SANYA NEWS
سیاسی

چرا پشتون‌ها در کسب و حفظ قدرت نسبت به تاجیک‌ها موفق‌تر بوده‌اند

خبرگزاری ثانیه | منتشر شده در تاریخ 9 سرطان 1405
نویسنده: مهرزاد عظیمی

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 280


چرا پشتون‌ها در کسب و حفظ قدرت نسبت به تاجیک‌ها موفق‌تر بوده‌اند

نگاهی به نسبت قومیت و دین در سیاست افغانستان؛ درک تحولات سیاسی و اجتماعی افغانستان بدون توجه به پیوند میان هویت قومی و برداشت‌های متفاوت از دین دشوار است. بخش مهمی از رقابت‌های قدرت در این کشور تنها بر سر منافع سیاسی و اقتصادی نبوده، بلکه از دو رویکرد متفاوت نسبت به رابطه میان اسلام و قومیت نیز تأثیر پذیرفته است.

در میان بخش قابل توجهی از جامعه پشتون، دین و هویت قبیله‌ای در طول تاریخ چنان در هم تنیده شده‌اند که اسلام، افزون بر یک باور دینی، به عاملی برای حفظ انسجام قومی و پیشبرد اهداف سیاسی نیز تبدیل شده است. در مقابل، در میان بسیاری از تاجیک‌ها، اسلام بیشتر به‌عنوان یک آرمان و نظام ارزشی مستقل تلقی شده و کمتر در قالب یک پروژه منسجم قومی تعریف شده است. این نوشتار می‌کوشد ریشه‌های این تفاوت را بررسی کند و نشان دهد که چگونه این دو رویکرد، پیامدهای متفاوتی در عرصه قدرت سیاسی افغانستان بر جای گذاشته‌اند.

 دین؛ هدف یا ابزار؟

پشتون‌ها؛ پیوند دین و هویت قومی: برای بخش قابل توجهی از جامعه پشتون، دین و قومیت به‌گونه‌ای در هم آمیخته‌اند که تفکیک آن‌ها آسان نیست. در این چارچوب، اسلام تنها یک باور مذهبی نیست، بلکه بخشی از هویت جمعی و ابزاری برای حفظ انسجام اجتماعی و قومی نیز به شمار می‌رود. از همین رو، بسیاری از جریان‌های سیاسی پشتون توانسته‌اند با اتکا به مشروعیت دینی، جایگاه قومی خود را نیز تقویت کنند.

به تعبیر برخی تحلیلگران، در این الگو میان «امت» و «هویت قومی» پیوندی عمیق برقرار شده است؛ پیوندی که در آن دین، افزون بر ارزش ذاتی خود، کارکردی سیاسی و هویت‌ساز نیز پیدا می‌کند. نمونه بارز این وضعیت را می‌توان در عملکرد طالبان مشاهده کرد. 

این گروه با شعار برپایی نظام اسلامی به قدرت رسید، اما در عمل، بخش قابل توجهی از سیاست‌های آن رویکردی پشتون‌محور داشته و با محدودیت‌هایی برای دیگر گروه‌های قومی، مذهبی و زبانی همراه بوده است. از این منظر، دین در کنار کارکرد اعتقادی، به ابزاری برای تحقق اهداف سیاسی و قومی نیز تبدیل شده است.

 تاجیک‌ها؛ دین به مثابه آرمان: در مقابل، در میان بسیاری از تاجیک‌ها، هویت قومی و هویت دینی همواره در یک مسیر واحد حرکت نکرده‌اند. بخشی از نخبگان تاجیک بر هویت قومی تأکید بیشتری داشته‌اند و بخشی دیگر، اسلام را بر مطالبات قومی مقدم دانسته‌اند. این دوگانگی موجب شده است که اسلام بیش از آنکه به ابزاری برای سازمان‌دهی قدرت سیاسی تبدیل شود، به‌عنوان یک آرمان اخلاقی و اعتقادی باقی بماند. به همین اساس، واقعیت امر این است که نخبگان تاجیک نتوانسته‌اند میان «امت» و «هویت قومی» پیوندی راهبردی برقرار کنند و همین مسئله یکی از عوامل کاهش توان آنان در رقابت سیاسی بوده است.

انسجام در برابر پراکندگی: یکی از تفاوت‌های مهم میان این دو رویکرد، در میزان انسجام سیاسی و توانایی ایجاد اجماع نمایان می‌شود. ساختار سیاسی پشتون‌ها در مقاطع مختلف نشان داده است که قادر است حتی از چهره‌هایی کمتر شناخته‌شده، رهبرانی با مشروعیت گسترده بسازد. 

ملا عمر در مدت کوتاهی به محور وحدت طالبان تبدیل شد و پس از او نیز ملا هبت‌الله آخندزاده توانست جایگاه رهبری این جریان را حفظ کند. وجود هدف مشترک و تقدم منافع قومی، در بسیاری از موارد، اختلافات داخلی را تا حد زیادی مهار کرده است.

 تاجیک‌ها؛ دشواری در حفظ اجماع: در مقابل، نیروهای سیاسی تاجیک غالباً با پراکندگی و رقابت‌های درون‌گروهی مواجه بوده‌اند. شخصیت‌هایی چون احمدشاه مسعود، استاد برهان‌الدین ربانی و در جریان‌های چپ، مولانا باعث، طاهر بدخشی و مجید کلکانی، با وجود جایگاه برجسته تاریخی، هیچ‌گاه از اجماع کامل همه جریان‌های تاجیک برخوردار نشدند و گاه حتی با انتقاد یا مخالفت هم‌تباران خود روبه‌رو بودند. این وضعیت، شکل‌گیری یک راهبرد سیاسی واحد و پایدار را دشوار ساخته است. از همین رو خیلی ها می بپرسند که چرا رویکرد امت‌گرایانه تاجیک‌ها به نتیجه نرسید؟

عوامل متعددی در این زمینه نقش داشته‌اند که از مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

* نبود انسجام سیاسی و قومی که مانع بسیج نیروها حول یک هدف مشترک شده است.

* خلأ رهبری فراگیر پس از مرگ قهرمان ملی احمدشاه مسعود، استاد ربانی و ناتوانی رهبران بعدی در ایجاد اجماع.

* کاهش نفوذ سیاسی و نظامی تاجیک‌ها در دو دهه اخیر، از جمله تضعیف فرماندهان محلی، فروپاشی برخی ائتلاف‌های سیاسی و محدود شدن ظرفیت‌های نظامی.

* ناتوانی در ایجاد پیوند راهبردی میان هویت قومی و هویت دینی در قالب یک پروژه سیاسی منسجم.

عوامل موفقیت نسبی پشتون‌ها در حفظ قدرت؛ در مقابل، موفقیت نسبی جریان‌های پشتون در حفظ یا بازپس‌گیری قدرت را می‌توان با چند عامل توضیح داد:

* پیوند میان دین و هویت قومی که زمینه ایجاد انسجام و مشروعیت را فراهم کرده است.

* توافق نسبی جریان‌های مختلف پشتون، با وجود اختلافات ایدئولوژیک، بر سر حفظ جایگاه سیاسی قوم.

* توانایی بیشتر در بسیج اجتماعی، قبیله‌ای و حفظ حمایت از رهبران، حتی در شرایط بحرانی.

چرا ملی‌گرایان و اسلام‌گرایان پشتون گاه همسو عمل می‌کنند؟

با وجود تفاوت‌های فکری، بسیاری از ملی‌گرایان و اسلام‌گرایان پشتون در یک نقطه اشتراک دارند: حفظ منافع و جایگاه سیاسی قوم پشتون. از همین رو، اگرچه شعارها و ابزارهای آنان متفاوت است، اما در بزنگاه‌های سیاسی، امکان همگرایی میان آن‌ها افزایش می‌یابد.

در مقابل، بسیاری از اقوام دیگر افغانستان این رویکرد را نوعی سیاست انحصارگرایانه می‌دانند؛ سیاستی که به باور آنان، زمینه‌ساز استمرار شکاف‌های قومی و تشدید تنش‌های سیاسی و منطقه‌ای شده است.

جان کلام

به نظر می‌رسد یکی از مهم‌ترین چالش‌های افغانستان، فقدان یک پروژه ملی فراگیر و عادلانه است؛ پروژه‌ای که همه اقوام خود را در آن سهیم و دارای حقوق برابر بدانند. در چنین شرایطی، گروهی که از انسجام قومی بیشتر و سازمان‌دهی سیاسی منسجم‌تری برخوردار بوده، توانسته است از ابزارهایی چون دین، ساختارهای قبیله‌ای و شبکه‌های اجتماعی برای تثبیت قدرت بهره گیرد. در مقابل، گروه‌هایی که با پراکندگی، اختلافات داخلی و فقدان راهبرد مشترک مواجه بوده‌اند، در دستیابی به اهداف سیاسی خود با دشواری بیشتری روبه‌رو شده‌اند.

البته باید تأکید کرد که این تحلیل تنها یکی از چارچوب‌های موجود برای تبیین سیاست افغانستان است و مورد اتفاق همه پژوهشگران نیست. بسیاری از صاحب‌نظران، علاوه بر هویت قومی و دینی، عواملی همچون مداخلات خارجی، ساختار دولت، شرایط اقتصادی، جغرافیا، جنگ‌های چند دهه اخیر و رقابت‌های منطقه‌ای را نیز در شکل‌گیری معادلات قدرت افغانستان تعیین‌کننده می‌دانند.

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر