کشت و کار فارغ می‌شد، بر سنگی که در دل کشت‌زار چون تختی آرام گرفته بود می‌نشست و زمزمه‌کنان دوبیتی‌هایی از دل سوخته و جهان درونی‌اش می‌سرود.

خانمش، بی‌بی مدینه، از اینکه صاحب پسر نشده بود، همیشه حسرت و آرزو در دل داشت و از خداوند می‌خواست پسری به او عطا کند تا در روزگار پیری تکیه‌گاهش باشد. اما فضل‌احمد هیچ‌گاه به چنین سخنانی باورمند نبود و دخترانش را نور و فرشته می‌دانست؛ به‌ویژه لعل‌بیگم را که با آن هیکل نیرومندش همیشه دوشادوش پدر کار می‌کرد؛ چه در خانه و چه در زمین و کشت‌زار. در فصل جمع‌آوری محصولات، از همه پیش‌قدم‌تر بود و هنر و توانایی کم‌نظیری داشت.

آهسته‌آهسته لعل‌بیگم جوان می‌شد و قد و قامتش چون سرو، رساتر و استوارتر می‌گردید. بر بنیاد همان رسم و سخنان مروج قریه که «دختر باید به خانه‌ی شوهر برود»، گاه‌گاهی رفت‌وآمدهایی به خانه‌ی فضل‌احمد خان کاکا آغاز شد. هر خانواده و جوانی آرزو داشت لعل‌بیگم چراغ خانه و زندگی‌شان شود.

سرانجام، پس از رفت‌وآمدهای فراوان، بی‌بی مدینه و فضل‌احمد خان کاکا تصمیم گرفتند لعل‌بیگم را به پسر یکی از اقارب نزدیک‌شان که در همان قریه‌ی خانیز زندگی می‌کرد و از خواستگاران او نیز بود، بدهند.

کاکا سرور پیش‌قدم شد و لعل‌بیگم را برای پسر بزرگش، رحیم‌شاه، خواستگاری کرد.

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر