SANYA NEWS
فرهنگی

با همه زخم‌ها، انسانیت را به نفرت نفروختم

خبرگزاری ثانیه | منتشر شده در تاریخ 2 اسد 1405
نویسنده: دریا نشاط

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 35


با همه زخم‌ها، انسانیت را به نفرت نفروختم

روزی برایت خواهم گفت که زندگی همیشه از جنگ، فقر یا آوارگی سخت نمی‌شود؛ گاهی آنچه انسان را از پا درمی‌آورد آدم‌هایی هستند که روزی برایشان از جان مایه گذاشتی اما همان‌ها در سخت‌ترین روزهای زندگی، بی‌صدا از کنارت گذشتند گویی هرگز تو را نمی‌شناختند.

روزی برایت خواهم گفت که چه روزهای سنگینی را پشت سر میگذارم روزهایی که هر صبح با هزار امید آغاز می‌شد و هر شب با هزار شکست به پایان می‌رسید. روزهایی که نه از آینده خبری بود، نه از آرامش، نه از امنیت و نه از انسانی که بی‌قضاوت فقط بپرسد: حالت چطور است؟

روزی برایت خواهم گفت که در سخت‌ترین روزهای زندگی، بی‌رحمانه سکوتِ مرگبار را انتخاب کردیم. نه به این خاطر که حرفی برای گفتن نداشتیم، بلکه چون فهمیده بودیم بیشتر آدم‌ها برای شنیدن دردهایت نمی‌آیند؛ می‌آیند تا قضاوتت کنند، تا از شکستت داستان بسازند، تا از اشک‌هایت نردبانی برای غرور خودشان بسازند. پس سکوت کردیم… سکوتی که هر روز تکه‌ای از جانمان را می‌کشت.

روزی برایت خواهم گفت که چه شب‌هایی را با چشمانی خیس به صبح رساندم، بی‌آنکه کسی حتی از حال دلم بپرسد. یاد گرفتم اشک‌هایم را در تاریکی پنهان کنم و صبح، با صورتی آرام میان آدم‌هایی قدم بزنم که هیچ‌کدام نمی‌دانستند شب گذشته چند بار از شدت اندوه فرو ریخته‌ام.

روزی برایت خواهم گفت که بعضی آدم‌ها از هر طوفانی خطرناک‌ترند. طوفان فقط خانه را ویران می‌کند، اما بعضی انسان‌ها، اعتماد، آرامش، امید و باورهایت را ویران می‌کنند. آن‌ها با لبخند نزدیک می‌شوند، با مهربانی ساختگی اعتمادت را به دست می‌آورند و درست در همان لحظه‌ای که بیش از همیشه به حضورشان نیاز داری، پشتت را خالی می‌کنند.

روزی برایت خواهم گفت که روزگار، آدم‌ها را برایم غربال کرد. کسانی که ادعای رفاقت داشتند، در اولین سختی ناپدید شدند و کسانی که از وفاداری سخن می‌گفتند، اولین کسانی بودند که سکوت کردند. آن روز فهمیدم بعضی انسان‌ها فقط تا زمانی کنارت هستند که زندگی مطابق میلشان پیش برود.

روزی برایت خواهم گفت که هیچ زخمی به اندازه زخمی که از نزدیک‌ترین آدم‌ها می‌خوری، عمیق نیست. دشمن اگر ضربه بزند، تعجب نمی‌کنی؛ اما وقتی ضربه از کسی باشد که به او اعتماد داشتی، بخشی از وجودت برای همیشه تغییر می‌کند.

روزی برایت خواهم گفت که در روزهای تبعید، بیش از هر چیز، چهره واقعی آدم‌ها را شناختم. فهمیدم فاصله، حقیقت را آشکار می‌کند. بعضی‌ها با وجود هزاران کیلومتر فاصله، از نزدیک‌ترین انسان‌های زندگی‌ات می‌شوند و بعضی‌ها که روزی کنار تو بودند، آن‌قدر دور می‌شوند که حتی نامت را هم به یاد نمی‌آورند.

روزی برایت خواهم گفت که بارها دلم خواست فریاد بزنم، از بی‌عدالتی، از بی‌رحمی، از خیانت و از تمام دردهایی که بی‌صدا بر دوشم سنگینی می‌کرد؛ اما باز سکوت کردم. نه از ضعف، بلکه چون فهمیده بودم بعضی گوش‌ها، حقیقت را نمی‌شنوند و بعضی دل‌ها، ظرفیت فهم درد دیگران را ندارند.

روزی برایت خواهم گفت که بعضی‌ها از لبخندت ناراحت می‌شوند، از موفقیتت می‌سوزند و از شکستت خوشحال می‌شوند. آن‌ها نه رقیب تو هستند و نه دشمن آشکار؛ بلکه انسان‌هایی‌اند که قلبشان از حسادت و کینه لبریز شده است. از دور لبخند می‌زنند، اما در دل آرزو می‌کنند که هرگز دوباره روی آرامش را نبینی.

روزی برایت خواهم گفت که چقدر سخت است وقتی می‌فهمی ارزش تو را نه به انسان بودنت، بلکه به منفعتی که برایشان داری می‌سنجند. تا زمانی که سودی برایشان داشته باشی، حضورت را دوست دارند و همین که دیگر چیزی برای گرفتن نماند، انگار هرگز وجود نداشته‌ای.

روزی برایت خواهم گفت که گاهی انسان آن‌قدر خسته می‌شود که دیگر حتی توان شکایت هم ندارد. فقط سکوت می‌کند، لبخند می‌زند و دردهایش را در گوشه‌ای از قلبش دفن می‌کند؛ جایی که هیچ‌کس راهی به آن ندارد.

روزی برایت خواهم گفت که تبعید فقط دوری از وطن نبود؛ امتحانی بود که انسان‌های واقعی را از مدعیان جدا کرد. آنجا فهمیدم ارزش آدم‌ها را باید در روزهای تاریک سنجید، نه در روزهای آسایش. روزهای خوب، همه کنارت هستند؛ اما روزهای سخت، فقط انسان‌های واقعی می‌مانند.

روزی برایت خواهم گفت که اگر امروز کمتر حرف می‌زنم، دلیلش بی‌تفاوتی نیست. دلیلش این است که روزگار به من آموخت همه لایق شنیدن حقیقت نیستند. بعضی‌ها حقیقت را می‌شنوند تا علیه تو استفاده کنند، نه برای آنکه دردت را بفهمند.

و سرانجام، روزی برایت خواهم گفت که با وجود تمام این تلخی‌ها، هنوز قلبم را به نفرت نفروختم. هنوز باور دارم که انسان بودن، ارزشمندتر از شبیه شدن به کسانی است که با بی‌رحمی، خیانت و نامهربانی، زندگی دیگران را ویران می‌کنند.

شاید سال‌ها طول بکشد تا زخم‌هایم التیام پیدا کنند، اما هرگز فراموش نخواهم کرد که در تاریک‌ترین فصل زندگی، این دردها نبودند که مرا شکستند؛ این بی‌رحمی بعضی آدم‌ها، سکوت‌های سنگین، قضاوت‌های ناعادلانه و خیانت کسانی بود که روزی آن‌ها را نزدیک‌ترین انسان‌های زندگی‌ام می‌دانستم. با این همه، من ایستادم؛ نه چون زندگی آسان بود، بلکه چون نمی‌خواستم شبیه همان آدم‌هایی شوم که انسانیت را در سخت‌ترین روزهای دیگران فراموش کردند.

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر