خبرگزاری ثانیه | منتشر شده در تاریخ 29 اسد 1405
نویسنده: میرا جان امیری
اشتراک گذاری:
فیسبوک |
توییتر |
واتساپ |
لینکدین
بازدیدها: 50
بخش پنجم
این چند روز بعد، سرنوشت صنوبر را رقم زد؛ سرنوشتی که هرگز به میل خودش نبود و مانند هزاران دختر دیگر که در گذشته و حال قربانی تصمیمات خانوادهها شده بود، او نیز شامل شد و از این امر مستثنا نماند.
لطیف هر کجا بود رفت و هر کی را میشناخت درخواست کمک کرد، اما همه آشنایان شانه خالی نمودند و همان مثل شد: روز بعد، برادر ندارد. لطیف هم چنین حالت تلخی را تجربه میکرد. میعاد روز گفتهشده هم پوره شد. لطیف با هر بار دیدن چهره صنوبر با عذاب وجدان روبهرو میشد. سرنوشت بدرقم او را درگیر خود کرده بود و هیچ راهی جز قربانی صنوبر و آرزوهایش برای لطیف دیگر چاره نبود. شبها را با چرت و فکر سحر میکرد و در جریان روز غرق تصمیمگیری آینده خود و صنوبر بود.
اینطرف، صنوبر که از همه مسائل آگاه شده بود، خود را ناخواسته آماده این سرنوشت تلخ میدید.
از میعاد دادهشده چند روز گذشته بود. شب جمعه، ساعت ۷:۳۵ دقیقه، زنگ دروازه کوچه به صدا آمد. عزیز بلند شد که برود، لطیف مانع شد و خودش رفت تا دروازه را باز کند.
همین که دروازه را باز کرد، صبور و خانمش در مقابل چشمانش قد کشیدند. هر دو را به مهمانخانه رهنمایی نمود. بعد از احوالپرسی، صبور که بیصبرانه منتظر بود تا لطیف سر سخن را باز کند، اما لطیف از شدت سراسیمگی رشته سخن از پیشش رفته بود.
صبور: لطیف خان، چطور شد؟ مهلتی را که تعیین کرده بودیم، چند روز هم گذشت و خبری از خودت نیامد و ما مجبور شدیم خود ما بیایم.
لطیف: رفتم، جستوجو کردم، تلاش کردم تا بتوانم همان پول خودت را پیدا کنم، اما میدانی در این شرایط همه دست و دهن استند و همه آشنایانی را که میشناختم هم شانه خالی کردند و شاید حق به جانب هم باشند، چون شرایط کشور همینگونه ایجاب میکند.
صبور: خوب میدانم و شرایط را هم درک میکنم و من هم یک راه دیگر را نیز برایت پیشنهاد کرده بودم، حتماً به یاد داری؟ در رابطه به موضوع دختر ما، صنوبر، بود.
لطیف تازه میخواست لب بگشاید که از دروازه، صنوبر با ظرف چای قد کشید. لحظهای سکوت کرد. صنوبر هم بعد از احوالپرسی و ریختن چای برای مهمانان، دوباره رفت.
صبور که خیلی وارخطا بود و میخواست زودتر مسئله را تمام و فیصله کند، دوباره از لطیف پرسید: چطور شد، لطیف خان؟ حرفهایت ناتمام ماند.
لطیف: نمیدانم چه بگویم برایت. بلی، همه آنچه گفته بودی را به یاد دارم و این یک تصمیم خیلی سخت برایم است که خودم باعث قربانی آرزوهای فرزندم میشوم و مرا هر شب و روز عذاب میدهد و این روزگار هم بدینگونه ناچارم ساخته و توان پرداخت قرض خود را ندارم. در این شرایط، برای خانوادهای مثل من آماده کردن سه لک روپیه خیلی سخت است و از توان من بالاست.
نمیدانم چه بگویم. در این مورد باید همین امشب با تصمیم دخترم هم احترام گذاشته، از وی پرسان کنم آیا راضی برای عروس شدن است یا نه؟
با خانم خود، گلخانم، حرفهایی زد و گلخانم رفت بیرون از اتاق.
بحث و گفتگو بین لطیف و صبور جریان داشت و صبور، قسمی که از حال و احوالش معلوم میشد، بیصبرانه منتظر آمدن گلخانم بود و هر لحظه به سمت دروازه چشم میانداخت تا پیام صنوبر را بیاورد؛ اگرچه معلومدار بود صبور لطیف را ناخنافگار گیر انداخته بود و میدانست دیگر چاره جز این راه ندارد.
صنوبر غرق افکار خود گردیده بود و بعد چند چند ثانیه مکث، دوباره روی کاغذ چیزی مینوشت که دروازه اتاق باز شد و مادرش داخل آمد. مستقیم رفت سمت صنوبر و او را در آغوش خود محکم گرفت. همه فضای اتاق را سکوت گرفته بود و تنها عقعق گلخانم بود و بس.
چند لحظه گذشت و گلخانم خود را جمعوجور نموده، از صنوبر پرسید؛ اگرچه این پرسش جای را هم نمیگرفت، چون تصمیمگیرنده پدرش بود و فقط جانفدایی را تنها باید صنوبر مینمود.
گلخانم: دخترم صنوبر، خودت میدانی که صبور و خانمش یلدا به چه خاطر آمدهاند و این را چند روزی میشود که خودت درک هم کردی و ناچاری پدرت را بیچاره ساخته. حالا آمدهام از خودت بپرسم، دخترم، آیا راضی به این استی که تو را به پسر صبور بدهیم؟
صنوبر که با این حرفهای مادرش حالش به هم خورد و اشک در چشمانش حلقه زد، چند لحظهای لب به سخن نیاورد تا اینکه مادرش دوباره پرسید و صنوبر مجبور به پاسخگویی بود؛ تصمیم سخت و یک عمر قربانی.
صنوبر: مادر، میدانم که شرایط اقتصادی ما خوب نیست. پدرم و خودت خیلی کوشش کردید تا پول کاکا صبور را آماده کنید، اما نشد. میدانم اینجا سرزمینی است به پهنای دوزخ و قربانی آرزوهای دختران، و حالا من هم از این امر مستثنا نیستم و مجبورم بدون اینکه رضایت من در میان باشد، قبول کنم. حالا هرچه شما تصمیم میگیرید، قبول من هم است. بیشتر از این حرف ندارم. خداوند خودش چارهسازی کند، مادر.
گلخانم که دیگر از خجالت حرفی به گفتن نداشت، با اشک اتاق را ترک کرد و رفت…
گلخانم خودش را آماده و اشکهایش را پاک کرد و داخل اتاق شد، سلام کرد و رفت پهلوی لطیف نشست و تصمیم صنوبر را در گوش لطیف گفته، کمی از شوهرش فاصله گرفت.
لطیف: صبور خان، میدانم سرنوشت به وفق مراد ما پیش نرفت و آنچه نمیخواستیم شد و دخترم صنوبر رضایت به این خویشی از روی اجبار داد و فداکاری بزرگ در حق خانواده خود کرده و آرزوهای خود را قربان آرامش پدر و مادر خود کرد.
یکشنبه بیاید، گل میدهم برایتان، اما از خودت خواهش میکنم باعث آزار دخترم نشوید و حرفهای زننده برایش نگویید. این را بهخاطری گفتم که چنین حرفهایی در جامعه ما معمول است.
پیش از اینکه صبور لب بگشاید، خانمش یلدا رشته سخن را در دست گرفت.
یلدا: از اینکه در جریان سخنان شما مداخله کردم، طلب بخشش میکنم، اما این را هم اطمینان میدهم که صنوبر را مثل چشمان خود مواظبت میکنیم. از این بابت دلتان جمع باشد، بعد از این صنوبر دختر ما هم حساب میشود.
صبور: لطیف خان، یلدا راست میگوید. از این بابت دلت جمع باشد و مرا هم میشناسی و خانواده مرا هم؛ از آن جمله خانوادهها نیستیم که چنین ظلم و زشتی را برای فرزند خود در پیش گیریم. تأکید من هم به همین بود که دختری چون صنوبر عروس خانه من شود، از خانواده خوب و با اصل و نسب. حالا میرویم، یکشنبه بخیر و به خوشی میآییم.
لطیف: خدا خیرت بدهد، صبور خان و خانم برادر. توکل به خدا. درست است، کمی راحت شدم.
صبور: حالا وقت رفتن و آمادگی گرفتن به روز یکشنبه است. به اجازهتان، ما هم میرویم، لطیف خان.
لطیف: بهخیر باشید، انشاءالله بهخیر باشد، بهخیر…
مهمانان همه رفتند و لطیف دوباره رفت به اتاق خود و از عقب اُرسی اتاق چشمانش خیره به گلبتههایش شده بود و از گوشهی چشمانش اشک جاری بود. او تصمیمی گرفت که برایش خیلی سخت و جانسوز بود؛ سرنوشت و آینده دختر خود را فدای آرامش خانواده خود کرده بود.
ترامپ: ۴۸ ساعت آینده برای خاورمیانه سرنوشتساز است!
وزیر دارایی اسرائیل به عربستان: کشور فلسطین نمیخواهیم، شترسواریتان را ادامه دهید!
پوتین: لغو دیدار با ترامپ موقت است، روسیه آماده گفتوگو است
وزیر دارایی اسرائیل به عربستان: کشور فلسطین نمیخواهیم، شترسواریتان را ادامه دهید!
فرانسه سومین حکم بازداشت بینالمللی علیه بشار اسد صادر کر
فرانسه سومین حکم بازداشت بینالمللی علیه بشار اسد صادر کرد
درگیری شبانه در قندهار؛ گزارشها از تلفات طالبان حکایت دارد
احمد ولی هوتک در مسابقه MMA در بلاروس به پیروزی رسید
۴ کشته و ۸ زخمی بر اثر واژگونی خودرو در ولایت کنر
۲۴ اکتوبر؛ روز جهانی مبارزه با بیماری فلج کودکان
شمار تلفات غزه به بیش از ۶۸ هزار نفر رسید
شمار تلفات غزه به بیش از ۶۸ هزار نفر رسید.
ترامپ: ۴۸ ساعت آینده برای خاورمیانه سرنوشتساز است!
وزیر دارایی اسرائیل به عربستان: کشور فلسطین نمیخواهیم، شترسواریتان را ادامه دهید!
پوتین: لغو دیدار با ترامپ موقت است، روسیه آماده گفتوگو است
وزیر دارایی اسرائیل به عربستان: کشور فلسطین نمیخواهیم، شترسواریتان را ادامه دهید!
فرانسه سومین حکم بازداشت بینالمللی علیه بشار اسد صادر کر
فرانسه سومین حکم بازداشت بینالمللی علیه بشار اسد صادر کرد
درگیری شبانه در قندهار؛ گزارشها از تلفات طالبان حکایت دارد
احمد ولی هوتک در مسابقه MMA در بلاروس به پیروزی رسید
۴ کشته و ۸ زخمی بر اثر واژگونی خودرو در ولایت کنر
۲۴ اکتوبر؛ روز جهانی مبارزه با بیماری فلج کودکان
شمار تلفات غزه به بیش از ۶۸ هزار نفر رسید
شمار تلفات غزه به بیش از ۶۸ هزار نفر رسید.
25.Oct.2025
26.Oct.2025
26. Oct. 2025