SANYA NEWS
اجتماعی

اشک‌های مهاجر؛ روایت درد و استقامت شبی که سحر نداشت

نوشته شده توسط admin در تاریخ 13 جدی 1404

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 101


اشک‌های مهاجر؛ روایت درد و استقامت شبی که سحر نداشت

نویسنده: فریدون فکوری

ساعت دو نیمه شب سوم جنوری، به‌خاطر تب شدید طفلکم، که حالش وخیم بود، به شفاخانه تندوری رفتم تا شربتی بگیرم. در مسیر راه، از سوی افرادی که داخل یک موتر کرولا سفید بودند، به‌طور ماهرانه گرفتار شدم. 

پاسپورت و نامه‌ی‌ حمایتی همراهم بود و به آنها نشان دادم، همچنان دو برگ ویزای گذشته‌ام را ارایه کردم، اما هنگام چک کردن اسناد، گوشی‌ام را داخل بوته‌های گل انداختم. آنها با اصرار خواستار موبایلم شدند، من گفتم همراه ندارم و در نهایت مرا سوار بر موترشان کردند.

دلم برای طفلکم سوخت که در تب می‌سوخت و منتظر دوا بود، اشکم‌هایم‌ جاری شد و فواره کرد. قطره‌های اشک خود را بالای بوت خاک‌آلود پولیس دیدم؛ سه قطره اشک‌که یادآور سه نقطه از مظلومیت‌های زندگی‌ام بودند.

بار اول، زمانی بود که استخبارات طالبان حکم اعدامم را ابلاغ کرد، بار دوم، ایست قلب مهربان مادرم به‌خاطر گرفتاری من رخ داد و از دنیا رفت و دیشب، به‌خاطر دخترکم، قطره‌های مروارید اشک‌هایم ناخواسته جاری شد. بلاخره، مانند دیگر مهاجران، توانستم مشکل خود را حل کنم.

زخم‌های جان من اشک‌آور است و در قلبم سوز فغان دیگری جاری است.

حال مهاجر را از غمخانه بپرس، حال ظالم را از میخانه.

هیچ‌کس از درد من آگاه نیست، همدمم جز ناله و آه سرد نیست.

شب‌ها که بی‌صدا به دیوارهای تنهایی خیره می‌شوم، صدای ناله‌های کودک در گوشم طنین می‌اندازد و بار غم‌ها سنگین‌تر می‌شود. اما نمی‌توانم ناامید شوم، برای طفلکم باید امید داشت، حتی اگر نفس‌هایم در این راه به شماره بیفتد.

فریدون فکوری، رییس نهاد پیوند سوی چهار ولایت افغانستان و مدیر عمومی سابق تئاتر سینما هرات، از جمله چهره‌های مطرح افغانستان است که بیش از سی سال برای رشد و ارتقای هنر از هیچ‌گونه تلاش دریغ نکرده است. فرزند ایشان، سهیل فکوری، دکلماتور و ممثل تئاتر، در تاریخ ۳۰ سپتامبر از پاکستان دیپورت شده است.

به هر حال؛ هر قطره اشک مهاجر، از درد و رنجی دیرینه حکایت دارد و از استقامت و امیدی زنده در دل تاریکی‌های ناامیدی. این اشک‌ها داستان مردمی است که با وجود همه سختی‌ها، دست از تلاش برای زندگی بهتر برنمی‌دارند و به آینده‌ای روشن‌تر چشم می‌دوزند. شاید شب‌ها سحر نداشته باشد، اما هر صبح، فرصتی تازه برای برافراشتن پرچم زندگی و مقاومت است. مهاجران، با قلب‌هایی پر از درد و دست‌هایی پر از امید، نماد واقعی صبر و پایمردی‌اند.

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر