SANYA NEWS
سیاسی

تلخ‌ترین پیام یک مهاجر تشنه‌لب: مادر، مواظب فرزندانم باشید

خبرگزاری ثانیه | منتشر شده در تاریخ 12 اسد 1405
نویسنده: خبرگزاری ثانیه

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 107


تلخ‌ترین پیام یک مهاجر تشنه‌لب: مادر، مواظب فرزندانم باشید

مواظب فرزندانم باشید…

شاید این تلخ‌ترین جمله‌ای باشد که یک پدر در آخرین نفس‌های زندگی‌اش بر زبان می‌آورد؛ لحظه‌ای که دیگر امیدی به بازگشت ندارد و در میان سکوت مرگ‌بار بیابان، به‌جای نجات خودش، نگران کودکانی است که چشم‌به‌راه بازگشت پدر و لقمه نانی مانده‌اند.

حیات‌الله، جوانی از بادغیس، با آرزوی یافتن کاری برای تامین زندگی خانواده‌اش راه مهاجرت را در پیش گرفت. او مانند هزاران پدر افغانستانی، خانه و عزیزانش را ترک کرد تا شاید در آن سوی مرز، لقمه نانی برای فرزندانش فراهم کند؛ اما سفر او در دشت‌های خشک نیمروز، میان گرمای سوزان، تشنگی و بی‌رمقی به پایان رسید.

در واپسین لحظات، گوشی همراهش را برداشت؛ شاید می‌دانست این آخرین فرصت برای سخن گفتن با خانواده‌اش است. صدایش از شدت ضعف به سختی شنیده می‌شد. از مادر و نزدیکانش خواست او را ببخشند و حقش را حلال کنند؛ اما میان تمام حرف‌های آخرش، تنها یک نگرانی تکرار شد: از فرزندانم، به‌ویژه هبت، مراقبت کنید.

او در آن لحظه نه از درد خودش گفت و نه از بی‌رحمی راهی که پیموده بود. ذهنش نزد فرزندانی بود که هنوز نمی‌دانستند پدرشان در میان ریگ‌های داغ بیابان، آخرین نفس‌هایش را برای آینده آنان می‌کشد.

در کنار حیات‌الله، میرآدم، همسفر او نیز در همان وضعیت گرفتار بود. او هم پیش از خاموشی، پیامی برای خانواده‌اش فرستاد و از مادرش طلب بخشش کرد؛ دو پدر، دو وداع، دو صدای شکسته که در دل کویر گم شد.

حیات‌الله و میرآدم از جمله ۱۹ مهاجر افغانستانی بودند که در دشت مارگو در ولایت نیمروز ناپدید شدند. پس از جست‌وجوها، پیکر ۱۴ تن از آنان پیدا شد؛ نشانه‌ای خاموش از سفری که برای یافتن زندگی آغاز شده بود، اما به مرگ انجامید.

تصویر حیات‌الله در کنار دخترش، اکنون تنها یادگار یک پدر است؛ مردی که روزی کودکش را در آغوش گرفته بود، اما سرانجام تنها یک پیام صوتی و تصویری از او برای خانواده‌اش باقی ماند.

حیات‌الله برای ثروت نرفت، برای آسایش نرفت؛ او فقط یک کار و یک لقمه نان می‌خواست. اما در راه رسیدن به همان نان، صید صیاد روزگار شد؛ قربانی فقر، بی‌فرصتی و راه‌هایی که هر سال خانواده‌های زیادی را داغدار می‌کند.

داستان حیات‌الله، داستان یک انسان تنها نیست؛ روایت نسلی است که سال‌هاست میان فقر و آرزوی یک زندگی ساده سرگردان مانده است. مردمی که برای نان، جان‌شان را به خطر می‌اندازند؛ در حالی‌که صاحبان قدرت در دوره‌های مختلف، از سرمایه و فرصت‌های این سرزمین بهره برده و برای خود زندگی‌های دور از رنج مردم ساخته‌اند.

امروز نیز در جایی از همین سرزمین، پدری برای سیر کردن شکم فرزندانش جان می‌دهد؛ در حالی‌که هزینه یک شب تجمل برخی قدرتمندان می‌تواند برابر با حاصل سال‌ها کار یک انسان زحمتکش باشد.

حیات‌الله قربانی یک سفر نبود؛ قربانی زخمی کهنه بود؛ زخمی به نام فقر و بی‌فرصتی. او رفت تا برای فرزندانش نان بیاورد، اما خودش پیش از رسیدن به سفره، در بیابان خاموش شد.

و این تراژیدی در افغانستان هنوز پایان نیافته است؛ نسل اندر نسل، انسان‌هایی در جست‌وجوی لقمه‌ای نان راهی جاده‌ها می‌شوند، اما گاهی پیش از رسیدن به مقصد، با شکم گرسنه و لبان تشنه، آخرین نفس‌های‌شان را در راه زندگی از دست می‌دهند.

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر