SANYA NEWS
فرهنگی

روزگار ادبیات فارسی؛ به‌قول شاملوی بزرگ: روزگار عجیبی‌ست

نوشته شده توسط admin در تاریخ 5 حوت 1404

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 67


روزگار ادبیات فارسی؛ به‌قول شاملوی بزرگ: روزگار عجیبی‌ست

نویسنده: امیر آریایی

روزگار ادبیات فارسی در افغانستان هر روز بیش‌تر تضعیف می‌شود. مدت‌هاست که گروه‌های مشخصی در پی حذف و ریشه‌کن کردن این زبان پهناور برآمده و بی‌وقفه تلاش می‌کنند. به تازگی زبان فارسی از تابلوهای فرودگاه استان غور به‌کلی حذف شده و زبان قبیله‌ای جایگزین آن گردیده است، در حالی که بیش از ۹۹ درصد مردم این استان به زبان فارسی سخن می‌گویند.

می‌فهمم که چه اندازه ناامیدکننده و دردناک است. با وجود تمام بی‌مهری‌هایی که این روزها نسبت به زبان فارسی روا داشته شده، شور و علاقه‌ام به پژوهش و تحقیق در این مسیر خاموش نمی‌شود. باور دارم که نباید میدان را خالی گذاشت و هر یک از ما موظفیم در حد توان، برای شکوه و عظمت این زبان شیرین و تمدن‌ساز بکوشیم. با این حال، روزگار با سختی‌هایش، همواره سد راه بسیاری از برنامه‌ها و آرزوهای انسان می‌شود، اما همین دشواری‌هاست که ارزش تلاش و پایمردی را دوچندان می‌کند.

می‌دانم چقدر این مسیر سخت و دردآور است. وقتی دل در گرو ادبیات فارسی داری و آرزو داری دوره کارشناسی ارشدت را در این دنیای واژه‌ها ادامه دهی، آزمون‌ها را پشت سر بگذاری و موفق شوی، اما باز هم شرایط یاری نکند و فرصت‌ها، یکی پس از دیگری، چون شعله‌ای در باد فرو بسوزند، قلبت غرق اندوه می‌شود و حس می‌کنی همه تلاش‌هایت در گذر زمان گم می‌شوند. 

از چه کسی باید در این مسیر شکوه کرد؟ از روزگار یا از کسانی که از همین زبان فارسی و فارسی‌زبانان به آرگاه و بارگاه رسیده‌اند، اما امروز با تأسف دلشان به بی‌کسی زبان نمی‌سوزد و دست به کاری نمی‌زنند تا کادرهای توانمند و متخصصی پرورش یابند؛ کادرهایی که در فردای روشن این سرزمین، با عشق و دانش، برای پاسداشت ارزش‌هایش تلاش کنند و بکوشند.

گاهی فکر می‌کنم زبان فارسی در این سرزمین دیگر تنها وسیله گفت‌وگو نیست؛ زخمی است که هر روز تازه‌تر می‌شود و خونش، خون چکان، در جاده‌ها و روی تابلوهای هک‌شده شهر و بازار روان است. زخمی که به جای التیام، هر روز با بی‌توجهی و فراموشی عمیق‌تر می‌شود.

فارسی که روزگاری با شعر نفس می‌کشید، با حکمت می‌اندیشید و با ظرافت سخن می‌گفت، امروز در هیاهوی بی‌توجهی و تنگنای روزگار آرام‌آرام رنگ می‌بازد و در حال محو شدن است، اما در همان حال، بسیاری از فرزندانش بی‌وفا و ناخلف شده‌اند؛ گویی ارزش‌های او را نادیده گرفته و راهش را گم کرده‌اند.

اینجا، در این سرزمین درد دیده و محروم، کتاب‌ها خاموش‌تر از همیشه‌اند و سکوت عجیبی بر دوش می‌کشند؛ گرد و غبار بر لایه‌ها و اوراقشان نشسته، واژه‌ها بی‌پناه و سرگردان‌اند و اهل قلم خسته‌تر از همیشه. گاهی به نظر می‌رسد که دیوارهای شهر، هم‌چون زمانه، با ادبیات فارسی دشمنی می‌کنند و هیچ جایی برای شنیدن و ماندن فرهنگ نمی‌گذارند.

و باز هم، در گوشه‌ای، صدای ضعیف واژه‌ها همچنان می‌لرزد و به یاد می‌آورد که فارسی روزی زبان عشق و حکمت بود؛ روزی که هر بیت شعر، دریچه‌ای به جهان دیگری بود و هر جمله، قلب آدمی را لمس می‌کرد. اما امروز، آن دریچه‌ها بسته‌اند، و زبان، به جز یادآوری دردها و رنج‌ها، چیز دیگری نمی‌تواند بر زبان آورد.

آری؛

بوالله روزگار عجیبی‌ست و ما در بی‌سرنوشتی مطلق دست و پا می‌زنیم. وقتی زبان ما تضعیف می‌شود، تنها واژه‌ها نیستند که از میان می‌روند، بلکه خاطره‌ها، هویت و شکوه مردمی که نسل‌ها برای تمدن این سرزمین کوشیده‌اند، نادیده گرفته می‌شود. امروز این میراث، در سایه‌ی بی‌مهری و بی‌توجهی به خاک سپرده شده است.

بیایید پیش از آنکه دیر شود، دست به کار شویم و زبان و افتخاراتش را دوباره زنده کنیم. بیایید همراه کسانی شویم که دغدغه‌ی شکوه این زبان را بر دوش دارند، اما امکاناتی ندارند و تنها در میدان مانده‌اند.

اگر زبان‌مان را پاس نداریم، چه چیزی از ما خواهد ماند؟ فردا بر چه دستاوردی خواهیم بالید و به چه چیزی افتخار خواهیم کرد؟ این زمان، زمان عمل است، نه سکوت.

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر