SANYA NEWS
فرهنگی

زیر باران خاطره‌ها، کنار پنجره‌ای که تنهاست

نوشته شده توسط admin در تاریخ 11 جدی 1404

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 107


زیر باران خاطره‌ها، کنار پنجره‌ای که تنهاست

نویسنده: دریا نشاط

کنارِ پنجره نشسته بودم،باران آرام آرام می‌بارید،

انگار خودش هم خسته بود

از کوبیدن به شیشه‌هایی

که دیگر کسی پشتشان منتظر نیست.

شبنم شیشه را تار کرده بود و من در این تارشدن به یادش فرو رفتم.

یادش بی‌اجازه می آمد همیشه همین‌طور است نه در زمانِ مناسب

نه وقتی که دلم آماده باشد.

با تمامِ وجود حس کردم کنارم نشسته آن‌قدر نزدیک که فاصله میان خیال و واقعیت لحظه‌ای از بین رفت.

نگاهش پیش چشم‌هایم جان گرفت گرم آرام همان نگاهی که بلد بود دل را ساکت کند.

دستش را گرفتم انگار واقعاً آن‌جا بود.

آهسته دستم را فشرد بوسید

و گفت:

چقدر دستانت سرد است…

در همان لحظه

یاد عطرِ آغوشش افتادم آن بوی آشناآن خوش‌بوییِ آرام

که فقط چند ثانیه کافی بود

تا همه‌جا را معطر کند.

لحظه‌ای اتاق پر شد از او از نفسش از گرمایی که دیگر

وجود نداشت

اما خاطره‌اش هنوز زنده بود.

گرمایی کوتاه از انگشتانش عبور کردو به دلم رسیدگرمایی که جرأتِ ماندن نداشت اما توانِ شکستن داشت

شروع کرد به گفتنِ همان حرف‌های همیشگی حرف‌هایی که آدم را به فردایی نامعلوم امیدوار می‌کرد.

از آینده گفت از روزی که همه‌چیز قرار بود بهتر شود 

از کوچه‌هایی که قرار بود

زیر باران با هم قدم بزنیم.

گفت

روزی اگر خدا بخواهد با هم زیرِ بارانِ آن‌جا راه می‌رویم کوچه‌ها زیباتر می‌شوندوقتی دستانت سرد شدددستت را می‌گیرم

تا دیگر سرد نشود…

من همیشه پناهگاهِ تو خواهم بود.

من لب به سخن باز کردم دلم به بودنش گرم شد  می‌خواستم بگویم

چقدر به این قول‌ها دل بسته‌ام

چقدر دلم می‌خواهد

به ماندن باور داشته باشم.

گفتم

عزیز… من برایم....

اما صدا در گلویم شکست.

کلمات نیمه‌تمام ماندند تصویر لرزید و آرام‌آرام محو شد.

دست‌هایم خالی ماند و سرد شده بود اتاق دوباره ساکت شد

و باران دیگر شبیه قبل نمی‌بارید.پنجره فقط پنجره بود

و من تنها

در میان این سکوت سنگین

صدایی آرام

از جایی دور درونم گفت

قرار نبود این‌طور شود…

جوابی نداشتم جز سکوتی سرد

و دیواری بلند از بی‌تفاوتی

که هرچه فریاد زدم

برنگشت.

آن‌جا بود که فهمیدم آن‌همه حرف‌های زیبا

آن‌همه قولِ نرم و امیدوارکننده

وقتی دقیق نگاه می‌کنم

همه خیال‌پردازی بوده…و هیچ‌چیز هیچ‌وقت

آن‌طور که ما می‌خواهیم

پیش نمی‌رود.

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر