SANYA NEWS
فرهنگی

عبدالواحد عایل شبروز؛ از چاریکار تا قله‌های ادب و سیاست

نوشته شده توسط admin در تاریخ 9 قوس 1404

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 248


عبدالواحد عایل شبروز؛ از چاریکار تا قله‌های ادب و سیاست

عبدالواحد عایل شبروز فرزند عبدالخالق در سال ۱۳۳۹ خورشیدی در شهر چاریکار استان، پروان دیده به‌جهان گشوده است. او دوره ابتدایی مکتب را در لیسه،ی سلطان غیاث‌الدین شهر مزارشریف، دوره متوسطه را در لیسه‌ی تجربه‌ی و دوره عالی را در لیسه‌ی نعمان شهر چاریکار استان پروان تکمیل و در سال ۱۳۵۹ خورشیدی از همین لیسه فارغ‌التحصیل گردیده است. 

عایل شبروز بعد از گذرانیدن آزمون کانکور شامل دانشکده حقوق و علوم‌سیاسی  دانشگاهی کابل گردیده و در سال ۱۳۶۳ تحصیلات‌عالی خود را تکمیل‌ نموده است.

عبدالواحد عایل بعد از فراغت از تحصیل و سپری‌نمودن دوره‌ی خدمت سربازی در سمت‌های ذیل دولتی ایفای وظیفه نموده است: مدیر مسوول روزنامه‌ی پروان، مدیر فرهنگ و هنر روزنامه‌ی ملی انیس، مدیر اطلاعات روزنامه‌ی ملی انیس، رییس اطلاعات و فرهنگ استان پروان، مدیر مسوول مجله‌ی انکشاف پروان، مسؤول تصحیح و تدوین مجله‌ی ریاست کنترول و تفتیش شورای وزیران و رییس انجمن شعرا و نویسنده‌گان پروان و در سال‌های اخیر در یکی از بانک‌های خصوصی. 

عایل شبروز از نوجوانی با گزینش هنر و ادب به‌شعر و نویسنده‌گی علاقه‌مند بوده در طی دوران مصروفیت‌اش در سمت‌های ذکر شده با نوشتن شعر و مقالات همکار رسانه‌های متعدد صوتی، تصویری و نوشتاری در کشور بوده است.

از عایل شبروز دو دفتر شعری به‌عناوین " پادشاه هم دروغ می‌گوید " و مرگ پرنده به‌چاپ رسیده است.

بیش‌ترین شعرهای عایل شبروز به مسائل اجتماعی و روزگار نابسامان مردم و وطن پرداخته و شاعر همواره خواسته تا گلوی فریاد مردم خود باشد.

معامله

دیدم وطن که یار و برادر نداشتی

همسایه‌ی رفیق و برابر نداشتی

فرزندهای ناخلف آتش زدند تو را

جز سوختن تو چاره‌ی دیگر نداشتی 

بیگانه‌ها همیشه به‌خاک تو تاختند

جز دستِ خالی دشنه و خنجر نداشتی 

با آن‌که خفته در دلِ تو گنج ها ولی

اندازه‌ی دو جو به کف‌ات زر نداشتی

دنیا به‌حالِ مردم تو یک‌نظر ندید

یا تو عزای خشمِ ستمگر نداشتی

امروز روزِ ماتمِ آواره‌گانِ توست

یا تو به این معامله باور نداشتی

عایل شبروز 

۱۵-سرطان، - ۱۴۰۴-خورشیدی

تصویر

تنها برای خود همه بودن کمال نیست

شادی که سهمِ جمله نباشد حلال نیست

یک لحظه است زنده‌گی در عالَمِ نشاط

عمرِ خجسته روز و شب و ماه سال نیست

این زنده‌گی و مرگ چو معنا شود به‌جز

تصویرِ زشتِ خشمِ پلنگ و غزال نیست 

از حالِ کس مپرس در این غم سرایِ درد

رنگش چو دیدی حاجتِ پُرس و سوال نیست 

تا که کتابِ ذهنِ تو از این و آن پُر است 

عیب از جنوب و مغرب و شرق و شمال نیست 

یک روزگاری آمده که درتمامِ شهر 

یکتا رفیقِ روزِ بد و اندیوال نیست 

عایل شبروز 

 ۱۹ - ۶ -۱۴۰۴ خورشیدی

چایِ مراد

دنیا به‌پایِ حادثه‌ها خَم نمی‌شود

کارِ جهان به‌گریه و ماتم نمی‌شود

لبخند بزن به‌پا و سرِ غم که تا ابد

هیچ مقصدی به غصه فراهم نمی‌شود 

گر بشکند ز هر بدِ کردار ما دلی

این شیشه‌ی شکسته دگر جَم نمی‌شود 

در کورهی که آتشِ مهر و وفا نداشت 

چایِ مرادِ هیچ کسی دَم نمی‌شود 

گر معترف به کوهِ خطا و گنه شویم

یک ذره هم ز عزت ما کم نمی‌شود 

تقصیرِ سیب و گندم و ترکِ بهشتِ ناز

تنها به‌پایِ حضرتِ آدم نمی‌شود 

عایل شبروز 

۱۸-جدی -سال ۱۴۰۳-خورشیدی

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر