SANYA NEWS
سیاسی

زخمِ بازتعریف؛ از غفلت تا واقعیت تلخ

خبرگزاری ثانیه | منتشر شده در تاریخ 12 سنبله 1405
نویسنده: مهرزاد عظیمی

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 41


زخمِ بازتعریف؛  از غفلت تا واقعیت تلخ

در نگاه نخست، اظهارات اخیر یک مقام گروه بدوی طا.لبان درباره‌ی چیستی «ملی بودن» در افغانستان، برای بسیاری از شهروندان این سرزمین شوکه‌کننده و حتی توهین‌آمیز به نظر می‌رسد. اما اگر از هیاهوی واکنش‌های احساسی فاصله بگیریم و با نگاهی تحلیلی به ساختار تاریخی دولت و ملت‌سازی در افغانستان بنگریم، درمی‌یابیم که آنچه گفته شده، بیش از آنکه دروغ باشد، اعتراف به واقعیتی تلخ و دیرپاست؛ واقعیتی که در آن، مفهوم ملی به‌تدریج با یک قوم و یک زبان پیوند خورده است.

با این حال، این وضعیت را نمی‌توان فقط محصول اراده‌ی یک‌جانبه‌ی حاکمان پشتون دانست. بخشی از این واقعیت، نتیجه‌ی غفلت، بی‌برنامگی و ساده‌انگاری نخبگان غیرپشتون، به‌ویژه تاجیکان، در مقاطع حساس تاریخی به‌ویژه در دوره‌ی پس از بن است؛ دوره‌ای که می‌شد در آن، پایه‌های هویت ملی را بر بنیاد شهروندی و کثرت‌گرایی استوار کرد، اما فرصت‌ها یکی پس از دیگری از دست رفت.

یادداشت پیشِ رو، تلاشی است برای واکاوی این دو بُعدِ به‌هم‌پیوسته: از یک سو، نظام تاریخی «پشتو‌سازی» که نمادهای قومی را در لباس ملی بازتولید کرده است و از سوی دیگر، کوتاهی و انفعال جریان‌های غیرپشتون که زمینه‌ساز تثبیت این وضعیت شده‌اند.

سخن اخیر مقام طالبان درباره‌ی «ملی بودن» زبان پشتو در افغانستان، اگرچه از دهان کسی بیرون آمده که خود محصول همان ساختار است، اما نمی‌توان انکار کرد که پرده از حقیقتی تاریخی برداشته است؛ حقیقتی که سال‌هاست نه فقط در نهادهای دولتی، که در ذهن و زبان بخشی از نخبگان و شهروندان این سرزمین ریشه دوانده است.

اما این حقیقت تنها ساخته‌ی طالبان یا حاکمان پشتون نیست؛ بخشی از این وضعیت، نتیجه‌ی غفلت، ساده‌انگاری و بی‌برنامگی برخی از نخبگان و جریان‌های سیاسی غیرپشتون، به‌ویژه تاجیکان، در دوره‌های پس از بن است.

نباید فراموش کرد که پس از فروپاشی طالبان در سال ۲۰۰۱ و شکل‌گیری نظم جدید در افغانستان، فرصتی تاریخی برای بازتعریف مفاهیم «ملی»، «دولت» و «هویت» پیش آمد. فرصتی که می‌توانست پایه‌های یک نظام واقعاً فراگیر و چندفرهنگی را بنا کند. اما در آن مقطع، بخش قابل توجهی از نیروهای سیاسی تاجیک، به‌جای آنکه برای نهادینه‌کردن برابری زبانی، فرهنگی و نمادین تلاش کنند، یا درگیر رقابت‌های شخصی و جناحی شدند، یا به دستاوردهای موقت قدرت بسنده کردند. آن‌ها نتوانستند یا نخواستند که ساختارهای کهنه‌ی مبتنی بر قومیت و زبان واحد را از درون بتراشند و بازتعریف کنند.

نتیجه‌ی این غفلت چه شد؟ نتیجه این شد که در همان سال‌های پس از بن، دوباره همان نمادهای قومی به‌عنوان نمادهای ملی بازتولید شدند. سرود ملی با همان زبان پشتو نوشته شد؛ زبان فرماندهی ارتش و پلیس همان پشتو باقی ماند؛ اسکناس‌ها، مدال‌ها، عنوان‌های اداری، مراسم رسمی و حتی ادبیات نظامی، همه و همه دوباره با همان چارچوب قدیمی ساخته شدند. تاجیکانی که در قدرت بودند، یا سکوت کردند، یا سازش، و در برخی موارد حتی خودشان هم از همین زبان و نمادها برای پیشبرد اهداف سیاسی‌شان استفاده کردند.

این دقیقاً همان نقطه‌ای است که باید آن را «زخمِ بازتعریف» نامید. زخمی که در آن، مفهوم افغانی به‌جای آنکه معنای شهروندی و مدنی پیدا کند، به‌مثابه‌ی یک برچسب قومی فهمیده شد؛ برچسبی که پشتون را در مرکز و دیگران را در حاشیه قرار داد. این روند چنان آرام و تدریجی پیش رفت که حتی بسیاری از تحصیل‌کردگان و روشنفکران غیرپشتون نیز در دام آن افتادند و واژه‌هایی چون افغان/ پشتون را بی‌آنکه به بار قومی آن توجه کنند، به‌کار بردند.

حالا اما سخن آن مقام طالبان را باید در همین بستر فهمید. او دروغ نگفته است؛ او دارد نتیجه‌ی یک‌ونیم سده سیاست‌های قومی‌محور را بازگو می‌کند. اما آنچه او نمی‌گوید این است که این وضعیت، تنها محصول اراده‌ی پشتون‌ها نبوده؛ بلکه نتیجه‌ی انفعال، بی‌برنامگی و ساده‌انگاری دیگران نیز بوده است. اگر تاجیکان و دیگر اقوام در لحظات تاریخی حساس، به‌جای تماشاگری، برای بازتعریف بنیادین نهادهای ملی وارد میدان می‌شدند، شاید امروز این حقیقت تلخ این‌قدر بی‌رحمانه بر ما آشکار نمی‌شد.

بنابراین، این یادداشت را باید با یک پرسش بنیادین به پایان برد: آیا ما فقط باید از دست طالبان و میراث پشتون‌سازی برآشفته باشیم، یا باید از خود نیز بپرسیم که در این صد سال، ما غیرپشتون‌ها، به‌ویژه نخبگان تاجیک، چه کرده‌ایم که امروز ملی بودن این‌گونه تعریف شده است؟

حقیقت تلخ است؛ اما تلخ‌تر از آن، ادامه‌ی غفلت است.

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر