SANYA NEWS
سیاسی

زبان ملی؛ «در رشته پشتو اجباری ثبت‌نام کنید»

خبرگزاری ثانیه | منتشر شده در تاریخ 10 سنبله 1405
نویسنده: عبدالله دانش
منبع: بخش نخست

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 47


زبان ملی؛  «در رشته پشتو اجباری ثبت‌نام کنید»

سال ۱۳۸۸ بود که با گرفتن ۲۲۰ نمره در آزمون کانکور، به دارالمعلمین سید جمال‌الدین افغانی در کابل راه یافتم. روز نخست ثبت‌نام، بیش از ۵۰۰ دانش‌جو در تالار بزرگ این دانش‌سرا نشسته بودند؛ جوانانی که به امید درس‌خواندن و ساختن آینده‌شان، از گوشه‌های مختلف کشور با چهره‌ها و لباس‌های گوناگون، به کابل آمده بودند.

با آغاز ثبت‌نام، محمداعظم توخی، رییس دارالمعلمین، وارد تالار شد. پس از آن‌که مسوولان دانش‌جویان را به آرامش دعوت کردند، توخی بدون سلام و کلام پرسید: «کی می‌خواهد ادبیات پشتو بخواند؟» فضای تالار را سکوت فرا گرفت؛ در گوشه و کنار تالار، تنها شش یا هشت تن دست بلند کردند. او تعجب کرد و رو به ماموران ثبت‌نام گفت: «در رشته پشتو اجباری ثبت‌نام کنید.»

برای من نکته قابل توجه این بود که بسیاری از افراد حاضر در تالار، پشتون بودند، اما حتی در میان گویندگان زبان پشتو نیز کسانی که داوطلبانه می‌خواستند ادبیات پشتو بخوانند، بسیار اندک بود.

آن روز به یاد کتاب‌هایی افتادم که در آن‌ها درباره سیاست‌های زبانی دوره محمدداوود خان و سال‌های پیش از آن خوانده بودم؛ از آموزش اجباری زبان پشتو برای کارمندان دولتی و سیاست‌هایی که در مراکز آموزشی دنبال می‌شد. تا آن زمان این موضوع برایم یک روایت تاریخی بود، اما حالا همان روایت را در یک تالار آموزشی و در برابر چشم خود می‌دیدم.

فردای آن روز، نوبت به من رسید. مسوول ثبت‌نام گفت تنها رشته‌ای که ظرفیت دارد، ادبیات پشتو است؛ اگر می‌خواهی درس بخوانی، باید در همین رشته ثبت‌نام کنی و اگر نمی‌خواهی، می‌توانی بروید.

من در آن زمان، از طریق پسر کاکایم با احمد قیس، برادرزاده محمداعظم توخی، آشنایی داشتم. با این امید که شاید در جریان درس‌ها بتوانم رشته‌ام را به ادبیات فارسی تغییر بدهم، پذیرفتم و در ادبیات پشتو ثبت‌نام کردم. پسان‌ها فهمیدم که چنین امکانی وجود ندارد و ناچار شدم این رشته را تا پایان ادامه بدهم.

اما همه جوانان چنین انتخابی نکردند. در جریان ثبت‌نام، دختران و پسرانی را می‌دیدم که می‌گفتند زبان مادری‌شان فارسی، ازبیکی، پشه‌یی یا پراچی است، پشتو نمی‌دانند و علاقه‌ای به خواندن این رشته ندارند. آنان برای ادامه تحصیل آمده بودند، اما در برابرشان رشته‌ای قرار گرفته بود که خودشان انتخاب نکرده بودند.

یکی از دختران را هنوز به یاد دارم. با چشمان اشک‌آلود نزد مسوولان ثبت‌نام رفت و گفت نمی‌خواهد به اجبار در رشته ادبیات پشتو ثبت‌نام شود. روز بعد، عمه‌اش را با خود آورد. میان عمه او و مسوولان ثبت‌نام مشاجره شد و سرانجام به آنان گفته شد اگر نمی‌خواهند، می‌توانند ثبت‌نام نکنند و سال آینده دوباره کانکور بدهند.

آن دختر و شمار دیگری از جوانان همان‌جا از ادامه تحصیل منصرف شدند و به خانه‌های‌شان در مرکز و ولایت‌ها برگشتند. 

با وجود این اجبار، ظرفیت ادبیات پشتو باز هم تکمیل نشد. اداره دارالمعلمین سید جمال‌الدین افغانی، فراخوان داد تا کسانی که در کانکور بی‌نتیجه‌ مانده و کامیاب نشده‌اند، در صورت علاقه‌مندی به ادبیات پشتو می‌توانند در این مرکز ثبت‌نام کنند. در نتیجه، داوطلبانی از نقاط مختلف افغانستان به کابل آمدند و سرانجام چندین صنف ادبیات پشتو تشکیل شد. در سوی دیگر، در حالی که به گفته مسوولان، برای ادبیات فارسی تنها یک صنف سهمیه داده شده بود، خودم می‌دیدم که نیمی از جمعیت حاضر خواستار ثبت‌نام در رشته ادبیات فارسی دری بودند.

سال‌ها از آن روز گذشته است، اما امروز، وقتی طالبان گفتند پشتو زبان ملی افغانستان است، خاطرات آن روزها در ذهنم زنده شد. حالا پرسش این است: آیا می‌توان زبانی را با اجبار گسترش داد و بعد انتظار داشت مردم آن را زبان ملی بدانند؟

وقتی گویندگان خودِ یک زبان حاضر نیستند به زبان مادری‌شان درس بخوانند، پژوهش کنند، کتاب بنویسند و در رشد و انکشاف آن سهم بگیرند، چگونه می‌توان انتظار داشت گویندگان زبان‌های دیگر به آن سخن بگویند، آن را گسترش دهند، به آن کتاب و پژوهش بنویسند و یا آن را به‌عنوان یک زبان ملی بپذیرند؟

امروز، وقتی مقام طالبان با ادامه سیاسیت‌های تعصب آمیز اجداد خود گفتند که پشتو زبان ملی است، صحنه‌ای به یادم آمد که جوانانی، برای درس‌خواندن آمده بودند، اما سرانجام از تحصیل منصرف شدند، چون رشته مورد علاقه‌شان در اختیارشان نبود. آن روز برای من روشن شد که نمی‌توان با اجبار، علاقه ساخت، نمی‌توان با فرمان، زبان را در دل مردم نشاند و نمی‌توان زبانی را که مردم حاضر به آموختن و به‌کاربردنش نیستند، تنها با نام‌گذاری، زبان ملی عنوان کرد.

زبان ملی پیش از آن‌که در قانون و فرمان نوشته شود، در زندگی مردم وجود دارد. مردم زبان را می‌سازند، زنده نگه می‌دارند و به نسل بعد می‌سپارند؛ نه اداره‌ها و نه حکومت‌ها.

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر