نوشته شده توسط admin در تاریخ 10 دلو 1404
اشتراک گذاری:
فیسبوک |
توییتر |
واتساپ |
لینکدین
بازدیدها: 80
نویسنده: مهرزاد عظیمی
استاد حسن شیردل در گذشت، استاد بسا فروغِ فروخفته که در تارِ تاریکِ شب، هزاران ستاره را زاده است. «هَریوا»، آن آفتابِ بیکرانِ فرهنگ پارسی غروب کرد تا درسِ فناناپذیریِ همت را بر پهنهٔ سپهرِ تاریخ، با مرکبی از نور بنگارد! پدیدهای که فیزیک، به زبانِ «پراکندگیِ رایلی» فریادش میکند: آنگاه که خورشید با سپهرِ خاکی درمیآمیزد، کوتاهترین موجها (آبیها) را میپراکند و بلندترین و ماندگارترین موج (سرخِ جاویدان) را بر دوش میکشد.
غروبِ زنده یاد« استادِ شیردل» و همهٔ سپاهیانِ همت، فنا نیست؛ اوجِ این «پراکندگیِ مقدس» است! پراکنده شدنِ خورشیدِ اندیشه در گیتیگشادِ تاریخ، همانندِ آن سرخیِ آتشین که از افقِ یک زندگی فرو مینشیند و چادرِ آسمانِ یک تمدن را با نورِ حماسه، سرخفام میسازد. و در کانونِ این تحول، «کار» و «تلاش»، جوهرِ این تجلیِ شکوهمند است.
آری، آنگاه که همت، قلههای تاریخ را میفشارد، آدمی از ازل، نه در انفعال، که در «فعل» معنا یافته است. تمدنهای بشری بر ستونهای استوارِ عرقِ جبین و ذوقِ اندیشه بنا گشتهاند. کار و تلاش، تنها ابزارِ معاش نیست؛ شیوهای است برای «بودن» و «ماندن»؛ هویتی که انسان را از خاکِ صِرفِ زیستشناختی، به اوجِ «حیاتِ فرهنگی» و «تاریخی» برمیکشد. در تمدنِ ریشهدارِ خراسانی-اسلامی، کار، عبادتی ناب و جهادی فرهنگی است. پیامبر فرمود: «عبادت ده جزء است که نه جزء آن در طلبِ حلال است». این تلاش، تنها برای سیر کردنِ شکم نیست؛ برای سیراب کردنِ جانِ یک تمدن از سرچشمههای حیاتبخشِ خویش است.
در این سرزمینِ حماسه — خراسان/افغانستان، کار و تلاش، همواره رنگِ پاسداری و دلاوری داشته است. شاهنامهٔ فردوسی، خود، حماسهای ست از «کار» عظیم؛ سیسال «رنجِ» گوهربار برای زنده نگاه داشتنِ نفسِ یک ملت. فردوسی، با این کارِ سترگ، سنگبنایی از هویت را بر دوشِ تاریخ نهاد. و این راه، با آتشِ همتی چون احمد تبریزی در «شهنشاهنامه» ادامه یافت؛ که تاریخِ مغول را نیز در کورهگاهِ حماسهٔ ایرانی گداخت تا هویت را در روزگارِ آشوب زنده نگاه دارد.
و اینک، روانشاد استاد حسن شیردل، از آن گوهرهای نایاب بود. او در غربت، جلوگاهِ آن آموزه شد که: «کار برای انسان، بهرهای جز سعی و کوشش او نیست». سعی او، نگاهبانی از شعلهٔ زبان و عرفانِ پارسی در دیارِ غربت بود. عشقِ درونی و احساسِ مسئولیتِ تاریخی در او هرگز نخفت. او زندهکنندهٔ این بیتِ مولانا بود: «هر کسی کو دور ماند از اصلِ خویش / باز جوید روزگارِ وصلِ خویش». کارِ او، آگاهی دهی و گسترش زبان و هویت پارسی— جستوجوی آن «وصال» در غربت بود. غروبِ جسمانیاش، در حقیقت، اوجِ درخششِ سرخگونِ میراث او در آسمانِ فرهنگ است.
حکمتِ خسروانی و آموزههای تاریخی، هر دو، بر این «تعبّد در عمل» تأکید دارند. از نظمِ هخامنشی که در کار و آبادانی متجلی بود، تا دانشمندیِ پور سینا در شبزندهداریهای دانشآفرین. رزمندهای که از جان میگذرد، کشاورزی که زمین را میآباد، هنرمندی که اثر میآفریند و استادی که در غربت، مدرسهٔ فرهنگ بنا میکند، همگی در یک صفِ واحد میایستند: صفِ آفرینشگرانِ تاریخ.
داستانِ استاد شیردل، یک نمونهٔ معاصر است از آن اصلِ دیرینه: «دیگران کاشتند و ما خوردیم، ما بکاریم تا دیگران بخورند». او پیش از آن که دیگران را فرابخواند، خود، اسوه بود. این تلاش، گاه در مبارزه با ثروتهای بادآورده و بازگرداندنِ پیوندِ مقدسِ «درآمد و کار» تجلی مییابد — همان سنتی که استاد به آن باور داشت و بر اساس آن زیست.
طنینِ این همت را در شعرِ حماسی نیز میتوان شنید: «توانا بود هر که دانا بود/ ز دانش دل پیر برنا بود». و استاد شیردل، در سوییس، نقشی از «مردمان والاسرشت» را در «بهشتی» دور از وطن ایفا کرد. کارِ او، تجسمِ همان بیتِ جاودانه بود: «فریدون فرّخ، فرشته نبود/ به مشک و به عنبر، سرشته نبود/ به داد و دهش یافت آن نیکوئی/ تو داد و دهش کن، فریدون توئی».
و سرانجام، غروب فرامیرسد. اما بدانید: غروب، پایان نیست؛ آغازِ تجلی است! همانگونه که خورشید در غروب، سرخ و شکوهمند میشود و نورش را در گسترهای بیکران میپراکند، انسانِ پرتلاش نیز با مرگِ جسمانی، به اوجِ تأثیرگذاری خویش میرسد. استاد شیردل غروب کرد. او از هزاران مهاجر بود، اما با هزاران متفاوت بود؛ چرا که با خود، نه تنها بارِ معیشت، که بارِ هویت و فرهنگ را برد. او در افغانستان/ خراسان آغاز کرد، در ایران کوشید و در سوییس آرام نداشت. خود را وقف «هویت و زبان پارسی» کرد.
پس بیایید فرجام این حکایت را فریاد کنیم:
کار و تلاش، ستونفقراتِ تمدن و هویت است. از عبادت که باشد تا درسِ تاریخ، همه گواهند که آبادانی و ماندگاری در گروِ آن است. کار، تنها برای زیستن نیست؛ برای «زیستنِی شایسته» و «به یادگار نهادنِ میراثی تابناک» است. انسانِ پرتلاش، چون خورشید است که حتی در غروب، درخشانترین و ماندگارترین رنگِ خویش (سرخِ جاوید) را به گیتی میبخشد.
استاد شیردل و همهٔ دلاورانِ عرصهٔ فرهنگ و سازندگی، با کارِ خستگیناپذیر خود، خطی بر تاریخ کشیدند که مرگ را نیز به مسخره میگیرد. آنان ثابت کردند میتوان در غربت، وطن بنا کرد؛ در تنهایی، مردم را پایدار نگاه داشت و با قلمِ تلاش، تاریخ را نوشت.
روحش شاد و یادش گرامی باد که «به نام نکو گر بمیرم رواست / مرا نام باید که تن مرگ راست».
او نام نیک خویش را با کار و تلاش برای زبان فرهنگ پارسی، بر تارکِ تاریخ حک کرد. بادا این چراغی که او برافروخت، تا همیشه روشن بماند!
ترامپ: ۴۸ ساعت آینده برای خاورمیانه سرنوشتساز است!
وزیر دارایی اسرائیل به عربستان: کشور فلسطین نمیخواهیم، شترسواریتان را ادامه دهید!
پوتین: لغو دیدار با ترامپ موقت است، روسیه آماده گفتوگو است
وزیر دارایی اسرائیل به عربستان: کشور فلسطین نمیخواهیم، شترسواریتان را ادامه دهید!
فرانسه سومین حکم بازداشت بینالمللی علیه بشار اسد صادر کر
فرانسه سومین حکم بازداشت بینالمللی علیه بشار اسد صادر کرد
درگیری شبانه در قندهار؛ گزارشها از تلفات طالبان حکایت دارد
احمد ولی هوتک در مسابقه MMA در بلاروس به پیروزی رسید
ترامپ: ۴۸ ساعت آینده برای خاورمیانه سرنوشتساز است!
وزیر دارایی اسرائیل به عربستان: کشور فلسطین نمیخواهیم، شترسواریتان را ادامه دهید!
پوتین: لغو دیدار با ترامپ موقت است، روسیه آماده گفتوگو است
وزیر دارایی اسرائیل به عربستان: کشور فلسطین نمیخواهیم، شترسواریتان را ادامه دهید!
فرانسه سومین حکم بازداشت بینالمللی علیه بشار اسد صادر کر
فرانسه سومین حکم بازداشت بینالمللی علیه بشار اسد صادر کرد
درگیری شبانه در قندهار؛ گزارشها از تلفات طالبان حکایت دارد
احمد ولی هوتک در مسابقه MMA در بلاروس به پیروزی رسید
25.Oct.2025
26.Oct.2025
26. Oct. 2025