SANYA NEWS
سیاسی

سایه‌های خدا در اندیشه‌ی ما؛ پندارِ ما از خدا

خبرگزاری ثانیه | منتشر شده در تاریخ 18 اسد 1405
نویسنده: مهرزاد عظیمی
منبع: بخش نخست

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 43


سایه‌های خدا در اندیشه‌ی ما؛ پندارِ ما از خدا

از دیرباز، دل‌آویزیِ اندیشهٔ آدمی با حقیقتِ هستی و سرچشمهٔ آن، ژرف‌ترین پرسش‌ها را پیش رویِ او نهاده است. در یونان باستان، افلاطون جهانِ محسوس را سایه‌ای از عالَم مُثُل دانست و شناختِ حقیقت را برای روحِ دربندِ انسان، همواره با حجابی از ناآگاهی همراه دید. در مشرقِ زمین نیز عارفان و حکیمانی چون مولانا، با تمثیلِ فیل در تاریکی، به ناتوانیِ بنیادینِ آدمی در درکِ تمام‌رخِ حقیقت اشاره کردند. 

این میراثِ فکری، ما را به پرسشی همیشگی می‌رساند: آیا بشر، با تمام قوای ادراکیِ خود، تواناییِ شناختِ بی‌واسطه و کاملِ ذاتِ خداوند را دارد؟ آنچه در پی می‌آید، کاوشی است در این حقیقت که هر آنچه ما از خدا می‌دانیم و روایت می‌کنیم، نه خودِ او، که بازتابِ سایهٔ او بر آب‌گینهٔ پندارِ ماست؛ تماشایی از یک افقِ محدود که فروتنی، مدارا و گفت‌وگو را بر دعویِ حقیقتِ مطلق، فرض می‌گرداند.

خدا، آن‌گونه که به دیده می‌آید، ما با پندارِ خدا رویاروییم، نه با خودِ او چون:

یک – جدا کردنِ خدا آن‌گونه که هست و آن‌گونه که می‌نماید، از بایسته‌ترین کارهاست. چرا که ما می‌توانیم دربارهٔ خدا، آن‌چنان که به دیده می‌آید، سخن گوییم و بیندیشیم؛ امّا در برابرِ خدا، آن‌گونه که هست، تنها می‌توان و باید که خاموشی گُزید. ما با «نمودِ» خدا روبه‌روییم، نه با «بودِ» او. ما با بازتابِ سایهٔ خدا بر شناختِ انسانیِ خویش روبه‌رو می‌شویم، نه با خودِ او، چنان که هست. از این رو، سخن گفتن از خدا – به وام از ایدهٔ افلاطون – سخن گفتن از سایهٔ خداست؛ اندیشیدن به خدایی است آن‌گونه که می‌نماید. بنابراین، تنها می‌توانیم از پندارِ خدا روایت کنیم.

دو – آن‌گاه که از پندار خدا سخن می‌رود، بدین معناست که خدا بر هر یک از آدمیان، به شیوه‌ای دیگرگون پرتو می‌افکند. از همین رو، خداشناسیِ خداباوران با یکدیگر ناهم‌گونه و گاه در ستیز و ناساز است. هر کس پنداری از خدا دارد و همین دگرگونی و ناسازیِ پندارها در اندیشهٔ مؤمنان است که به گفتهٔ مولانا، راه افسانه زنند و جنگِ هفتاد و دو ملّت رخ دهد. نزد مولانا، رازِ این چندگانگیِ پندارها در این است که ما آدمیان در تاریکیِ این جهان با حقیقت روبه‌رو می‌شویم (داستانِ شناختنِ فیل در تاریکی را به یاد آورید).

به کوتاهی می‌توان گفت که همهٔ این نگاره‌ها و پندارها، نسبت به خدا آن‌چنان که هست، از یک پایه از اعتبار برخوردار نیستند. یکی بر دیگری برتری دارد، امّا این برتری چندان بر ما آشکار نیست؛ چرا که نمی‌توان دوری و نزدیکیِ هر یک از پندارها را با خدایی که آن‌جا نشسته است، اندازه گرفت. پس هیچ‌کس نمی‌تواند ادّعای فهمِ درست و فراگیر از خدا داشته باشد و خود را بر حق و دیگران را سراسر بر باطل انگارد. تنها راهی که می‌مانَد این است که:

نخست: با پندارهای ناهمگون از خدا، رواداری ورزیم یا دست‌کم با باورمندان به هر یک از این پندارها مدارا کنیم.

دوّم: درونی گشوده به روی هر یک از دریافت‌ها داشته باشیم و با گفت‌وگوی میان پندارها، رهیافتی درست‌تر برای شناخت برگزینیم.

سه – شکل گرفتنِ پندار آدمیان از خدا، «فرآیندی» است. بدین معنا که خداباوران در یک روندِ گاه درازآهنگ و زیر سایهٔ علّت‌ها و زمینه‌های گوناگون، به دریافتی از خدا می‌رسند. هرچند خواست و گزینش آنان در چگونگیِ درکِ خداوند کارگر است، بخش بزرگی از همهٔ پندارها، در سایهٔ زمینه‌هایی شکل می‌گیرد که عموماً (و نه تماماً) از گسترهٔ اختیار و خواستِ آدمی بیرون است. این‌که کدام علّت‌ها و زمینه‌ها در فهم از خدا اثر می‌نهند، سپس‌تر خواهد آمد. امّا یادآوریِ این نکته اکنون بایسته است که ما خدا را از «افقِ» خویش می‌نگریم. چشم‌اندازی که از آن به خدا نظر می‌افکنیم و پنداری که از او در اندیشه‌مان نقش می‌بندد، خداشناسیِ ما را رقم می‌زند.

آدمیان هر یک، از چشم‌انداز و افقِ یگانهٔ خود به هستی می‌نگرند و همین یگانگی در افقِ دید یا پرسپکتیو است که پندارها را می‌آفریند. هیچ‌کس نمی‌تواند ادعا کند که از «هیچ‌کجا» به حقیقت می‌نگرد. هر یک از ما از «جایی» و افقی به هستی نگاه می‌کنیم و درست همین افق است که سوی نگاه و چگونگیِ بینش ما را تعیین می‌کند و سبب می‌شود با رویه‌ای از حقیقت روبه‌رو شویم، نه با تمام آن.

چهار – پندارِ خداباوران از خدا، امری ایستا و دگرگونی‌ناپذیر نیست. بلکه هر یک از آنان، بی‌آنکه خود چندان به دگرگونیِ پندارشان آگاه باشند، پیوسته در حالِ تغییر و دگردیسی در خداشناسیِ خویش‌اند. فهمِ خداباور از خدا، همچون جریان آبی است در رودی خروشان که همواره با پستی و بلندی‌هایی روبه‌رو می‌شود و راهِ خویش را دیگرگون می‌کند. این دگرگونی، همواره به سوی فراز و والایی نیست؛ گاه به نشیب‌های فروتر سرازیر می‌شود و گاه نیز می‌خشکد و از دست می‌رود. تغییر در فهم از خدا، پیروِ تغییر در زمینه‌هایی است که آن فهمِ ویژه را پدید آورده‌اند.

به زبان آمار، میان فهم از خدا (به عنوانِ وابستهٔ دگرشونده) و زمینه‌های پدیدآورندهٔ آن (به عنوانِ دگرشوندهٔ آزاد)، همبستگی هست. اگرچه پیوندِ یک‌به‌یک میان دگرگونی در دگرشوندهٔ آزاد و وابسته برقرار نیست، امّا هرگاه دگرشوندهٔ آزاد دستخوشِ تغییر شود، خداشناسیِ خداباور نیز به دنبالِ آن دگرگون می‌گردد.

پنج – جدا از این‌که نگرشِ افراد چه اندازه با واقعیت هم‌راست‌است، هر برداشت و نگرشی از خدا، رسالت و تکلیفی بر دوش باورمندانِ آن می‌نهد. به دیگر سخن، خداباور بر پایهٔ نگرشی که از خدا دارد، خویشتن را پاسخگو و ناگزیر به انجامِ کارهایی می‌داند و همین امر است که نمودهای دینداریِ افراد را گونه‌گون می‌سازد.

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر