SANYA NEWS
سیاسی

فکر و اندیشه‌ی مولانا عبدالرحمن سیدخیلی، آزاده‌ی عیار و بیگانه‌ستیز

خبرگزاری ثانیه | منتشر شده در تاریخ 14 سنبله 1405
نویسنده: ایمل مرزایی

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 56


فکر و اندیشه‌ی مولانا عبدالرحمن سیدخیلی، آزاده‌ی عیار و بیگانه‌ستیز

برخی از شخصیت‌ها تنها با داشتن مقام و منصب در خاطر جمعی باقی نمی‌مانند، بلکه در فردای پس از زندگی به دلیل باورها، چگونه زیستن، شجاعت و مهم‌تر از همه نوع رابطه و برخورد با مردم و ترجیح منافع مردم به بخشی از حافظه تاریخی و خاطره‌ی یک ملت مبدل می‌گردد، که مولانا عبدالرحمن سیدخیلی نیز از آن جمله مردان بود. 

فرمانده سیدخیلی، مردی که از روستا و از میان مردم برخاست، در تحولات و سنگرهای جهاد و مقاومت بنابر مسوولیت و فعالیتش در قبال وطن و مردم نامی کسب و رشد نمود، بعد روی کار آمدن نظام جدید به فرماندهی ارشد نظامی و امنیتی رسید، اما در تمام مسیر الی شهادت از ریشه اجتماعی و مردمی جدا نشد و هیچ‌گاهی به آرمان‌ها و افکاری که بود معامله نکرد و کوتاه نیامد.

از بعد شخصیتی مولانا انسانی متعهد و معتقد، باایمان و بااراده‌ی تسلیم‌ناپذیر، دشمن‌شناس، مرد سنگر و مردم بود.

چنانچه نگاهی گذرا به زندگی او اندازیم: در سال ۱۳۴۷ خورشیدی در روستای کهنه‌قلعه ولسوالی سیدخیل ولایت پروان در خانواده مذهبی مولوی حضرت‌الدین ترکیبی سیدخیلی چشم به جهان گشود (مولانا آن آزاده‌ی تسلیم‌ناپذیر و عیار):

- مولانا در ۱۳۴۷ زاده شد.

- در ۱۷ سالگی ۱۳۶۴ قوماندان گروه ۱۰ نفری شد.

- در ۱۹ سالگی ۱۳۶۶ در مناره جبل‌السراج دو تانک روس‌ها را با راکت RPG به آتش کشید و بلندآوازه شد.

- در ۲۴ سالگی ۱۳۷۱ قوماندان قطعه ۷ لوای دیسانت شد.

- در جنگ‌های؛ مس عینک لوگر، تپه‌خاکی کابل، بندغازی، سروبی و تگاب کاپیسا شاهکارها نمود.

- قوماندان فرقه و قوماندان لوای ۲ اردوی ملی گردید.

- در ۳۴ سالگی قوماندان فرقه پیاده و بعد قوماندان لوای ۲ اردوی ملی شد.

- متعاقباً

- قوماندانی امنیه ولایات پروان، بغلان و قندوز بود.

- زمانی که به ولایت قندوز می‌رفت، با آگاهی از کمین طالبان حرکت کرد. از بغلان تا قندوز ۱۳ کمین طالب را شکست و پیروز به قندوز داخل شد.

- در ۱۸ حوت ۱۳۸۹ به عمر ۴۲ سالگی در یک حمله انتحاری طالبان در تبانی حلقه‌ی مشخص دولت شهید گردید.

اما جدا از زندگی‌نامه آن مرد عیار، شخصیت و باورها و چگونگی اندیشه آن بخش دیگری‌ست که او را تا حال زنده نگه داشته و در حافظه جمعی ماندگار نموده است.

1. مولانا در مردم‌داری و اهمیت مردم و ارتباط با اقشار مختلف مردم دست بالایی داشت و در خلاصه کلام از میان مردم و قشر محروم جامعه برخاسته بود و خود را جدا از آن‌ها نمی‌دید.

1. در رابطه به موضوع استقلال افغانستان دیدگاه مولانا همانند آمر و یار، همسنگرش قهرمان ملی شهید احمدشاه مسعود بود، موضوع استقلال افغانستان قابل معامله نبود.

2. وجهه مهم دیگر شخصیتی او مقاومت در برابر سلطه خارجی و تصمیم‌گیری و مداخله خارجی‌ها در امور کشور بود، به نوعی او مداخله در امور و میدان دادن زمامداران وقت به خارجی‌ها در تصمیم‌گیری را خوش نمی‌دید و بارها حتی شده برخلاف دستورات آن‌ها عمل می‌کرد و فعالیت و نوعی مقاومت داشت، معنای سیاسی آن را باید بیشتر در مخالفت با سلطه، وابستگی، تحمیل اراده خارجی و تصمیم‌گیری درباره افغانستان بدون حضور و اراده واقعی افغانستانی‌ها جست‌وجو کرد. این برداشت با سنت فکری مقاومت احمدشاه مسعود نیز ارتباط داشت؛ در زمینه، چنانچه مثال‌های زنده او در یاری رساندن و کمک نمودن به متنفذین و چهره‌های مردمی و فرماندهان جهادی که بر اساس دسیسه و ناآگاهی حلقات مزدور دولت با تبانی با قوت‌های خارجی دستور کشتن و دستگیری آن‌ها بود مانع می‌شد و در کل از حضور نیروی بیگانه در کشور ناخوش بود، اگرچه تحولات بعد ۲۰۰۱ و شهادت قهرمان ملی کشور به گونه‌ای آمد قوت‌های خارجی در افغانستان به نوعی حضور یافتند.

حتی در بعضی موضوعات برخی مقام‌های نظامی بین‌المللی او را در موضوع نیروهای پولیس محلی، شخصیتی می‌دانستند که با طرح‌ها و رویکردهای آنان اختلاف نظر جدی داشت.

که همین خصوصیت و دید فکری نیز در شهادت مولانا بی‌اثر نبود و حلقات مزدور را در پی آن داشت تا با تبانی قوت‌های خارجی و تروریست‌ها او را از سر راه بردارند.

یعنی بدون شک حلقه‌ی خبیثه مزدوران داخلی نظام، جمع عوامل استخبارات کشورهای خارجی قدرتمند، جمع تروریست‌ها در شهادت او نقش داشتند.

3. مولانا بالای مردم و منافع آن‌ها هرگز معامله نمی‌کرد، خصوصاً جغرافیای فکری و سرزمینی که او بدان تعلق داشت، معامله‌گری را نفی می‌دانست، در حالی که هم‌دوران‌های او و کسانی که منصب و مقامی داشتند چنان به‌خاطر منفعت، ثروت، امتیاز سیاسی و مقام منافع مردم و مردم را به معامله می‌گرفتند که بر همگان هویداست.

اما مولانا خود را فرزند و خدمتگزار مردم می‌دانست و هرگز به امتیاز، ثروت و منفعت تسلیم ارگ‌نشینان و حلقه‌ی قدرت نشد.

حتی در مواردی با وجودیکه مولانا عبدالرحمن سیدخیلی مسئولیت رسمی و دولتی داشت، اما اگر می‌دانست تصمیمات حلقه‌ی قدرت برخلاف منفعت مردمش است، خلاف آن حرکت می‌کرد.

4. مولانا اعتقاد به آدم‌های بی‌ریشه و بی‌پایگاه اجتماعی که توسط عوامل خارجی دیکته شده بودند نداشت، آن‌ها را به جامعه به‌دردبخور نمی‌دانست، خصوصاً در بحث تکنوکرات‌هایی که بعد از تحولات ۲۰۰۱ و برقراری نظام جدید در افغانستان توسط خارجی‌ها و عوامل استخبارات و سفارت‌خانه‌های آن‌ها به افغانستان آمدند و دیکته شدند تا در مقام‌های ارشد دولتی و سطح رهبری قرار گیرند، مولانا عبدالرحمن سیدخیلی در باره آن‌ها می‌گفت ما ابتدا فکر می‌کردیم آن‌ها متخصص استند و درد جامعه را مرهم می‌نهد و کار می‌کنند تا وطن و اقتصاد وطن جور شود، اما برعکس اکثراً فاسد و مصروف انتقال ثروت این ملت به خارج شدند، او می‌گفت خانواده‌ی کسی که در خارج باشد از درد و رنج مردم چه خبر دارد، در بین ما و شما نیست که بفهمد در قریجات و شهرها مردم چی کنند، اقتصاد چطور است، امنیت چطور است.

این دیدگاه مولانا حقیقتی روشن بود و بعدها یکی از عوامل عمده فساد و سقوط نظام همان تکنوکرات‌های بی‌خبر و بی‌ریشه و فاسد بودند. اشخاصی همانند اشرف غنی و زلمی خلیلزاد، حمدالله محب، ......

5. تأثیرپذیری شخصیت مولانا عبدالرحمن سیدخیلی از ابعاد شخصیتی قهرمان ملی شهید احمدشاه مسعود وجه برجسته‌ی دیگری بود، چنانچه مولانا از جمله بااعتمادترین همسنگران، جوان، آینده‌نگر و دشمن‌شناس بود و احمدشاه مسعود نیز این را به خوبی درک نموده بود.

برعلاوه دیدگاه مولانا در موضوعات اساسی چون استقلال و تمامیت ارضی کشور، بیگانه‌ستیزی، آزادی و عدالت اجتماعی همانند قهرمان ملی وجه اشتراکی و غیرقابل معامله بود.

6. مولانا در میدان رزم و نبرد و جنگ نیز فرمانده‌ی جوان، باانگیزه، ماهر و باتجربه و کارکشته بود که این خود نیز زنگ خطری به دشمنان به حساب می‌آمد.

7. عیاری مولانا و دینداری او نیز او را از سایر شخصیت‌های عصر حاضرش متمایز و جدا می‌ساخت.

8. شجاعت و ایمانداری مولانا و باورهای دینی‌اش بود که مرگ را حق می‌دانست و شهادت را افتخار، چنانچه خود راه مبارزه و شهادت را انتخاب کرد، چنانچه از همه‌ی خطرهای روزگار، خم‌وپیچ مبارزه و عدالت‌طلبی واقف بود.

مولانا در دفاع از مردم و وطن، برقراری امنیت برای مردم از جانش گذشته بود و این را بارها و بارها هم گفته بود و هم می‌دانست که راه پرخطر و دشمنان داخلی و خارجی زیاد اند، اما هرگز از مقاومت و مبارزه تسلیم نشد.

درس‌هایی که از مولانا می‌شود گرفت این است: مردی که تسلیم نشد، معامله نکرد، راه و آرمانش را تا شهادت ادامه داد و هزینه پرداخت کرد و به مردم اهمیت و برتری دهد، او زنده و جاویدان است حتی پس از نبودش، در واقع قدرت بدون مردم بی‌معناست؛ تخصص بدون شناخت جامعه کافی نیست؛ سیاست بدون استقلال ناقص است؛ ایمان بدون مسوولیت اجتماعی تهی است؛ و رهبری زمانی ارزشمند است که رهبر حاضر باشد هزینه تصمیم خود را نیز بپردازد.

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر