SANYA NEWS
فرهنگی

صنوبر

نوشته شده توسط admin در تاریخ 3 جوزا 1405

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 23


صنوبر

نویسنده: میرا جان امیری

آسمان کابل را ابرهای سیاه پوشانده بود و صدای 

بابه‌غرغوری «رعد و برق» با غرشی سنگین در فضا می‌پیچید. مادران خراسان‌زمین معمولاً باور دارند که هنگام غرش رعد و برق، باید دامن‌های‌شان را بتکانند تا گویا غم، بیماری و بلا از اهل خانه دور شود.

صنوبر، غرقِ مطالعهٔ کلیاتِ قهار عاصی بود و خود میان واژه‌های اشعارش خیال‌پردازی می‌کرد. تازه پا به جوانی گذاشته بود و شوق فراوانی به سرودن شعر و نوشتن داستان داشت. از اینکه از درس و تحصیل باز مانده بود، همیشه می‌کوشید برای خود جایگاهی بسازد.

او از کودکی به شعر و ادبیات علاقه داشت. خانواده‌اش نیز او را به حفظ اشعار حافظ شیرازی، سعدی شیرازی و مولانا جلال‌الدین محمد بلخی تشویق کرده بودند. در دورهٔ مکتب نیز در بیشتر محفل‌هایی که برگزار می‌شد، صنوبر مجری و گویندهٔ برنامه‌های مناسبتی بود.

اما با غرش سنگین رعد و برق، با ترس و اضطرابی عجیب از جا تکان خورد؛ آن خیال‌پردازی‌هایی که میان واژه‌های شعر ساخته بود، با صدای رعد و باران فرو ریخت.

در همین هنگام، صدایی خفیف از طبقهٔ پایین خانه به گوشش رسید:

صنوبر… صنوبر…

مادرش بود؛ گل‌خانم.

بلی مادر!

بیا پایین، بابه‌غرغوری است؛ دامنَت را بتکان تا همهٔ غم‌ها و مریضی‌ها از تو دور شوند.

مادر جان حاله میایم اما این باورهای خیالی است چنین چیزی در گذشته وجود نداشته فقط چرخش های طبیعی است و بس!

گل خانم:

این رسم و رواج از بسیار زمان های قدیم تا امروزه بود و قصه های هم در رابطه به این گفته شده که حالا فراموشم  شده اما بی بی جانم همیشه برای ما قصه میکرد خداوند رحمتش کند.

صنوبر: 

درست است که قصه ها از گذشته تا امروز مانده و اکثر مردم به همین سنت و باورها عقیده دارند اما حالا علم و تکنالوژی پیشرفته شده مادرجان و این همه عکس العمل ها از نگاه علمی دلیلی دارد.

این همه جهان هستی و کهکشان ها و ستارگان را که میبینی همه اش روی علم و دانش استوار است که خداوند ج پیدا کننده ای این همه است که خودت از من کرده بهتر در این مورد میفهمی مادرجان.

حالا بیا برویم خانه که چند کلمه در رابطه به بابه غرغوری برایت بگویم که قبلا در یکی از کتاب های سمیر خوانده بودم.

گل خانم:

درست است دخترم زودتر برویم که حال شمال و طوفان میشود و هر دوی ما را تر میکند.

بیا مادر اینجا نزدیک به کلکین که برایت توضیح بدهم که علت رعد و برق یا همان بابه غرغوری در آسمان چیست؟

میدانی مادر علم بحر بسیار بیکران است و هرقدر هم که بیاموزی و کتاب های زیادی را ورق بزنی جای می لنگی و تمام عمر هم که بیاموزی هنوز قطری از این بحر بیکران نیاموخته‌ای و این دنیا برای ما مانند صنف درسی است که خدواند متعال ما را برای شناختن و آموختن آن آفریده است شناخت خودش، آموختن علم و دانش، دانستن و کنجکاوی در رابطه به هر آنچه که در این هستی وجود دارد و لازمی است کلامش را که قرآن کریم است با معنا و تفسیر بیاموزیم تا باشد بیشتر به این درک برسیم که چگونه این همه نظم و نظام دقیق و با انظباط ایستاده است و ثانیه هم از همان مسیر خود جدا نمیشود. به هر صورت مادرجان از اصل موضوع دور نشویم میخواهم اینجا فقط روی علت رعد و برق چند کلمه بگویم اینکه؛

وقتی هوا طوفانی می‌شود، داخل ابرهای بزرگ (معمولاً ابرهای کومولونیمبوس) برخورد قطرات آب، یخ و تگرگ باعث می‌شود:

* قسمت بالای ابر بار مثبت بگیرد

* قسمت پایین ابر بار منفی بگیرد

این اختلاف شدید بار، مثل یک باتری بسیار بزرگ عمل می‌کند. وقتی این اختلاف بیش از حد زیاد شود، هوا دیگر نمی‌تواند آن را نگه دارد، پس برق به شکل یک جرقه‌ی عظیم تخلیه می‌شود. این همان برق (Lightning) است.

صدایی که بعد از آن می‌شنویم (رعد) هم به خاطر این است که:

هوای اطراف مسیر برق به شدت داغ می‌شود (حتی تا حدود ۳۰ هزار درجه سانتی‌گراد) و به سرعت منبسط می‌گردد؛ این انبساط ناگهانی، موج صوتی ایجاد می‌کند.

علت آن چنین است مادرجان که حالا با پیشرفت علم و تکنالوژی دلایل آنرا کشف و مطالعه نموده اند.

گل خانم:

درست است دخترم حالا کم کم فهمیدم این علم چقدر خوب است که انسان بیاموزد و بداند که در این دنیا چه رازهای نهفته است.

آرزو و آرمانم همین است که بخیر زودتر درب مکاتب و دانشگاه ها به روی شما باز شود که بیشتر بخوانی، بدانی و بیاموزی…

صنوبر:

امیدوارم چنین اتفاقی بی افتد و چقدر این روزها خیال پردازی میکنم و خود را در دانشگاه کابل دانشکده ادبیات پارسی میبینم و چقدر علاقه دارم که آکادمی بیاموزم سروده ها و داستان هایم را تقویت نمایم این آرزوی من است مادرجان…

گل خانم؛

خداجان مهربان هست دخترگلم انشاءالله تحقق میابد بخیر من باور دارم…

صنوبر؛

مادر جان میدانم تو حامی من هستی و مرا میخواهی در قله های بلند موفقیت ببینی اما از این میترسم که پدرم مرا به کسی ندهد خیلی نگرانم.

گل خانم؛

نه! نه! هرگز، هرگز این چنین فکرها را در سر نداشته باش.

حالا برو بخواب که ناوقت شب شده و فقط به رویاهای خود فکر کن.

صنوبر؛

درست است مادرجان، شب بخیر…

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر