SANYA NEWS
فرهنگی

زمستان و پته صندلی

نوشته شده توسط admin در تاریخ 10 دلو 1404

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 131


زمستان و پته صندلی

نویسنده: مجیب‌الله خالد

یاد آن‌روزها بخیر که خانه‌ها تنگ‌بود اما دل‌ها گشاده، مردمان بی‌بضاعت برای گرم‌ساختن خانه‌هایشان از صندلی استفاده می‌کردند. صندلی همان‌گونه که پاها را در خود جا می‌داد، دل‌ها را هم پیوند می‌زد، صندلی‌نشینی فرهنگ قصه‌گویی هم داشت، شب‌های زمستان هرچند هوای خانه سرد می‌بود، اما فضای همدلی خانواده به‌آن گرمی می‌بخشید.

همین‌که فصل زمستان نزدیک می‌شد، هوس صندلی‌ماندن در دل‌ها گل می‌کرد، کمااین‌که از نیمه‌ماه حوت به‌بعد اشتیاق برداشتن صندلی به‌سرها می‌زد. هر کدام آن کیف خاص خود را داشت.

مادرم مي گفت: در زمانه‌هاي نه چندان دور، زماني‌كه فصل زمستان فرا مي‌رسيد در مسجد ملا می‌گرفتند، بعد از نماز صبح پسرها و دخترها در كنار هم درمسجد به‌درس خواندن آغاز مي كردند. درس‌ها مختلف بود، كسي قرآن‌كريم، كسي چهاركتاب/پنج‌گنج، كسي كتاب حافظ شيرازی، کسي خلاصه‌كيداني، كسي كتاب قدوری و كسي هم كنزالدقائق وكتاب‌های مختلف را نزد امام‌مسجد می‌خواندند، قابل‌ذکر است که کتاب‌های ذکر شده هم به‌آسانی قابل‌دست‌رس نبود، به‌خاطر پيدا كردن اين‌گونه كتاب‌ها مجبور بودند که از يك قريه پنج‌شير تا قريه ديگر پنج‌شير كه كيلومترها فاصله‌داشت جست‌وجو كرده تا اين كتاب‌ها را پيدا نمايند و بعد از خواندن دوباره به صاحب‌اش تسليم می‌نمودند.

همين‌كه يك طالب (شاگرد) كتاب خود را نزد امام‌مسجد ختم (خلاص) می‌كرد، باز به شاگردان ديگر و امام‌مسجد يگان چيز مانند: روغن‌جوشی، چهارمغز، نان‌روغنی و… می‌آوردند.

چند دقيقه كه به رخصتي می‌ماند امام چوبی كه نزدش به‌خاطر لت‌كردن شاگردان بود به‌روي مسجد می‌كوبيد، شاگردان همه خاموش می‌شدند، درس ديگري آغاز می‌شد كه به همه يكسان تدريس می‌گرديد، به‌نام درس زبانی‌كه از كلمه اول الي ششم‌كلمه بود، بعد از آن ابتدا دخترها بعد از آن بچه‌ها را رخصت می‌كردند.

زماني‌كه بچه‌ها رخصت می‌شدند در نزديك مسجد دورهم جمع‌شده، نخست درود و صلوات به پيغمبر صلي‌الله عليه‌وسلم فرستاده و بعد يكي به‌صداي بلند نعره‌تكبير می‌گفتند، ديگران الله‌اكبر و بعد هركس به‌طرف خانه خود می‌رفتند.

پدرم: نيز از رفتن به آسياب به‌خاطر تلخان‌كردن ﺗﻮت كه هنوز هم در بعضي مناطق پنج‌شير رواج دارد قصه می‌كرد كه در سابق مدت يك‌شبانه روز در آسياب ﺗﻮت را به تلخان تبديل مي‌كرديم كه مردم عام آنرا تلخاني می‌گويند، زماني‌كه هوا سرد می‌شد، ﺗﻮت را توسط مركب (خَر) از خانه تا آسياب انتقال می‌داديم و در آسياب توت را به تلخان تبديل می‌كرديم.

پدرم در ادامه از يك‌تعداد اشخاص ديگر نقل می‌كرد که يك‌نفر به‌نام كاكا يارمحمد خان قصه مى‌كرد كه: در وقت برگ‌ريزان در پيش آسياب كهنه وقتى جوارى را به آسياب مى‌بردم، يك آل‌مستى موى خود را در زير تنبنه آسياب مى‌شست. با نزديك شدنم با آل‌مستِى بندوبغل شدم، بلاخره خواباندمِش و قتى گلونش را فشار مى‌دادم، قسمم داد كه مرا نَكٌش (به قتل نرسان).

از شخص ديگري نقل‌قول می‌كرد كه زمانی‌كه با آل‌مستي روبه‌رو مي‌شود در دستش تسبيح بوده، آل‌مستی می‌گويد اگر همين زنجير پيغمبر صلي‌الله عليه‌وسلم نمی‌بود جگرت را می‌كشيدم وادامه مي‌دهد شخص ديگري كه تقريبن يك‌ساعت با آل‌مستي درگير می‌باشد، ناگهان كلاهی آل‌مستی‌ را می‌گيرد و آل‌مستی در عذر كردن مي‌شود كه كلاه من را بده همراي شما كار ندارم، پدرم در ادامه می‌گفت آل‌مستی تنها خود را به اشخاص قوی نشان می‌داد.

هم‌چنان از مثنوی‌خوانی، كتاب‌فردوسی و يوسف‌زليخا كه در آن‌وقت خواندنش رواج‌داشت قصه می‌كرد. هزارويك قصه ديگر كه حالا وجود ندارد. همين‌گونه تا ناوقت‌هاي شب اين داستان‌ها ادامه داشت.

جالب اين‌كه زن‌هاى كه چهل‌روز نماز نخوانند، آل‌مستى می‌شوند. خانه‌ها خامه بود، مگر انسان‌ها پخته‌بود، کوچه‌ها تنگ‌بود، اما دل‌ها کلان‌بود، مردان فیشنی نبود، مگر کان غیرت بود، فقر بود کسی پول پرست نبود.

حالا نه قصه از آل‌مستى است، نه از آسياب كهنه و نه از فصل برگ‌ريزان، دليلش شايد روشنى باشد كه بر تاريكى‌ها چيره‌شده و نور بر ذهنيت‌هاى تاريك ما تابيده است.

نوت/درس‌های که بر زانوی مومه (مادرم) آموخته‌شد و آموزش که پدر داده، همراه با داستان‌های شیرینی که در زیر صندلی و در کنار بخاری مسجد از ریش‌سفیدان دهکده ما به گوشم رسیده یاد‌گارهای شیرینی است، که هرگز به‌طور کامل از یادم نمی‌رود.

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر