SANYA NEWS
سیاسی

انگشتی که از ماشه جدا نشد

خبرگزاری ثانیه | منتشر شده در تاریخ 27 میزان 1405
نویسنده: شایق قاسمی

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 115


انگشتی که از ماشه جدا نشد

بر دامنه‌ای سنگلاخ‌های پریانِ پنجشیر، جوانی به صخره‌ها تکیه داده و انگشتش هنوز بر ماشه‌ای تفنگش است؛ گویی مرگ هم نتوانسته او را از سنگرش جدا کند. نامش فرمانده میرویس بود، و این تصویر پیش از هر چیز به ما یادآوری می‌کند که برخی انسان‌ها تا واپسین نفس با وطن و باورشان پیمان می‌بندند و پیمانشان را نه با کلمه، که با خون امضا می‌کنند.

پنجشیر نامی است که تاریخ افغانستان با غرور بر زبان می‌آورد، درّه‌ای که لشکرهای بزرگ را به زانو درآورد و در سنگ‌هایش حافظه‌ای ایستادگی نسل‌ها حک شده است. میرویس در همین خاک جنگید و در همین خاک آرمید، و ایستادگی او ادامه‌ای همان راهی است که پیشینیانش در این کوه‌ها پیمودند، راهی که در آن عزت از جان گران‌بهاتر است و گریختن، حتا وقتی ممکن باشد، گزینه‌ای کسی نیست که سرزمینش را بیشتر از خودش دوست دارد.

شجاعت همیشه با فریاد و شعار همراه نیست؛ گاهی در سکوت سرمای کوهستان، در شب‌های بی‌خواب سنگر، در دست‌های خسته‌ای نهفته است که با کمترین امکانات در برابر دشمنی مجهزتر ایستاده‌اند. فرماندهی که می‌داند توازن قوا به سود او نیست و با این همه می‌ماند، شجاعتی را نشان می‌دهد که از میدان‌های پیروزی بزرگ‌تر است، چون کسی که پیروزی را در دست دارد جرأتش را نیازموده، اما کسی که با دانستن شکست می‌ایستد، ایمانش را به آزمون گذاشته است.

طالبان می‌گویند او را در عملیاتی پیچیده از پا درآورده‌اند، و این روایت دشمن است که هر کس مجاز است درباره‌ای درستی‌اش تردید کند؛ اما آنچه از خود تصویر برمی‌آید روایتی دیگر است، روایت جوانی مسلح که در موضع خود ماند، تسلیم نشد، میدان را رها نکرد و با سلاح در دست جان سپرد، و این حقیقت را هیچ بیانیه‌ای از حافظه‌ای تاریخ پاک نخواهد کرد.

در همان روزها صدها سرباز و هزاران جوان از وطن رفتند و در اروپا و آمریکا پناه گرفتند، و انصاف آن است که بسیاری از آنان را نه به سرزنش، که با درک رنجشان بنگریم، چون ترس از جان و دلواپسی برای خانواده انگیزه‌ای رفتنشان بود؛ ولی این حقیقت نیز پابرجاست که هر سرزمینی در تاریک‌ترین لحظه‌هایش به آنان تکیه می‌کند که می‌مانند، و میرویس از همین ماندگاران بود، از کسانی که ثابت کردند وطن هنوز فرزندانی دارد که حاضرند پیش از ترک آن، در آغوشش بمیرند.

شاید کسی بپرسد این فداکاری چه سودی داشت، و پاسخ آن است که ایستادگی را فقط با نقشه‌ای جنگ نمی‌سنجند؛ هر قطره خونی که برای آزادی ریخته می‌شود بذری است در خاک حافظه‌ای یک ملت، و روزی فرزندان این سرزمین خواهند پرسید که در تاریک‌ترین روزها چه کسانی ایستادند، و نام میرویس‌ها در پاسخ خواهد آمد. تاریخ را همیشه فاتحان نمی‌نویسند؛ گاهی آن را داغ‌دلان و وفاداران و کسانی می‌نویسند که از خاک خود جدا نشدند.

با این همه نباید فراموش کرد که پشت هر قهرمان، خانه‌ای است که اکنون چراغش خاموش است، مادری که شاید هنوز به در چشم دوخته و عزیزانی که نبودنش را تا آخر عمر حس می‌کنند، و بزرگ‌ترین احترام به او آن است که بهای این ایستادگی را سبک نشماریم و برای ملتی بکوشیم که فرزندانش مجبور نباشند جوانی‌شان را بر سنگ‌های کوه بدهند.

میرویس رفت، اما تصویرش مانده است، جوانی بر سنگ‌های پریان، دست بر ماشه، سنگری در آغوش و عهدی ناشکسته، و هر که این تصویر را ببیند، با هر نگاه و باوری، ناچار است در برابر وفاداری او لحظه‌ای سر خم کند.

روحش شاد و یادش گرامی باد.

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر