SANYA NEWS
فرهنگی

جان خرابات؛ سیر فشرده به زندگی استاد سرآهنگ

نوشته شده توسط admin در تاریخ 18 حوت 1404
آخرین بروزرسانی توسط admin در تاریخ 29 حمل 1405

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 108


جان خرابات؛ سیر فشرده به زندگی استاد سرآهنگ

نویسنده: میرا جان امیری

سال‌های نه‌چندان دور، زمانی که تازه جنگ در کابل پایان یافته بود و آهسته‌آهسته میهن ما پس از سال‌ها جنگ نفس تازه می‌کشید، در چهره‌های مردم شادی، پس از دیرزمانی، دوباره پدیدار شده بود. تنها چند رسانهٔ تصویری تازه آغاز به فعالیت کرده بودند.

مردم مشتاق سرگرمی می‌شدند؛ سرگرمی‌ای که سال‌ها از آن محروم مانده بودند و چشم‌هایشان جز دود و باروت، جنگ و وحشت، شاهد خوبی‌ها و زیبایی‌ها نبود.

در آن دوره دو رسانهٔ تصویری خصوصی «طلوع»و «آریانا» و یک رسانهٔ دولتی، یعنی رادیو تلویزیون ملی، تازه فعالیت‌های خود را آغاز کرده بودند.

درامه‌های سرگرم‌کننده، فیلم‌ها و سریال‌های هندی بیشتر بیننده و طرفدار پیدا کرده بودند. حتی یکی از آن سریال‌ها که حدود هفت سال نیز دوام کرد، در میان مردم بسیار معروف و پربیننده شده بود؛ «زمانی خشو هم عروس بود».

در آن گیرودار زندگی که جریان داشت، ما تازه نیم‌قد شده بودیم و بویی از شعر و غزل نمی‌بردیم. هرگاه آوازخوانان را می‌دیدیم و آهنگ‌هایشان را می‌شنیدیم، تنها همین‌قدر می‌دانستیم که به اصطلاح عام «بیت می‌خوانند».

پدرم گاهی که از کار فارغ می‌بود، که معمولاً روزهای جمعه چنین فرصتی پیش می‌آمد، در نزدیکی‌های عصر و شام به آهنگ‌های غزل گوش می‌داد. در آن زمان بیشتر آهنگ‌های استاد سرآهنگ و دیگر هنرمندان پیشکسوت پخش می‌شد. پدرم غرق در شعر و معنای آن می‌شد؛ اما ما که چیزی از شعر و غزل، از معنا و تفسیر آن نمی‌دانستیم، علاقهٔ چندانی به آهنگ‌های استاد نشان نمی‌دادیم.

از آن روزگار تا امروز سال‌های زیادی گذشته است و اکنون درک کرده‌ایم که هنر و هنرمند راستین همانی است که انتخاب شعر و غزلش بر بنیاد مفهوم باشد؛ هنری که انسان را در معنویت، عشق مجازی و حقیقی به گردش آورد و او را به جستجو و دانش‌اندوزی در زبان و فرهنگ اصیل خویش وا دارد؛ تا نسل‌های بعد نیز آن را فراموش نکنند، زیرا زبانش بر بنیاد دانش‌پروری و ادب استوار است.

قدر و قیمت و جاودانگی در اخلاق و هنرهای حقیقی نهفته است.

به همین منوال، این اندیشه مرا واداشت تا سیری کوتاه در زندگی بزرگ‌مرد شعر و موسیقی، شهنشاه غزل، استاد محمدحسین سرآهنگ داشته باشم؛ تا خود و نسل من نیز بدانند که «جان خرابات» کی بود و در کوچه‌ها و پس‌کوچه‌های خرابات چه کسانی می‌زیستند و چه مردان خدایی در آنجا پرورش یافتند و نگین علم و معرفت امروز و فردای ما شدند.

وقتی کم‌کم درک از زندگی پیدا می‌کنی و علاقهٔ انسان به سوی انتخاب‌های بلندتر گام برمی‌دارد، معمولاً کوچهٔ خرابات، همان ناحیهٔ اول کابل در ذهنت نقش می‌بندد و تو را ناخودآگاه به بازار و شهر کهنه کابل می‌برد؛ به همان روزگاری که مهربانی، صداقت، مردانگی، علم و معرفت در هر وجب خاک آن نهفته بود.

تو را به همان چای‌خانه‌های قدیمی شوربازار می‌برد؛ جایی که همدلی و برابری حکمفرما بود و از هر سو صدای هنر و هنرمند به گوش می‌رسید و گوش جان آدمی را نوازش می‌داد.

بوی خوش کباب و قابلی، چاینکی و شوربا، همراه با قصه‌ها و گفت‌وگوهای بزرگان، در ذهن آدمی جادو می‌کند و هر لحظه حضور آنان را در خیالت زنده می‌سازد و تو را با داستان‌های شیرین به همان مکان و رویاها می‌برد.

همهٔ این زیبایی‌ها در کابل قدیم بود؛ جایی که هنر صدا بلند کرد و آهسته‌آهسته آوازش به بیرون از مرزها رسید و در گوش و دل مردمان معنا یافت. از همان کوچهٔ خرابات لقبی برای هنر برخاست که بلندآوازه شد و بر مسند خویش نشست؛ لقبی که پس از آن دیگر نظیری در صدا و هنر دیده نشد.

او آغازگر راهی شد که هنر صدا معنا پیدا کند و شعر در دل‌ها جا بگیرد و زبان مادری ما به وجود چنین فرزندی افتخار کند.

محمدحسین سرآهنگ، فرزند غلام‌حسین خان، در شب برات سال ۱۲۹۶ خورشیدی در گذر خواجه خوردک، در خرابات کابل، چشم به جهان هستی گشود.

استاد سرآهنگ تا صنف هشتم در مکتب امانیه (لیسهٔ امانی) درس خواند و همزمان موسیقی را از پدر فرا می‌گرفت. استاد غلام‌حسین با تشخیص استعداد و علاقهٔ پسرش، او را به هند برد و نزد استاد عاشق علی خان، که لقب «چراغ پنجاب» را داشت، به شاگردی سپرد. استاد عاشق علی خان، استاد غلام‌حسین را «بابه‌جی» خطاب می‌کرد.

استاد سرآهنگ شانزده سال در هندوستان نزد استاد عاشق علی خان به فراگیری موسیقی پرداخت و پس از سال‌ها آموزش دوباره به کابل بازگشت.

او پیش از سفر به هند نیز نزد پدرش غلام حسین خان آموزش موسیقی دیده بود و بدین‌گونه با گذر از دشواری‌ها و کسب دانش موسیقی کلاسیک و غزل، نام «استاد سرآهنگ» با این هنر گره خورد.

در سال ۱۳۲۹ خورشیدی لقب استادی در موسیقی را به دست آورد و جوان‌ترین استاد موسیقی افغانستان شناخته شد.

در همین سال جمعی از هنرمندان بزرگ هند، شامل آوازخوانان و نوازندگان، در تالار سینما پامیر کابل برنامه‌ای برگزار کردند و در آن محفل، استاد سرآهنگ به نمایندگی از افغانستان از سوی ریاست مستقل مطبوعات و شهرداری کابل موفق به دریافت لقب استادی و مدال طلا گردید.

استاد محمدحسین سرآهنگ در هنر موسیقی با القاب گوناگونی یاد می‌شود؛ از جمله: سرتاج موسیقی، کوه بلند موسیقی، بابای موسیقی، پروفیسور، داکتر و ماستر موسیقی.

استاد سرآهنگ دو بار ازدواج کرد که حاصل هر دو ازدواج او چهار فرزند بود.

پسر ارشد او، الطاف حسین سرآهنگ، نیز آوازخوان کلاسیک و نام‌آور افغانستان است که شاگردی پدر را کرده و بعدها افتخار آموزش در حضور استاد امانت علی خان و استاد فتح علی خان را به دست آورد و در هند در سال‌های ۲۰۰۳ و ۲۰۰۵ دو لقب بزرگ موسیقی، «کوه بلند موسیقی» و «سنگیت کلارتنا» را کسب نمود.

استاد محمدحسین سرآهنگ به غزلیات بیدل رح علاقهٔ فراوان داشت و پدر بزرگوارش نیز غزلیات بیدل رح را می‌سرود.

پس از بازگشت از هند و آغاز کار در رادیو افغانستان، استاد سرآهنگ در ابتدا غزلیات بیدل رح را کمتر می‌خواند؛ اما با آمدن استاد عبدالحمید اسیر «قندی آغا رح» در یکی از شب‌های رمضان دههٔ ۱۳۳۰ خورشیدی در کافهٔ بچه شاقل، هنگامی که استاد سرآهنگ راگ‌های بیروی و درباری را اجرا می‌کرد، قندی آغا رح از کافه بیرون میرود و به دوستانش میگوید: «عطش ما هنوز باقی ماند.»

چند روز بعد، استاد سرآهنگ به خانهٔ قندی آغا رح رفت و گفت: میخواهد بیدل بیاموزد. پس از آن شانزده سال را به بیدل‌خوانی در حلقهٔ درسی قندی آغا رح پرداخت تا جایی که خود به تحلیل و تفسیر غزلیات بیدل رح می‌پرداخت.

در یکی از روزها، هنگام غزل‌خوانی بیدل رح، این بیت را خود سرود:

در این محفل به جز آهنگ بیدل

نخواند هیچ آهنگی سرآهنگ

با وجود آنکه زمامداران آن زمان علاقهٔ زیادی به استاد سرآهنگ داشتند، اما هیچ‌گاه از نگاه مالی توجه شایانی به او نشد. او تا پایان عمر در خانهٔ کرایی در مکروریان زندگی می‌کرد و حتی در زمان بیماری نیز ناچار بود به کار خود در رادیو ادامه دهد.

سرانجام استاد محمدحسین سرآهنگ در ۱۶ جوزای سال ۱۳۶۱ خورشیدی به اثر مریضی که عاید حالش شده بود. در شفاخانهٔ ابن‌سینا در کابل چشم از جهان فروبست و در آرامگاه شهدای صالحین کابل به خاک سپرده شد.

روحش شاد و یادش گرامی باد.

نمونهٔ غزل استاد سرآهنگ

دارد ز غمت خاطر ناشاد سرآهنگ

دل کاش به دست تو نمی‌داد سرآهنگ

در محکمۀ عشق زند داد ز دستت

دیده‌ست ز تو این همه بیداد سرآهنگ

آتش به دلش می‌زنی و خواب به چشمش

آخر شود از دست تو برباد سرآهنگ

هرچند به گوشت نرسد شور و نوایش

کی می‌شود از دام تو آزاد سرآهنگ

عکس رخ دلدار بود قطرۀ اشکش

از بس که در این فن شده استاد سرآهنگ

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر