SANYA NEWS
سیاسی

طالبان در سراشیبی فروپاشی؛ شمارش معکوس آغاز شده است

خبرگزاری ثانیه | منتشر شده در تاریخ 3 اسد 1405
نویسنده: جاوید روستاپور: روزنامه‌نگار

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 92


طالبان در سراشیبی فروپاشی؛ شمارش معکوس آغاز شده است

عملیات‌های جبهه‌های آزادی بخش و ضد طالبان طی روزهای گذشته در ولایت بدخشان و مقاومت گسترده و بی‌پیشینه علیه این گروه در شماری از شهرها و شهرستان‌ها، این ارزیابی را تقویت کرده است که شمارش معکوس برای شکست و سرنگونی گروه تروریستی و شوونیستی-قومی طالبان آغاز شده است. این روند هرچند نه یک تحول ناگهانی، بلکه یک فرآیند تدریجی و نفس‌گیر خواهد بود؛ اما برخلاف تصور برخی‌ها، بعید است که جنگ با طالبان زمان‌گیر باشد و به درازا بکشد، زیرا طالبان نه از پشتیبانی مردمی برخوردار هستند و نه هم مشروعیت بین‌المللی را دارند. 

از سوی دیگر، شمار زیادی از جنگجویان غیرپشتونِ طالبان دریافته‌اند که هدف اصلی این گروه، برپایی حکومتی تک‌قومی است، نه تحقق شعارهایی که برپایه شریعت و اسلام استوار است، معرفی می‌شود. تجربه تاریخ نشان داده است که حکومت‌هایی که بر پایه سرکوب، حذف اجتماعی، انحصار قدرت و وابستگی به زور شکل می‌گیرند، هرچند ممکن است مدتی دوام بیاورند، اما در نهایت در برابر واقعیت‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی فرسوده می‌شوند، حال آن‌که طالبان نه یک حکومت مستبد، بل یک گروه تروریستی-قومی هستند که هیچ برنامه و عملکرد شان به یک حکومت حتی فاقد برنامه هم شباهت ندارد. 

بنا براین ازهم پاشی و سرنگونی طالبان با چنین خلآ‌ها و ضعف‌های که دارند بسیار جدی و غیرقابل انکار است.

کافی است طلسم شکست‌ناپذیری طالبان در یک ولایت شکسته شود؛ همان لحظه، معادله روانی جنگ تغییر خواهد کرد. مهم‌تر از تصرف یک جغرافیا، فرو ریختن این تصور است که طالبان نیرویی شکست‌ناپذیر است. 

تاریخ جنگ‌های معاصر نشان داده است که بسیاری از حکومت‌های اقتدارگرا نه زمانی که از نظر نظامی کاملاً ناتوان شدند، بلکه هنگامی فروپاشیدند که مردم باور کردند شکست آن‌ها ممکن است. آن زمان است که امید جای ترس را می‌گیرد، سکوت به مقاومت تبدیل می‌شود و جنبش‌های مردمی با سرعتی بسیار بیشتر از آنچه تصور می‌شد گسترش می‌یابند.

طالبان امروز با طالبان سال ۲۰۲۱ تفاوت اساسی دارد. آن زمان این گروه با استفاده از فروپاشی نظام پیشین، توافقات سیاسی، حمایت‌های بیرونی، خلأ قدرت و مهم‌تر از همه حمایت‌های درون حکومتی از سویی هم‌قبیله‌های پشتون شان سبب شد که کابل را تصرف کنند؛ اما این گروه امروز بر کشوری سلطه دارد که با یکی از بزرگ‌ترین بحران‌های انسانی، اقتصادی و سیاسی جهان روبه‌رو است. 

حکومتی که نتواند رفاه، امنیت، آزادی و امید را برای مردم خود فراهم کند، دیر یا زود سرنگون خواهد، حال آن‌که طالبان نه تنها با بحران مشروعیت بین‌المللی بل، با عدم مشروعیت داخلی نیز روبه‌رو است؛ بحرانی که طالبان اکنون به شکل فزاینده‌ای با آن دست‌وپنجه نرم می‌کند.

می‌توان گفت که از مهم‌ترین نقاط ضعف طالبان، فقدان پایگاه اجتماعی و مردمی گسترده است. برخلاف تبلیغات این گروه، طالبان هیچ‌گاه از حمایت فراگیر مردم افغانستان برخوردار نبوده است. بخش بزرگی از جامعه افغانستان، به‌ویژه زنان، جوانان، دانشگاهیان، فعالان مدنی، اقلیت‌های مذهبی وگروه‌های قومی و حتی بسیاری از شهروندان مناطق سنتی، با قرائت افراطی و سخت‌گیرانه طالبان از دین و سیاست به شدت مخالف هستند. حکومتی که برای بقای خود بیش از آن‌که به رضایت مردم متکی باشد، به دستگاه‌های امنیتی، سرکوب و ایجاد فضای ترس وابسته باشد، در واقع از عدم مشروعیت اجتماعی و مردمی رنج می‌برد.

طالبان طی نزدیک به پنج سال گذشته تقریباً تمامی آزادی‌های اساسی شهروندان را محدود کرده است. ممنوعیت آموزش دختران بالاتر از صنف ششم، تعطیلی دانشگاه‌ها برای زنان، منع اشتغال زنان در نهادهای دولتی و غیردولتی، محدودیت شدید بر آزادی رفت‌وآمد، پوشش اجباری، حذف تدریجی زنان از عرصه عمومی و محروم کردن نیمی از جمعیت کشور از حقوق بنیادین، تنها بخشی از سیاست‌هایی است که افغانستان را به یکی از بسته‌ترین جوامع جهان تبدیل کرده است. این سیاست‌ها نه‌تنها نقض آشکار حقوق بشر است، بلکه آینده توسعه افغانستان را نیز با خطر جدی روبه‌رو کرده است؛ زیرا هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند با حذف نیمی از سرمایه انسانی خود به پیشرفت دست یابد.

در کنار محدودیت‌های گسترده علیه زنان، طالبان آزادی‌های مدنی و مذهبی را نیز به شدت محدود کرده است. رسانه‌های مستقل یا تعطیل شده‌اند یا زیر فشار شدید قرار دارند. روزنامه‌نگاران، فعالان مدنی و منتقدان با تهدید، بازداشت یا سرکوب مواجه‌اند. همچنین گزارش‌های متعدد بین‌المللی از محدودیت بر آیین‌های مذهبی برخی اقلیت‌ها، اعمال محدودیت‌های خودسرانه بر سبک زندگی شهروندان و دخالت گسترده در زندگی خصوصی مردم حکایت دارد. این اقدام‌ها نشان می‌دهد که طالبان به جای ایجاد یک نظام مبتنی بر قانون، به دنبال تحمیل برداشت ایدئولوژیک خود بر تمامی ابعاد زندگی جامعه است.

از سوی دیگر، یکی از انتقادهای جدی که همواره متوجه طالبان بوده، انحصار قدرت و عدم بازتاب تنوع قومی افغانستان در ساختار حاکمیت است. افغانستان کشوری متشکل از اقوام مختلف است و ثبات پایدار در آن بدون مشارکت واقعی همه گروه‌های قومی و اجتماعی امکان‌پذیر نیست. در مقابل، بسیاری از پژوهشگران و گزارش‌های مراکز تحقیقاتی بین‌المللی بر این باورند که ترکیب رهبری و ساختار اصلی طالبان به شکل چشم‌گیر و بالای ۹۶ درصد در اختیار اعضای یک قوم قرار دارد و حضور سایر اقوام در سطوح تصمیم‌گیری تقرباً صفر است. این تمرکز قدرت، در کنار انتصاب‌های عمدتاً همسو از نظر قومی و ایدئولوژیک، سبب شده است که بسیاری از شهروندان، طالبان را نه یک حکومت ملی، بلکه یک گروه انحصارگرا قومی با ایدولوژی افراطی بدانند که نتوانسته نماینده واقعی همه اقشار جامعه افغانستان باشد.

چنین رویکردی، شکاف‌های اجتماعی را عمیق‌تر کرده و احساس حذف و تبعیض را در میان بخش‌هایی از جامعه افزایش داده است. تجربه تاریخی افغانستان نیز نشان داده است که هرگاه قدرت سیاسی در انحصار یک گروه محدود قرار گرفته، زمینه بی‌ثباتی و منازعه بیشتر فراهم شده است. کشوری با تنوع گسترده قومی، مذهبی و فرهنگی تنها زمانی به ثبات می‌رسد که همه شهروندان خود را در ساختار قدرت شریک بدانند، نه اینکه احساس کنند از تصمیم‌گیری‌های کلان کنار گذاشته شده‌اند.

طالبان علاوه بر بحران مشروعیت داخلی، با بحران مشروعیت بین‌المللی نیز روبه‌رو است. با وجود گذشت نزدیک به پنج سال از بازگشت این گروه به قدرت، هنوز هیچ کشوری طالبان را به عنوان دولت رسمی افغانستان به رسمیت نشناخته است. این انزوای سیاسی، بی‌سابقه است. تقریباً همه دولت‌ها، حتی آن‌هایی که ناگزیر برای مسائل امنیتی یا بشردوستانه با طالبان تعامل دارند، از به رسمیت شناختن این گروه خودداری کرده‌اند. علت این مسئله روشن است؛ طالبان نه دولتی فراگیر تشکیل داده، نه به تعهدات خود در زمینه حقوق بشر عمل کرده و نه تغییر معناداری در رفتار سیاسی خود نشان داده است.

انزوای بین‌المللی تنها یک مسئله نمادین نیست، بلکه پیامدهای اقتصادی و سیاسی گسترده‌ای نیز دارد. محدودیت در دسترسی به سرمایه‌گذاری خارجی، کاهش اعتماد نهادهای مالی، وابستگی به کمک‌های بشردوستانه و ناتوانی در ادغام افغانستان در اقتصاد جهانی، همگی نتیجه مستقیم فقدان مشروعیت بین‌المللی طالبان است. در چنین شرایطی، اداره کشور روزبه‌روز دشوارتر می‌شود و نارضایتی عمومی نیز افزایش می‌یابد.

در کنار این مسائل، موضوع حضور گروه‌های تروریستی در افغانستان همچنان یکی از بزرگ‌ترین نگرانی‌های جامعه جهانی است. گزارش‌های دوره‌ای شورای امنیت سازمان ملل متحد و تیم‌های نظارتی وابسته به آن، از حضور و فعالیت گروه‌های مختلف تروریستی از جمله القاعده، طالبان پاکستانی، تروریستان تاجیکستانی و شماری دیگر از گروه‌های تروریستی در افغانستان خبر داده‌اند. این گزارش‌ها همچنین نشان می‌دهد که افغانستان همچنان یکی از مهم‌ترین کانون‌های فعالیت گروه‌های تروریستی در منطقه به شمار می‌رود و نگرانی‌های امنیتی کشورهای همسایه و جامعه جهانی همچنان پابرجاست. استمرار این وضعیت، یکی دیگر از عوامل مهمی است که مانع پذیرش بین‌المللی طالبان شده است.

در همین حال، یکی از تحولاتی که می‌تواند آینده افغانستان را تغییر دهد، دگرگونی در معادلات منطقه‌ای است. پاکستان که طی سال‌های گذشته یکی از تأثیرگذارترین بازیگران در تحولات افغانستان محسوب می‌شد و بسیاری نقش آن را در بازگشت طالبان به قدرت تعیین‌کننده می‌دانند، امروز روابط پرتنشی با طالبان دارد. اختلافات مرزی، افزایش حملات گروه‌های مسلح در داخل پاکستان و تضاد منافع امنیتی، سبب شده است که روابط دو طرف دیگر مانند گذشته نباشد. این تغییر، هرچند به معنای حمایت پاکستان از مخالفان طالبان نیست، اما نشان می‌دهد که طالبان دیگر از پشتوانه منطقه‌ای یک‌پارچه برخوردار نیست.

اگر در چنین شرایطی یک نیروی سیاسی ـ نظامی منسجم، دارای رهبری قابل اعتماد، برنامه روشن و پایگاه مردمی شکل بگیرد، معادلات منطقه نیز می‌تواند تغییر کند. کشورهای منطقه معمولاً از واقعیت‌های میدانی پیروی می‌کنند. اگر احساس کنند که طالبان دیگر تنها گزینه موجود نیست، به تدریج سیاست تعامل یک‌جانبه با این گروه را مورد بازنگری قرار خواهند داد. در آن صورت، حمایت‌های سیاسی و مصلحتی از طالبان کاهش خواهد یافت و زمینه برای شکل‌گیری توازن جدید در افغانستان فراهم می‌شود.

مهم‌تر از همه، امروز برخلاف سال‌های گذشته، نشانه‌هایی از بازگشت امید در میان بخشی از جامعه افغانستان دیده می‌شود. امید به این معنا نیست که راه پیش رو آسان است یا پیروزی در کوتاه مدت قطعی خواهد بود؛ بلکه به این معناست که بسیاری از مردم دیگر حاکمیت طالبان را سرنوشت تغییرناپذیر افغانستان نمی‌دانند. این تغییر ذهنیت، خود یک تحول بزرگ سیاسی است. هیچ نظام اقتدارگرایی تنها با نیروی نظامی سقوط نمی‌کند؛ زمانی فرو می‌ریزد که ترس مردم جای خود را به امید و اراده برای تغییر بدهد.

از این منظر، آینده افغانستان نه صرفاً در میدان جنگ، بلکه در عرصه مشروعیت، مشارکت ملی، وحدت نیروهای مخالف، تغییر محاسبات منطقه‌ای و خواست مردم برای بازگشت به یک نظام مبتنی بر قانون، عدالت و حقوق شهروندی رقم خواهد خورد. اگر این عوامل در کنار هم قرار گیرند، پایان حاکمیت طالبان برای هرشهروند افغانستان که خود را اسیر و برده در زسیر سلطه این گروه احساس می‌کند، دیگر یک آرزو نیست، بلکه به یک احتمال جدی سیاسی است.

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر