نوشته شده توسط admin در تاریخ 25 حمل 1405
اشتراک گذاری:
فیسبوک |
توییتر |
واتساپ |
لینکدین
بازدیدها: 47
نویسنده: میرا جان امیری
تنگ دستی بیداد میکرد. در خانهها آب و نانی نبود؛ اگر هم بود، شکمی را نیمسیر میکرد، نه همهی خانواده را. فقر در گوشهگوشهی روستا فریاد میزد.
مردم این روستا که پیشهشان کشاورزی بود، دیگر از فصل کشت حاصلی نداشتند؛ چون کمآبی بیداد میکرد و همان آب اندک هم فقط برای آشامیدن بود و بس.
ناچاری و تنگدستی روزبهروز شدت میگرفت. همان لقمهی نان اندک هم تمام شد و کندوها از آرد و گندم خالی گردید. این درماندگی، خانوادههای روستا را وادار به کارهای هولناک کرد؛ تا جایی که برخی دست به فروش فرزندانشان زدند.
یکی از این خانوادهها، خانوادهی بصیر بود. او در این دو ماهِ سخت، همهی دار و ندارش را برای سیر نمودن شکم فروخته بود.
خانوادهی بصیر هفت نفر بودند: خودش، همسرش ریزگل و پنج فرزندشان؛ سه دختر و دو پسر.
روزی آفتابی بود. بصیر برای تهیهی لقمهای نان، ناچار شد روستا را به مقصد مرکز شهرستان ترک کند. فاصلهی روستا تا آنجا نیم ساعت راه بود. وقتی رسید، به چوک رفت؛ جایی که مردان کارگر جمع میشدند تا شاید کارفرمایی بیاید و آنها را برای کار ببرد.
بیست دقیقه گذشت. همه پریشان و غمگین نشسته بودند. ناگهان از گوشهای از چوک فریادی بلند شد:
«سه شبانهروز است نان نخوردهایم! هیچ راهی نمانده… دخترم را به بیست هزار میفروشم… به بیست هزار!»
همه چشمها به سوی او دوخته شد. مرد، با چشمانی اشکبار و دلی سوخته، باز هم فریاد میزد:
«فرزندان دیگرم گرسنهاند… مجبورم… دخترم را به بیست هزار میفروشم…!»
دخترک، که نه سال بیشتر نداشت، غم از سر و رویش میبارید. توان گفتن نداشت تا بگوید: «پدر، مرا نفروش… بگذار با هم بمیریم… ما را از هم جدا نکن.»
اما صدا از گلویش بیرون نمیآمد. اشک از گونههایش جاری بود و فقط منتظر بود ببیند خریدار از کدام سو میآید.
نیم ساعت این فریادها ادامه داشت تا مردی فربه، با کلاه سفید و پیراهن قهوهای، از سمت ساختمان شهرستان نزدیک شد. نگاهی به دخترک انداخت و سپس دست در جیب برد. بیست هزار را بیرون کشید و به دست پدر داد.
گفت: «پول را بگیر… خدا به حالت رحم کند.»
و دختر را به سوی خود کشید.
ناگهان صدای دخترک، که تا لحظهای پیش خاموش بود، بلند شد:
«پدر! مرا نفروش… بگذار بمیریم… مرا از مادرم جدا نکن… پدر! بگذار با خواهران و برادرانم بمانم… پدر!»
پدر دیگر توان دیدن این صحنه را نداشت. دندان بر جگر گذاشت و راه خانه را در پیش گرفت. سکوت سنگینی چوک را فرا گرفت. تنها صدایی که شنیده میشد، فریاد دخترک بود که کشانکشان توسط آن مرد سنگدل به سمت سرک ساختمان شهرستان برده میشد… و لحظهای بعد، از دیدها ناپدید شد.
بصیر آن روز را با فکر دخترک به شام رساند. کاری هم پیدا نکرد. در راه بازگشت، زیر لب زمزمه میکرد:
«گلثوم و آرزویم را نمیفروشم… هرگز نمیفروشم…»
با دستان خالی و دلی پر از درد به خانه رسید. همه چشم به دستانش دوخته بودند.
ریزهگل پیش آمد و گفت:
«مردکه، کار نبود، نبود… غصه نخور. خدا مهربان است. برای امشب نان داریم، تشویش نکن.»
بصیر گفت:
«زن، امروز چیزی دیدم که مو بر تنم سیخ شد… مردی دخترش را فروخت… دخترک گریه میکرد… همسن گلثوم ما بود… چطور میشود انسان اینقدر بیرحم شود؟ من نمیتوانم… من دخترانم را دوست دارم…»
ریزهگل آهی کشید و گفت:
«لعنت به چنین روزگار… آدم اولاد خود را میفروشد؟ با هم میمردند، اما نمیفروختند… خیر، خدا مهربان است… فردا کار پیدا میکنی.»
صبح روز بعد، بصیر دوباره به شهرستان رفت. پس از دو ساعت انتظار، کاری در قریهای دور پیدا کرد؛ کاری که چهار روز دوام داشت. بعد از مدتها، لبخند بر چهرهاش نشست. به خانه زنگ زد و گفت:
«چند روز نمیآیم… از کاکا رقیب دکاندار چیزی قرض بگیرید… وقتی برگشتم، حساب میکنم.»
اما کار بیش از چهار روز طول کشید. پس از هفت روز، بصیر دوباره به مرکز شهرستان برگشت. وقتی به چوک رسید، دید همه در سکوت فرو رفتهاند.
از یکی پرسید: «چه شده؟ چرا همه اینگونه اند؟»
مرد گفت:
«یادت هست آن مردی که دخترش را فروخت؟»
بصیر گفت: «بلی… چه شده؟»
مرد آهی کشید و گفت:
«دو شب پیش… آن دختر، به اثر تجاوز همان مرد… جان داد.»
بصیر خشکش زد:
«ای وای… این چه درندهای بود…؟»
دستمالش را از زیر پایش برداشت، تکانی داد و به راه خانه افتاد. زیر لب فقط زمزمه میکرد:
«خدایا… این چه حال و روزیست… خدایا…»
ترامپ: ۴۸ ساعت آینده برای خاورمیانه سرنوشتساز است!
وزیر دارایی اسرائیل به عربستان: کشور فلسطین نمیخواهیم، شترسواریتان را ادامه دهید!
پوتین: لغو دیدار با ترامپ موقت است، روسیه آماده گفتوگو است
وزیر دارایی اسرائیل به عربستان: کشور فلسطین نمیخواهیم، شترسواریتان را ادامه دهید!
فرانسه سومین حکم بازداشت بینالمللی علیه بشار اسد صادر کر
فرانسه سومین حکم بازداشت بینالمللی علیه بشار اسد صادر کرد
درگیری شبانه در قندهار؛ گزارشها از تلفات طالبان حکایت دارد
احمد ولی هوتک در مسابقه MMA در بلاروس به پیروزی رسید
ترامپ: ۴۸ ساعت آینده برای خاورمیانه سرنوشتساز است!
وزیر دارایی اسرائیل به عربستان: کشور فلسطین نمیخواهیم، شترسواریتان را ادامه دهید!
پوتین: لغو دیدار با ترامپ موقت است، روسیه آماده گفتوگو است
وزیر دارایی اسرائیل به عربستان: کشور فلسطین نمیخواهیم، شترسواریتان را ادامه دهید!
فرانسه سومین حکم بازداشت بینالمللی علیه بشار اسد صادر کر
فرانسه سومین حکم بازداشت بینالمللی علیه بشار اسد صادر کرد
درگیری شبانه در قندهار؛ گزارشها از تلفات طالبان حکایت دارد
احمد ولی هوتک در مسابقه MMA در بلاروس به پیروزی رسید
25.Oct.2025
26.Oct.2025
26. Oct. 2025