SANYA NEWS
فرهنگی

نوستالژی در سایهٔ روایت امروز

خبرگزاری ثانیه | منتشر شده در تاریخ 1 اسد 1405
نویسنده: نویسنده: میراجان امیری

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 22


نوستالژی در سایهٔ روایت امروز

بعد از تمام روز باران، ابرهای آسمان آرام‌آرام از سقف آسمان دهکدهٔ ما در حال کوچ کردن بودند. از میان لای پردهٔ اُرسی، گاه‌گاهی ابرها را که با روشنایی ستاره‌ها و مهتاب، درخشنده‌تر شده بودند، نگاه می‌کردم. آن‌سوی خانه، پدر از قهرمانی‌های گذشتگان ما یاد می‌کرد؛ از اینکه روزگار، چه اندازه پر از رنج، بدبختی، بی‌خوابی، خستگی، شکست و ایستادگی بود و چگونه همهٔ این‌ها را با پیروز و سربلند به تاریخ سپردند، که تا امروز ما این‌گونه در آرامش قرار داشته باشیم و دیگر صدای طیاره‌های جنگی شوروی به گوش نرسد.

من گاه نگاهی به پدر می‌انداختم و گاه خود را غرق در میان ابرهایی می‌دیدم که در حال کوچیدن بودند. در هر تکهٔ از آن‌ها، مسیری و زندگی‌ای را تصور می‌کردم و گاهی نیز برخی از آن‌ها به شکلِ حیوانات و انسان‌ها درمی‌آمدند؛ گویی با نگاهشان به من خیره بودند و آرام آرام از مقابلم می‌گذشتند.

قصه‌های پدر هر لحظه بیشتر می‌شد و خواهران و برادرانم، همه، سراپا گوش به سخنانش سپرده بودند.

چند لحظه گذشت. دیگر ابری بر سقف آسمان دهکدهٔ ما نمانده بود و آسمان با ستاره‌های کوچک، که در هر سوی آغوشِ بی‌کر

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر