SANYA NEWS
سیاسی

اصلاحات! مسوولیت رهبری جبهه مقاومت و مسوولیت متقابل مردم و حامیان

خبرگزاری ثانیه | منتشر شده در تاریخ 8 سنبله 1405
نویسنده: ایمل مرزایی

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 90


اصلاحات! مسوولیت رهبری جبهه مقاومت و مسوولیت متقابل مردم و حامیان

در این روزها، با افزایش انتقادها از رهبری جبهه مقاومت ملی و افزایش فشار افکار مردم و خصوصاً حامیان، که متعاقباً سبب شد تا رهبر جبهه مقاومت ملی افغانستان، احمد مسعود، وعده اصلاحات دهد، اما کمتر کسی به این پرداخت که مشکلات عمده کدام‌ها اند و طرح برای حل آن‌ها چگونه باید باشد. از سویی هم نقش و مسوولیت مردم و حامیان نیز به فراموشی سپرده شد و کمتر کسی از حامیان و منتقدین به این مساله پرداخت که مسوولیت من در برابر جبهه چیست و حاضرم چه هزینه‌ای پرداخت کنم. بناً، با توجه به هر دو مورد، ابتدا به مکث و بررسی مشکلات و چالش‌هایی که فراراه جبهه قرار دارد می‌پردازیم و متعاقباً راه‌حل‌ها و از همه مهم‌تر، به موارد اصلاحی که مسوولیت رهبری جبهه و متعاقباً مسوولیت حامیان و مردم را مشخص می‌نماید، می‌پردازیم.

با ارزیابی عملکرد جبهه، در کنار ده‌ها مورد مشکلات و چالش‌ها، مانند نبود حمایت‌های جهانی و منطقه‌ای، نبود امکانات وافر و نیروی انسانی و تسلیحات مانند مقاومت اول و موارد دیگر، درمی‌یابیم که حداقل ۳ مشکل اساسی و بنیادی که جبهه مقاومت ملی افغانستان با آن روبه‌رو و دست‌وپنجه نرم می‌کند و امکان اصلاح و حل آن وجود دارد، قرار ذیل است:

۱. تأمین مالی

۲. ساختار و تشکیلات و روند تصمیم‌گیری و رهبری (روند تصمیم‌گیری، فرسایش نیروی انسانی و ضعف در حفظ نیروهای توانمند، شناسایی کادرهای جدید و ضعف در ایجاد مسیر رشد برای جوانان و متخصصان و نبود نظام کادرسازی)

۳. ضعف در بازسازی اعتماد اجتماعی در داخل افغانستان و کمبود سازوکار برای مشارکت مردم داخل افغانستان

که حال به هر مشکل و چالش، توأم با طرح پیشنهادی و راه‌حل آن می‌پردازیم تا هم مسوولیت رهبری بهتر مشخص گردد و هم مسوولیت مردم و حامیان جبهه مشخص گردد و سطح توقع آن‌ها نیز مبتنی بر واقعیت‌های عینی باشد:

۱. تأمین مالی یا منابع مالی جبهه مقاومت ملی

مقاومت به هر شکل، هم سیاسی و هم نظامی، هزینه دارد و هزینه نیازمند منابع مالی می‌باشد و مقاومت و هر جریان بدون منابع مالی و اقتصاد دوام نمی‌آورد. حقیقت امر این است که تنها اراده سیاسی، شجاعت افراد و انگیزه ملی، مقاومت را ادامه نمی‌دهد و در عقب هر ساختار مقاومتی، سیاسی و نظامی، یک نظام مالی قرار دارد که هزینه و مصارف نظامی، انسانی، سازمانی و تشکیلاتی، اجتماعی و سیاسی را می‌پردازد و متحمل می‌شود. در شرایط امروزی، سازمان‌ها بدون منابع مالی و مدیریت آن دوام نمی‌آورند.

اگر مقاومت را به دو بخش نظامی و غیرنظامی تقسیم نمائیم، هر دو هزینه دارد. بخش نظامی، از تسلیحات و نیروی نظامی تا نفوذ اطلاعاتی و دریافت اطلاعات، تغذیه، درمان و حمایت از مجروحان، پناهگاه، ارتباطات، آموزش و پشتیبانی خانواده‌های نظامیان و سایر نیازهای سازمانی و احتیاطی، بدون هزینه و تأمین مالی ممکن نیست. از سویی، بخش غیرنظامی، دیپلماسی، تدویر مجالس بین‌المللی، رسانه و جنگ روایتی و رسانه‌ای، تحقیقات، مستندسازی، ارتباطات، هزینه سازمانی، تشکیلات و دفاتر و مدیریت، هزینه اضطراری، حمایت اجتماعی و فعالیت حقوق‌بشری، به منابع نیاز دارد.

مساله اصلی طبعاً این است: بله، مقاومت به پول و منابع نیاز دارد؛ اما مساله جدی‌تر این است که چگونه می‌توان منابع، یا منابع محدود را، به شکلی مدیریت و رهبری کرد تا پایدار، شفاف و مسوولانه انجام گردد تا منابع مالی، به جای تبدیل شدن به عامل اختلاف، به عامل تقویت ظرفیت سازمان تبدیل گردد.

در واقع، در بحث تأمین مالی، منابع باید پایدار، متنوع، از طریق مختلف، با مدیریت سالم و توأم با نظارت و گزارش‌دهی باشد. مشکل عمده جبهه در قسمت تأمین منابع مالی، کمبود منابع، عدم پایداری و تنوع، مدیریت سالم و نبود ساختار نظارتی و گزارش‌دهی و بودجه‌بندی هر بخش و تفکیک می‌باشد.

چنانچه در قسمت پایداری منابع، باید از چند منبع، قابل پیش‌بینی و قابل ادامه باشد و موضوع مهم‌تر دیگر، حرکت جبهه از حامیان مالی بزرگ و نامنظم اندک به حامیان مالی کوچک و بی‌شمار و طرح مشارکتی است. ساختار نظارتی جبهه در مورد و ارایه گزارش منابع و هزینه‌ها به مردم و حامیان نیز مهم است و سبب اعتماد بیشتر می‌گردد.

رهبری جبهه باید با شفافیت مالی، کاهش هزینه‌های غیرضروری، حسابرسی مستقل و مدیریت عادلانه منابع و گزارش‌دهی، اعتماد عمومی را ایجاد و منابع پایدار فراهم کند.

حامیان و مردم نیز باید داوطلبانه و متناسب با توان خود، حتی با مشارکت‌های کوچک، همراه با مطالبه شفافیت و پاسخ‌گویی مشارکت کنند.

اگر صرفاً اشاره‌ای فقط به یکی از طرح‌های تأمین مالی داشته باشیم که این‌گونه است:

طرح مشارکت مردمی ۱ تا ۵ دالر در ماه: هر حامی می‌تواند با پرداخت تنها ۱ تا ۵ دالر در ماه، سهمی کوچک اما پایدار در حمایت از اهداف جبهه داشته باشد.

برای مثال، اگر ۱۰ هزار نفر فقط ماهانه ۲ دالر کمک کنند، ماهانه ۲۰ هزار دالر و سالانه ۲۴۰ هزار دالر فراهم می‌شود.

این طرح می‌تواند پایگاه مردمی و حامیان مهاجر در اروپا، استرالیا، امریکا، کانادا و کشورهای همسایه را به یک شبکه منظم مشارکت تبدیل کند. پرداخت‌های کوچک و منظم، در کنار شفافیت کامل مالی و گزارش‌دهی عمومی، اعتماد مردم را افزایش داده و وابستگی به منابع محدود را کاهش می‌دهد.

هدف، ایجاد یک صندوق پایدار و مردمی است که هزاران تن بتوانند با توان مالی اندک، در تأمین هزینه‌های فعالیت‌های مدنی، سیاسی و اجتماعی، نظامی سهم بگیرند.

البته موضوعات تأمین مالی، با استفاده از تیم متخصص، در چارچوب قوانین مالی کشورهای مبدأ و قوانین بین‌المللی عیار گردد تا مانعی ایجاد نگردد.

از سوی دیگر، اقتصاد مقاومت را نباید فقط به منابع مالی و پول فهم کرد؛ شامل سرمایه‌های دیگری نیز است:

سرمایه انسانی؛ متخصصان، حسابداران، پزشکان و پژوهشگران، مدیران و خبرنگاران. از سرمایه انسانی می‌شود تخصص آن‌ها را به شکل داوطلبانه استفاده نمود و از سویی، ژرفای انسانی که خود یکی از بزرگ‌ترین قربانی‌های موجود وضع کنونی اند، مسوولیت دارند تا در جبهه وقت اختصاص دهند و داوطلب باشند و رهبری زمینه استفاده از تخصص آن‌ها را فراهم سازد.

چالش‌های ساختاری و کادری و رهبری

ضعف در ساختار و تشکیلات، ناکارآمدی روند تصمیم‌گیری و رهبری، فرسایش نیروی انسانی و ناتوانی در حفظ نیروهای توانمند، ضعف در شناسایی و جذب کادرهای شامل نظامی و غیرنظامی جدید، نبود مسیر روشن رشد و ارتقای جوانان و متخصصان و فقدان یک نظام منظم و پایدار کادرسازی، از مهم‌ترین عوامل تضعیف ظرفیت سازمانی و کاهش کارآمدی جبهه به شمار می‌رود.

منظور از ضعف در ساختار و تشکیلات، یعنی در سازمان، تقسیم مسوولیت، چگونگی صلاحیت و اختیار، پاسخ‌گویی و پلان، گزارش‌دهی و سلسله و ارزیابی عملکرد افراد به‌درستی تعریف نشده است و شما فقط مکانی دارید با افراد و عناوین وظایف که اگر این‌گونه باشد، هماهنگی و حرکت به سوی هدف مشترک را به چالش می‌کشد.

از سویی، انتقادها وجود دارد که روند تصمیم‌گیری در جبهه در محور حلقه نزدیک و بنابر روابط خانوادگی است، نه روند مشورتی و اشتراکی تا تمام سطوح سازمان خود را دخیل بدانند. بارها حتی نام‌هایی از حلقه نزدیک و خانوادگی رهبر جبهه یاد شده که در تصمیم‌گیری نقش عمده دارد.

این کار، تمرکز تصمیم‌گیری در حلقه محدود و نزدیک، به جای یک روند مشورتی و اشتراکی، می‌تواند موجب محدودشدن دیدگاه‌ها، کاهش تخصص‌گرایی، ضعف پاسخ‌گویی و تصمیم‌های غیرهمه‌جانبه شود و رهبر فقط اطلاعات را از آن حلقه نزدیک مشخص دریافت نماید و تصمیم بگیرد که باعث محدود شدن مجراهای اطلاعات و معلومات به رهبری می‌شود و تصامیم ناقص.

راه‌حل این است که ایجاد شورای تصمیم‌گیری متشکل از افراد متخصص و نمایندگان بخش‌های مختلف، تعریف روند رسمی مشورت و رأی‌گیری، ثبت و ارزیابی تصمیم‌ها و تفویض صلاحیت، باعث افزایش کیفیت تصمیم‌گیری، مشارکت، اعتماد، پاسخ‌گویی و انسجام سازمانی می‌شود.

بسیاری از سازمان‌ها و جریان‌ها در باره رهبری، تشکیلات، مواضع سیاسی، روابط خارجی، رسانه، فعالیت‌ها و برنامه دارند؛ اما در باره این‌که منابع مالی از کجا پیدا شود و می‌آید، چگونه ثبت شود، چگونه مدیریت شود و چگونه به مردم گزارش داده شود، نظام مشخص و قابل سنجشی ندارند. این خلأ پیامدهای وابستگی به افراد ثروتمند، وابستگی به منابع خارجی، رقابت داخلی بر سر منابع، بی‌اعتمادی هواداران و آسیب‌پذیری در برابر فساد و سوءاستفاده را در پی دارد و منتج به یک بحران بزرگ‌تر، یعنی بحران مدیریت و اعتماد، می‌گردد.

فرسایش و خروج نیروهای توانمند، ناشی از نبود مسیر ارتقا، بی‌توجهی به تخصص، تبعیض، تمرکز تصمیم‌گیری و حمایت نامنظم، موجب تضعیف سرمایه انسانی جبهه می‌شود.

حفظ نیرو فقط با شایسته‌سالاری، حمایت عادلانه، آموزش، مشارکت در تصمیم‌گیری، ارزیابی و فرصت رشد فراهم گردد.

برای جلوگیری از خلأ آینده، جبهه باید نظام کادرسازی و جانشین‌پروری ایجاد و جوانان و متخصصان را به‌تدریج وارد مسوولیت‌های واقعی کند، چون مبارزه مسیر طولانی و زمان‌گیر است.

حتی اگر به رهبری احمدشاه مسعود نیز نگاهی بیندازیم، درمی‌یابیم که یکی از مهارت‌های مهم ایشان، شناخت ظرفیت‌ها و کادرها و حفظ و توانمندسازی آن‌ها بود در سرتاسر افغانستان، که افراد فوق در آن زمان ظرفیت و توانایی و انرژی داشتند و جواب‌گو بود.

نکته دیگر این‌که با در نظر داشت مساله فوق، رهبری جبهه درست است که از ظرفیت‌ها و شخصیت‌های مقاومت اول اکثراً را در اطراف خود جمع نموده؛ اما نکته حیاتی این است که حالا این ظرفیت‌ها و شخصیت‌ها در عصر حاضر توانایی کار را دارند و جواب‌گو است یا خیر؟

و سؤال دیگری که متوجه رهبری است، به عنوان رهبر جوان، این است که آیا رهبر درباره قسمت شناسایی ظرفیت‌ها و کادرها و نخبه‌گانی که می‌تواند به درد ملت و مردم بخورد، چگونه عمل نموده است تا حال؟

چند ظرفیت را به مردم معرفی و آن‌ها را توانمند ساخته در مسیر مبارزه؟

راه‌حل معقول‌تر این است که از تجارب گذشتگان و مشوره آن‌ها استفاده، اما رهبری حرکت به نسل جدید نماید.

بنا، جبهه مقاومت ملی باید با اصلاح ساختار، شایسته‌سالاری، تصمیم‌گیری مشورتی، گردش مسوولیت، کادرسازی و جانشین‌پروری، از فردمحوری و حلقه‌های بسته فاصله گرفته و یک رهبری حرفه‌ای، پاسخ‌گو و مشارکت‌محور و رهبری نهاد‌محور را ایجاد کند.

۳. ضعف در بازسازی اعتماد اجتماعی در داخل افغانستان و کمبود سازوکار برای مشارکت مردم داخل افغانستان

جبهه مقاومت ملی برای تبدیل شدن به یک جریان واقعاً ملی، بیش از هر چیز به بازسازی اعتماد اجتماعی در داخل افغانستان نیاز دارد؛ اما این اعتماد در شرایط سرکوب شدید طا.لبان با فعالیت علنی ایجاد نمی‌شود، بلکه از طریق ارتباط امن، شنیدن خواست مردم، نمایندگی واقعی، برنامه روشن و پاسخ‌گویی تدریجی ساخته می‌شود.

تجربه مقاومت در برابر شوروی و طا.لبان در دوره اول نشان داد که پیوند اجتماعی و حمایت مردم می‌تواند پشتوانه مهم یک مقاومت باشد؛ بنابراین، جبهه امروز نیز باید جامعه را نه صرفاً به عنوان نیروی حمایتی، بلکه به عنوان صاحب اصلی مشروعیت سیاسی خود در نظر بگیرد.

موارد و راه‌حل‌ها با توجه به امکانات و دسترسی می‌تواند این‌ها باشد:

۱. ایجاد «شورای مشورتی داخل افغانستان»؛ دیدگاه‌های مردم، زنان، جوانان، علما، متخصصان و اقشار مختلف را به‌صورت امن و داوطلبانه جمع‌آوری و به رهبری منتقل کند، بدون این‌که افراد در معرض خطر فعالیت علنی قرار گیرند.

۲. راه‌اندازی یک «نظرسنجی دوره‌ای افغانستان»؛ هر ۳ تا ۶ ماه درباره مهم‌ترین مشکلات، خواسته‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی مردم داده جمع‌آوری و نتایج آن مبنای اصلاح برنامه جبهه قرار گیرد.

۳. تدوین «برنامه افغانستان آینده» با مشارکت مردم؛ مشخص شود جبهه برای حکومت، اقتصاد، عدالت، آموزش، حقوق زنان، امنیت و مبارزه با فساد چه طرحی دارد؛ مردم باید بدانند جبهه فقط علیه چه چیزی نیست، بلکه برای چه چیزی‌مبارزه می‌کند.

۴. نمایندگی واقعی در ساختار رهبری؛ زنان، جوانان، متخصصان، اقوام و مناطق مختلف فقط در سطح تبلیغاتی نباشند، بلکه در کمیته‌های سیاست‌گذاری و تصمیم‌گیری سهم واقعی داشته باشند.

۵. گزارش‌دهی منظم به مردم؛ هر شش ماه اعلام شود مردم چه خواسته‌اند، جبهه چه تصمیمی گرفته و چه اصلاحاتی انجام داده است. این چرخه اعتماد می‌سازد: شنیدن = تصمیم = اقدام = گزارش = اعتماد.

۶. ایجاد دفتر مستقل «ارتباط با جامعه و اعتمادسازی» که وظیفه‌اش فقط ارتباط با مردم داخل و دیاسپورا، دریافت پیشنهادها، سنجش اعتماد عمومی و انتقال بازخورد به رهبری باشد.

۷. پرهیز از درخواست فعالیت پرخطر از مردم داخل؛ در شرایط فعلی، جبهه نباید مردم را برای اثبات حمایت به فعالیت علنی یا اقداماتی که امنیت آنان را تهدید می‌کند تشویق کند؛ حمایت داوطلبانه و کم‌خطر باید بر بسیج پرخطر مقدم باشد.

از سویی، عده‌ای از مردم بنابر هر دلیلی یا در اثر برداشت شخصی و یا تبلیغات و یا واقعیت‌های موجود، دل خوشی از چهره‌های گذشته که در زمامداری دخیل بودند ندارند و آن‌ها را قابل اعتماد نمی‌دانند؛ بلکه زراندوز و فاسد و معامله‌گر می‌دانند. این موضوع را نیز جبهه در رابطه به تعامل و ارتباط و کار مشترک با افراد و جریان‌ها در نظر گیرد.

در کل و در اخیر، همه مسوولیت‌ها دو‌جانبه و متقابل است. چنانچه ما از رهبری انتظاری داریم، نباید فراموش کنیم چه مسوولیتی ما نیز داریم و حاضریم چه هزینه‌ای پرداخت کنیم؛ از وقت گرفته تا منابع و تخصص. و در آن سو، رهبری جبهه نیز همواره از طرح و راه‌حل و انتقاد سالم حمایت نماید و عیار باشد.

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر