SANYA NEWS
فرهنگی

از بازارک تا زندان کابل؛ داستان زندگی عبدالحکیم مژده

نوشته شده توسط admin در تاریخ 1 قوس 1404

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 321


از بازارک تا زندان کابل؛ داستان زندگی عبدالحکیم مژده

عبدالحکیم مژده، فرزند میرزا نیازمحمد خان، در سال ۱۳۰۲ خورشیدی در بازارک پنجشیر چشم به جهان گشود؛ مردی که از کودکی با آموختن علوم دینی نزد پدرش، مسیر زندگی خود را به سوی دانش و معرفت هموار کرد. 

مژده تحصیلات ابتدایی خود را در کابل به پایان رساند و سپس وارد مکتب زراعت شد، اما علاقه عمیقش به شعر، ادب و مطالعه، او را به دنیایی پر از لطافت و رمز و راز شعر کشاند. 

همانند بسیاری از اهل ادب افغانستان که در مسجدها با خواندن کليات سعدی و ديوان حافظ آشنا می‌شوند، مژده نیز از نوجوانی به سرودن شعر روی آورد و صدای خود را به گوش مردم رساند.

شعرهای عبدالحکیم مژده بیشتر رنگ اجتماعی و سیاسی داشت و انعکاسی بود از اعتراض و انتقاد او نسبت به وضعیت ناگوار کشورش.  او بخش قابل توجهی از عمر خود را در بغلان گذراند و مقاله‌ها و یادداشت‌های فراوانی در روزنامه‌های آن دوران، به ویژه روزنامه «اتحاد بغلان»، منتشر کرد. 

در دهه دموکراسی، با امید به ایجاد تحول در کشور، او جریده‌ای به نام «اتحاد ملی» راه‌اندازی کرد. اگرچه فضای دموکراسی تا حدودی به قلم‌بدستان آزادی بخشید، اما این دوره کوتاه‌مدت بود و با کودتای داودخان پایان یافت. 

با روی کار آمدن رژیم کمونیستی پس از هفت ثور ۱۳۵۷، عبدالحکیم مژده زیر فشار شدید قرار گرفت، مجبور به ترک بغلان شد و در کابل توسط این رژیم بازداشت و به پنج سال زندان محکوم گردید.

از سال ۱۳۲۵ خورشیدی تا پایان عمرش، شعرها و مقاله‌ها متعددی از او در نشریات کشور منتشر شده که نشانگر دغدغه‌های عمیق اجتماعی و سیاسی او بود. 

عبدالحکیم مژده در ۱۲ حوت ۱۳۷۶ خورشیدی به دیدار حق شتافت و میراثی از خود به جا گذاشت که همچنان الهام‌بخش نسل‌های بعدی است. 

او همچنان پدر مرحوم وحید مژده بود که در بغلان اندراب زندگی می‌کردند و نام‌شان در میان شاعران تاجیک پنجشیر به یادگار مانده است.

این خلاصه برگرفته از کتاب «سخن و سخن‌سرایان پنجشیر» اثر محترم استاد کتال نژند است، که تصویری زنده از زندگی و آثار این چهره ادبی و سیاسی برجسته ارایه می‌دهد.

چند نمونه‌ی از شعرهای استاد مژده

فریاد خدایا

دارم گله از شیوه صیاد خدایا

فریاد خدایا

نی کُشت مرا ونه سرم داد خدایا 

فریاد خدایا 

تنگست محیط قفس این مشت پرم را 

بستند درم را

گنجد بکجا؟ این همه فریاد خدایا  

فریاد خدایا 

خواهم که کشم ناله فشارند گلویم 

تا هیچ نگویم 

آزاده ام و نیستم آزاد خدایا  

فریاد خدایا 

گامی ننهیم هیچ گهی سوی ترقی  

در کوی ترقی 

کی می‌شود این مملکت آزاد خدایا 

فریاد خدایا 

این جیب کنان را نبود هیچ مروت 

ای وای به ملت 

رسم است در این محوطه بیداد خدایا 

فریاد خدایا 

چون دزد بود پیشه ی این دسته ره گم  

چاپیدن مردم 

هستند در این فن همه استاد خدایا                      

فریاد خدایا 

جز غدر و خیانت نبود ساخته زین خلق  

زیر چین و دلق 

این مشت فرومایه چرا زاد خدایا  

فریاد خدایا 

مژده ۱۳۲۷ هجری شمسی

نیمِ نانی که حلالست گواراست بسی

از  پی چرم وچَکَل تا به کجاها پیکار

سوءکردار  بجز شرم  ندارد  ثمری

حسنِ اعمال فزاید شرف وعزو وقار

حق مظلوم تلف دعوی ناحق غالب

من ندانم چه جوابست ترا روزِشمار

یاترا ترس خداوند  نباشد در دل

یاکه یکباره نداری به خداوند اقرار

حال هم وقت غنیمت شمر ونادم باش

مغفرت ها طلب از بارگهءآن غفار

گرتو اصلاح شوی جمله صلاحست وفلاح

گورخود گُم کند از ملک فساد و ادبار

مژده بغلان ۲۶سرطان ۱۳۵۶

دردِ دل

دنیا بخیالِ کشفِ مریخ

آهنگِ سفر کند بگردون

این عصر که عصرِ هوشمندیست  

بی  علم  بود  شمارِ  مجنون 

ویرانهء  این  دیارِ  زرخیز

خندد  بهزار  گنجِ  قارون

ما لُخت و برهنه و گرسنه

دارایی ما  بخاک  مدفون

اینست  کمالِ بی  کمالی

اینست گناهِ  همتِ دون 

شرم است کنارِ آب حیوان

از تشنه لبی سپردنِ جان

عبدالحکیم‌مژده

نویسنده: مژده ظفری بخشی

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر