SANYA NEWS
سیاسی

ستایش نابخردانه، زخمی بر چهره راستی

خبرگزاری ثانیه | منتشر شده در تاریخ 3 سنبله 1405
نویسنده: مهرزاد عظیمی

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 71


ستایش نابخردانه، زخمی بر چهره راستی

در روزگاری که بانگ بلند و گفتار تند، گاه جای اندیشه‌ورزی و روشنگری را می‌گیرد، بازخوانی نوشته‌های کهن پارسی می‌تواند ما را به دریافتی ژرف‌تر از اخلاق، خردورزی و پاسداشت سخن برساند. یکی از حکایت‌های پرمایه عطار نیشابوری، روایت واکنش افلاطون فرزانه به ستایش کسی است که او را نمی‌شناسد و از جایگاه اش آگاه نیست. 

این داستان که در خود تفسیری ژرف از پیوند «ستاینده» و «ستوده» دارد، امروز بیش از هر زمان می‌تواند به کار آید؛ به‌ویژه آن گاه که می‌بینیم برخی به نام پاسداشت بزرگانی چون شهید فرمانده مسعود، استاد ربانی شهید، زنده یاد محمد طاهر بدخشی و مولانا بحرالدین باعث به دشنام، کنایه و ویران‌سازی دیگران روی می‌آورند و می‌پندارند این شیوه، دنباله راه آنان است.

ستایش ناآگاهانه، مایه اندوه فرزانه؛ در این حکایت، کسی نزد افلاطون می‌آید و شادمانه می‌گوید دیگری پیوسته از تو ستایش کرده، هنر ات را ستوده و تو را تا اوج آسمان برکشیده است:

گفت اندر پیش افلاطون کسی

کان فلانی حمد می‌گفتت بسی

در هنر بستود بسیاری ترا 

تا فلک بنهاد مقداری ترا

اما واکنش افلاطون، برخلاف چشم‌داشت، نه شادی که اندوه است:

زان سخن بگریست افلاطون بدرد

روی آورد از سر دردی بمرد

افلاطون در پاسخ می‌گوید:

گفت می‌گریم که در دل مشکلیست

تا چه کردم کان پسند جاهلیست

این بیت‌ها، جان فرزانگی عطار را آشکار می‌سازد: برای انسان خردمند، ستایش نادان نه تنها بی‌ارج، که نشانه کژروی است. نادان به سبب ناآگاهی، چه‌بسا از چیزی ستایش کند که از بن نادرست است. پس آفرین او نه مایه شادمانی، که سبب دل‌نگرانی خردمند می‌شود.

ستایش نادان؛ پرده‌ای بر راستی

افلاطون در ادامه می‌افزاید:

می‌ندانم تا پسند او چه بود

تا از آن توبه کنم در حال زود

یک ستایش کان ز جاهل آیدم 

صد عقوبت دان که حاصل آیدم

او به‌جای بهره بردن از تعریف، به توبه می‌اندیشد: شاید خطایی کرده‌ام که مورد پسند نادان قرار گرفته‌ام. و باز می‌گوید: اگر نادان از من تعریف کند، آن را نه پاداش، که کیفر می‌دانم. و سرانجام، ژرف‌ترین آموزه در این سخن است:

گر ستایش‌گوی من صد کس بود

ذوق یک صاحبدلم می‌بس بود

یعنی اگر صد نادان از من تعریف کنند، به اندازه یک ستایش از یک دل‌آگاه ارزش ندارد.

سنجش با امروز: از کدام مسعود، ربانی، بدخشی، باعث، کلکانی و آهنگر پور سخن می‌گوییم؟

اکنون باید پرسید: اگر فرمانده مسعود، استاد ربانی، بدخشی، باعث، مجید کلکانی، حفیظ آهنگر پور ووو امروز زنده بودند، از کدام ستایش خشنود می‌شدند؟ از سخنان آمیخته با دشنام، تنگ‌نظری و خارشماری دیگران؟ یا از تحلیل‌های آرام، زبان راستین و منش اخلاقی سازگار با جان و روش آنان؟

پاسخ روشن است: فرمانده مسعود در جایگاه فرمانده، استوار و جدی بود و استاد شهید در مقام رهبر، قاطع؛ اما در گفتار و رویارویی با دشمن، سنگین و اخلاق‌مدار. 

زبان شان آکنده از روشنی بود، اما تهی از خارسازی. آنان که امروز به نام دفاع از استاد شهید و فرمانده مسعود، به دیگران می‌تازند، نادانسته از آنان چهره‌ای می‌سازند که با جان و روش شان ناسازگار است. دفاع ناآگاهانه، نه تنها کارگر نیست، که زیان‌آفرین است. چنین ستایشی، همچون ستایش نادان در داستان عطار، می‌تواند مایه شرمساری و اندوه شود، نه سرافرازی.

پایان سخن

اگر به‌راستی به راه و آرمان فرمانده مسعود و استاد ربانی باور داریم، باید آیینه روش و منش آنان باشیم؛ نه تنها در شعار، که در شیوه گفتار، در رویارویی با ناهمسو، در اخلاق زبان. همان‌گونه که عطار از زبان افلاطون هشدار داد، باید بپاییم تا ستایش هایمان از سر نادانی، به چوبی بدل نشود که بر دوش راستی سنگینی کند. 

از قداست‌بخشی بپرهیزید و از نقدهای آگاهانه نهراسید، دفاع کورکورانه نکنید و به جای استدلال، دشنام و ناسزا نگویید. همچنان که دیگر آدمیان خطا دارند و باید نقد شوند، این دو چهره نیز با همه نیکی های شان لغزش های فراوان دارند که باید نقد گردند.

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر