SANYA NEWS
سیاسی

سکوت خشونتِ نرمِ جهان است

خبرگزاری ثانیه | منتشر شده در تاریخ 14 سنبله 1405
نویسنده: دریا نشاط

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 47


سکوت خشونتِ نرمِ جهان است

خشونتی که زنان را آرام‌آرام می‌بلعد بی‌آنکه زخمی بر تنشان بگذارد بی‌آنکه صدایی از دردشان به گوش برسد و بی‌آنکه کسی مسئولیت آن را بپذیرد.

زنی در سایه‌های سکوت ایستاده است 

کنار مردی ژولیده خسته و خاموش وحشی و چشم دوخته به روزهایی که شاید هرگز از راه نرسند. روزهایی که در خیال او باید روشن‌تر از امروز باشند، اما زندگی هر بار رؤیای فردا را از او می‌گیرد و سهمش را از امید، اندک‌تر می‌کند.

او ناچار است بماند.

ناچار است تحمل کند.

نه از آن‌رو که راضی است، بلکه چون راه دیگری پیش پایش نگذاشته‌اند.

او سال‌ها پیش دختری بود با رویاهای بزرگ پر از لطافت و ظرافت 

دختری که دوست داشت درس بخواند، کار کند، بخندد سفر کند عاشق شود و آینده‌اش را خودش انتخاب کند ،زندگی کند اما جایی در میان سنت فقر، ترس، اجبار و نگاه‌های سنگین جامعه، آن دختر آرام‌آرام گم شد.

کسی یک‌باره او را نکشت 

فقط هر روز تکه‌ای از زندگی‌اش را از او گرفتند.

یک روز حق انتخاب

یک روز حق اعتراض

یک روز حق خندیدن

یک روز حق پوشش 

یک روز حق رفتن به بیرون 

یک روز حق دوست داشتن 

و یک روز حتی حق گفتن من خسته‌ام 

گفت ما شنیده نشد 

چنان صدایش را خفه کردن که خودش سکوت اجبار را پذیرفت 

هر صبح، پیش از آنکه به خودش فکر کند، به فرزندانش نگاه می‌کند.

لبخند می‌زند تا آنها نترسند، سکوت می‌کند تا خانه فرو نریزد و دردهایش را پشت کارهای روزمره پنهان می‌کند. فرزندانش تنها امید اویند؛ همان دلیلی که هنوز ایستاده است، هنوز نفس می‌کشد و هنوز به فردایی فکر می‌کند که شاید سهمی از آزادی و آرامش در آن داشته باشد.

گاهی وقتی کودکانش خواب‌اند کنار پنجره می‌ایستد و به تاریکی بیرون نگاه می‌کند.

شاید با خودش می‌گوید:

 اگر زندگی طور دیگری رقم می‌خورد، من امروز کجا بودم؟ 

اما پاسخ این پرسش را هیچ‌کس نمی‌داند.

حتی خودش.

زیرا سال‌هاست آن‌قدر برای دیگران زندگی کرده که دیگر نمی‌داند خودش چه می‌خواهد.

چه کسی می‌پرسد این زن خودش چه می‌خواهد؟

چه کسی از شب‌هایی می‌پرسد که در سکوت گریه کرده است؟

چه کسی صدای آرزوهایی را می‌شنود که سال‌هاست زیر بار ترس، فقر، اجبار و بی‌توجهی دفن شده‌اند؟

جامعه اغلب از زنان می‌خواهد صبور باشند ،

اما کمتر کسی می‌پرسد صبر یک انسان تا کجا باید ادامه داشته باشد.

از زن می‌خواهند خانواده را حفظ کند 

خانه را نگه دارد

فرزندان را بزرگ کند

درد را تحمل کند

سکوت کند و حتی در سخت‌ترین لحظات لبخند بزند.

اما چه کسی قرار است خودِ زن را حفظ کند؟

گاهی خشونت فریاد نمی‌زند.

مشت نمی‌زند.

خون نمی‌ریزد.

خشونت، همان تحمل کن گفتن‌های مکرر است 

همان عادت دادن زن به رنج، همان بی‌تفاوتی جامعه، همان سکوت اطرافیان و همان جهانی که درد زن را می‌بیند اما ترجیح می‌دهد چیزی نگوید.

خشونت فقط آن چیزی نیست که بر بدن زن اتفاق می‌افتد؛

گاهی آن چیزی است که بر روح او تحمیل می‌شود.

وقتی به او می‌گویند انتخاب نکن،

وقتی می‌گویند حرف نزن،

وقتی می‌گویند آبرو مهم‌تر از آرامش توست،

وقتی می‌گویند به خاطر بچه‌ها بمان،

وقتی از او می‌خواهند تمام زندگی‌اش را قربانی کند تا دیگران آسوده باشند.

و زن، بارها و بارها خودش را قربانی می‌کند؛

تا فرزندانش قربانی نشوند.

او شاید هر شب به کودکانش نگاه کند و آرام بگوید:

فردا بهتر می‌شود.

اما چی کسی تضمین می‌کند که فردای است یا نه ؟

در حالی که خودش دیگر مطمئن نیست فردایی وجود داشته باشد که بهتر باشد.

اما مادر بودن برای او یعنی امید ساختن، حتی وقتی خودش چیزی برای امیدواری ندارد.

یعنی لبخند زدن با قلبی شکسته.

یعنی پنهان کردن اشک‌ها.

یعنی گذاشتن آخرین لقمه برای کودک.

یعنی خوابیدن با هزار نگرانی و بیدار شدن با هزار مسئولیت.

و شاید هیچ‌کس نفهمد که پشت آن چهره آرام، چه جنگی در جریان است.

او یک قهرمان بی صدا است که خبرش در هیچ رسانه‌ای منتشر نمی‌شود

و نامش در هیچ کتابی نوشته نمی‌شود.

اما هر روز، با تمام خستگی‌اش، دوباره از جا بلند می‌شود.

شاید بزرگ‌ترین تراژدی این باشد که جهان به رنج زنان عادت کرده است.

به زن خسته‌ای که لبخند می‌زند.

به مادری که گرسنه می‌خوابد تا کودکش سیر شود.

به زنی که کتک می‌خورد و فردا دوباره چای می‌ریزد.

به دختری که رؤیایش را دفن می‌کند تا خانواده‌اش آرام بمانند.

به زنی که سال‌ها در خانه‌ای زندگی می‌کند که دیگر برایش خانه نیست، فقط جایی برای زنده ماندن است.

ما به این تصاویر عادت کرده‌ایم؛

و شاید همین عادت، یکی از بی‌رحمانه‌ترین شکل‌های خشونت باشد.

چون وقتی رنج عادی شود، دیگر کسی برای پایان دادن به آن نمی‌جنگد.

و زن، در میان این همه سکوت، آرام‌آرام ناپدید می‌شود

نه از جهان،

بلکه از خودش.

دیگر نمی‌داند آخرین بار چه زمانی واقعاً خوشحال بوده است.

آخرین بار چه زمانی بدون ترس خندیده است.

آخرین بار چه زمانی برای خودش تصمیم گرفته است.

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر