خبرگزاری ثانیه | منتشر شده در تاریخ 27 ثور 1405
اشتراک گذاری:
فیسبوک |
توییتر |
واتساپ |
لینکدین
بازدیدها: 98
بخش پنجم (آخر)
نویسنده: میراجان امیری
روایتنویس: دکتور حسین سعید
نام احمدشاه مسعود با آن چهرهٔ کاریزماتیکش، سر زبانها افتاد و دستهدسته مردم به صفوف نیروهایش میپیوستند.
پنجشیر سرخط اخبار رسانههای جهان شد و آهستهآهسته جلبوجذب و قیام مردمی به بسیاری از ولایتهای کشور گسترش یافت و قهرمانیهای عدهای در این مسیر جاودانه شد.
لعلبیگم، «مادر جمیل»، یکی از همان عیاران بود؛ زنی شجاع، پرهیبت، آزاده، قهرمان و ایثارگر که در جنگهای متعددی که در پنجشیر جریان داشت، استوار و پابرجا دوشادوش فرزندش جمیل ایستاد. او برای قهرمانان واقعی میهنش آذوقه تهیه میکرد و در کنار آنان، گاهی نیز دست به سلاح میبرد و همپای فرزندان سرافراز و آزادهٔ سرزمینش، دلیرانه از خاک و میهن دفاع مینمود.
مادر جمیل، زنی بود که تاریخ را با شجاعت، رزمندگی و ایستادگی نوشت؛ زنی که در یکی از دشوارترین روزگار آن زمان، بیوقفه و خستگیناپذیر، فرزند دلیر خود را در راه دفاع از ارزشهای اسلامی و میهندوستی فدا کرد؛ در حالیکه آغوش مادر و بودن در کنارش نخستین وطن آدمی محسوب میشود که نمیتوان جز آنجا آرامش درونی را در وجود خود احساس نمود.
و همینگونه برای مادران، سختترین اتفاق، داغ از دست دادن فرزندشان است که او را با دست خود به سنگر بفرستد. تنها این چنین عزم دلداری از مادران نیرومند، آگاه و روشناندیش برمیآید؛ مادرانی که با قلب بزرگ برای سرافرازی فرهنگ و تاریخ خود، برای آزادی، سرافرازی و اقتدار سرزمین خود جان فرزندان شان را در راه دفاع و آزادی فدا نمودند.
که آنروز يکی از شديد ترين جنگ های سال 1361 هجری شمسی را پشت سر می گذاشتيم که بعد از فتح تپه مهم «سريچه» بر سر تصاحب آن جريان داشت. عصر روز بود. تنور جنگ به سرد شدن نزديك مى شد.اماغبار جنگ هنوز فرو ننشسته بود. توپ های ثقيل دشمن بعد از هرچند دقيقهبا صداى گوشخراش منفجر می شد و قريه را می لرزاند.
چند روزبود كه دو نفر طبق معمول، بايد از پل «خانيز» می گذشت و بخاطر آوردن غذا به درون ده، نزد مادر جميل می رفت.
خستگی طول روز و انداخت سلاح ثقيل، داوطلب شدن بچه ها را مانع می شد. من ناگزير داوطلب شدم و با جميل به راه افتاديم اومو های طلايى رنگ ، و اندام بلند موزون داشت ،ولباس نيمه نظامى مجاهدين با بوت هاى نظامى چكسلواكى ،به تن اش بود .دو تسمه سرشانه اى قهوه اى رنگ ،از بالاى شانه هايش به كمر بندِ پهن روسى اش پيوسته بود .واين به جوان هژده ساله اى مانند او "استايل "به حساب ميرفت.ريش هاى خرمايى رنگِ نورسته اش با خال هاى بسيار ريزِقهوه اى رنگ صورت اش همخوانى داشت.او همصنفى دوره ابتدايى ما بود.
ده سيمای جنگ زده داشت. گرد و غبار و بوی باروت در فضا پهن بود و گاهی شاخه های شکسته روی هم افتاده ی درختان ،راه ما را سدمى كرد.باسبک شدن آتش ،زنان و مردان با کودکانشان، با سيمای وحشت زده، مخالف مسير ما می گريختند. زنان چيز های شبيه به ناله می گفتند و يا با دعا و نام خدا زير لب، از کنار ما می گذشتند.
در سردابه، سر راه، شش نفر از يک خانواده کشته شده بودند که مادر و پنج طفل بودند.
بعد از مدتی که ندانستم چه فاصله را طی کرديم به کنار مسجد رسيديم. باور کردنی نبود...
مادر جميل در پيش مسجد خانيز، پائين تر از خانه اشان، بالای شاخه ستبر توت که به اثر انفجار غلطيده بود، نشسته و نوش پياز پوست می کرد. گفتم: - مادر چه می کنی اينجا؟! بی توجه به حرف من گفت: - بچيم غذای تان تيار است. در درون شوربا دال نخود انداخته ام. اما بخاطر آتش دوامدار نتوانستم به قدر کافی پياز تازه و سبزی از زمين بچينم. اين جواب نه تنها حالا بلکه در آن وقت نيز که ما در شور جوانی و انگيزه دينی، همچون مرغ افسانوی سمندر در آتش زندگی می کرديم، غيرعادی می نمود. او زنى با استخوانبندى قوى واندكى فربه بودوچهره محكم اش براى يك هيكلتراش ميتوانست الهامبخش تنديس مادر وطن باشد.
من و جميل بالای شاخه افتاده درخت نشستيم و انتظار کشيديم تا که مادرش شوربا را در قروانه پشتی عسکری (که سبز رنگ است. به شکل ترموز بزرگ ساخته شده است وبند هايی برای انداختن به شانه دارد) آورد. آنرا به پشت جميل کرد و من نان خشک و سبزی را زير بغل زدم و به قرارگاه مان بر گشتيم. وقتی به خانه کاکا شفاعت که قرارگاه ما بود رسيديم، شوربا اندکی ريخته و پشت جمپرجميل را چرب کرده بود.
«يك روز ديگرچند نفر به شمول بابه ظاهر- گلنور- رستم و جميل در زير يک درخت، لب جوی نزديك خانه ،مشغول قصه و شوخی بوديم که ماين هاوان در کنار ما منفجر شد و فاصله بين ما و نقطه ای انفجار، تنها عرض جوی بود. در اين ميان، سه نفر از پنج نفر زخمی شدند که يکی از آنها جميل بود که از ناحيه سر کمی جراحت برداشته بود که خون يک طرف رويش را پوشانيده بود و از بنا گوش و زنخش می چکيد.
مادر جميل از بالای تخت بام قرارگاه، ما را تماشا می کرد و با حالت عادی و لحن آرام جميل را صدا زد: «جميل، بچيم بيا که زخمته بسته کنم و رويته بشويم.»
همه آنچه كه چشمديد من از آن مادر أعجوبه به حساب ميرود همين اندازه است .زيرا به زودى روزى رسيد كه قطعه ما به قوماندانی قوماندان عظيم تبديل شد و قاری کمال الدين و قطعه متحرک جای ما را گرفت.از دوستانم شنيدم كه بعدأ موقعيت
قرارگاه افشاه شد و باران خمپاره، خانه گلی کاکا شفاعت را که از چوب های نازک پوشيده شده بود، در هم کوبيد. خواهر جميل شهيد شد.
خانم کاکا شفاعت که با مادر جميل در آشپزی همکاری می کرد، هم شهيد شد. اما مادر، قرارگاه را ترک نکرد. او بچه هايی را که در جنگ ها آبديده نبودند تشجيع می کرد. تا اينکه يک روز شديد ترين حمله دشمن بخاطر تصرف سريچه صورت مى گيرد. در قطعه قاری کمال الدين که عده ای جوان های نا آزموده شامل بودند، پراگندگی رخ ميدهد. مادر جميل ماشيندار پيکا را بدست پسرش مي دهد و به (سياه گلی) نقطه ای که محل مناسب برای آتش حمايه افراد خودی بود و هميشه از آنجا بالای دشمن آتش می کرديم، مى فرستد. ودشمن عقب زده مى شود.
اما آخرين روز زندگى جميل وقتى بود كه چاشتگاه نزد خانواده باز گشته بود ويك گلوله هاوان در مقابل او منفجر ميشود ، گفتند:او که بدنش را چره های بي شمار غربال کرده بود، از درد به خود مى پيچيد. با به شاه نقل کرد كه قبل از شهادت به مادرش دلداری می داد و می گفت: «من دعا کرده بودم که در راه خدا سوراخ سوراخ شده و شهيد شوم و اکنون ، چنان شد که آرزو کرده بودم.»
چند روز بعد مادر جميل که ديگر چيز برايش باقی نمانده بود به اصرار مجاهدين، با اندوه بزرگ و صبر جميل يک مؤمن به دره عبدالله خيل کوچيده بود.
باری زمانی که حکومت مجاهدين در کابل مستقر بود، برادر کوچک جميل را ديدم که به جوانی رسيدهبود و با يک ارابه (کراچی) در بازار بار کشی می کرد. او گفت که در خواجه بغرا خانه دارند.روز ى هم خبر شدم برای مادر جميل، به مناسبت روز مادر، جايزه ای در غيابش بخشيده بودند.»
«این داستان بر اساس روایت حقیقیِ مادر جمیل، با الهام از قلم جناب دکتور حسین سعید، نگاشته شده است.»
ترامپ: ۴۸ ساعت آینده برای خاورمیانه سرنوشتساز است!
وزیر دارایی اسرائیل به عربستان: کشور فلسطین نمیخواهیم، شترسواریتان را ادامه دهید!
پوتین: لغو دیدار با ترامپ موقت است، روسیه آماده گفتوگو است
وزیر دارایی اسرائیل به عربستان: کشور فلسطین نمیخواهیم، شترسواریتان را ادامه دهید!
فرانسه سومین حکم بازداشت بینالمللی علیه بشار اسد صادر کر
فرانسه سومین حکم بازداشت بینالمللی علیه بشار اسد صادر کرد
درگیری شبانه در قندهار؛ گزارشها از تلفات طالبان حکایت دارد
احمد ولی هوتک در مسابقه MMA در بلاروس به پیروزی رسید
۴ کشته و ۸ زخمی بر اثر واژگونی خودرو در ولایت کنر
۲۴ اکتوبر؛ روز جهانی مبارزه با بیماری فلج کودکان
شمار تلفات غزه به بیش از ۶۸ هزار نفر رسید
شمار تلفات غزه به بیش از ۶۸ هزار نفر رسید.
ترامپ: ۴۸ ساعت آینده برای خاورمیانه سرنوشتساز است!
وزیر دارایی اسرائیل به عربستان: کشور فلسطین نمیخواهیم، شترسواریتان را ادامه دهید!
پوتین: لغو دیدار با ترامپ موقت است، روسیه آماده گفتوگو است
وزیر دارایی اسرائیل به عربستان: کشور فلسطین نمیخواهیم، شترسواریتان را ادامه دهید!
فرانسه سومین حکم بازداشت بینالمللی علیه بشار اسد صادر کر
فرانسه سومین حکم بازداشت بینالمللی علیه بشار اسد صادر کرد
درگیری شبانه در قندهار؛ گزارشها از تلفات طالبان حکایت دارد
احمد ولی هوتک در مسابقه MMA در بلاروس به پیروزی رسید
۴ کشته و ۸ زخمی بر اثر واژگونی خودرو در ولایت کنر
۲۴ اکتوبر؛ روز جهانی مبارزه با بیماری فلج کودکان
شمار تلفات غزه به بیش از ۶۸ هزار نفر رسید
شمار تلفات غزه به بیش از ۶۸ هزار نفر رسید.
25.Oct.2025
26.Oct.2025
26. Oct. 2025