SANYA NEWS
سیاسی

از شاهی تا امارت، افغانستان در محراق قومیت

خبرگزاری ثانیه | منتشر شده در تاریخ 9 عقرب 1405
نویسنده: رحمت‌الله بیگانه

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 3190


از شاهی تا امارت، افغانستان در محراق قومیت

هرچند محوریت قومی در قدرت سابقه‌ای بسیار طولانی دارد و در گذشته لشکریان نظامی بر اساس همین انگیزه گرد هم می‌آمدند و می‌جنگیدند، حتا اسلام که مدعی امت اسلامی است، پیامبر و یارانش بر پایهٔ قومیت شکل گرفتند و ابوبکر صدیق در نخستین جلسه، با انگیزه‌های قومی به‌عنوان رهبر مسلمانان انتخاب شد. امویان، عباسیان، صفاریان، سلجوقیان، خوارزم‌شاهیان، سامانیان، غزنویان و پس از آن‌ها، همگی بر اساس قوم و حتا مذهب جنگیدند و در راه قدرت و سلطه شمشیر زدند.

در افغانستان، پس از سقوط امپراتوری احمدشاه درانی در سال ۱۷۴۷ میلادی که اولاده بسیاری داشت و این خانوادهٔ بزرگ با سایر اقوام پیوندهای مختلفی برقرار کرده بود، ضدیت‌های قومی اوج گرفت و قدرت‌ها به نام قوم و قبیله به جان هم افتادند. بعد از وفات احمدشاه درانی، این شکاف به‌ویژه زمانی عمیق‌تر شد که انگلیسی‌ها برای سلطه بر این کشور در مقاطع مختلف از اقوام مورد علاقهٔ خود حمایت کردند و آنان را حاکم افغانستان ساختند.

در سلسلهٔ پادشاهی افغانستان از احمدشاه تا حبیب‌الله، تنها شاه امان‌الله پس از کشتن پدرِزن باره‌اش، این قید زبانی و قومی را تا حدودی شکست. اما این سنت‌شکنی دوام چندانی نیاورد؛ عملکرد شاه امان‌الله و ضدیت‌های مذهبی بهانه به دست ملاها و سایر عوامل داد و همه دست به دست هم دادند تا نهضت شاه افغانستان به شکست قطعی انجامد.

با به قدرت رسیدن حبیب‌الله کلکانی (تاجیک‌ از کوهدامن کابل که در سال ۱۳۰۷ خورشیدی برای حدود ۹ ماه سلطنت کرد)، پسربچه‌ی دهقان بی‌سواد و دور از مناسبات قدرت که پیوند خانوادگی با هیچ‌یک از شاهان گذشته نداشت، به‌خاطر جبران کارهای ضد دینی امان‌الله‌شاه، طبع دینی و فشار مذهبی در افغانستان بالا گرفت و برای مدتی کوتاه قومیت از محور قدرت کنار گذاشته شد، هرچند کابینه و حاکمیت او نیز اساس قومی داشت. اما به‌زودی انگلیسی‌ها دوباره با تحریک قومیت و عصبیت قومی، نادر را که از خاندان محمد زایی بود، به قدرت رساندند.

هرچند در بیش از ۱۸۰ سال تمام فرمان‌روایان از تبار پشتون بودند (با تفاوت درانی، سدوزایی، محمدزایی یا بارک‌زایی)، تغییر یک‌باره و ناگهانی حکومت در دورهٔ حبیب‌الله کلکانی، حاکمیت پشتون‌ها را با چالش بزرگی مواجه کرد. این رویداد باعث شد پشتون‌ها همه چیز را کنار بگذارند و در محوریت سخت قومی گرد هم آیند تا حاکمیت را از تاجیکی که داعیهٔ پشتون‌والی نداشت و به نام دین قیام کرده بود (هرچند قیام با حمایت اقوام پشتون صورت گرفت) بازپس گیرند.

شکستن این حاکمیت خاندانی و قومی برای اکثریت اقوام پشتون قابل پذیرش نبود. محمدنادر که خود از افسران مهم نظامی بود و در جنگ سوم افغان‌وانگلیس نیز نقش ایفا کرده بود، با مراجعه به انگلیس و حمایت بریتانیا و قبایل پشتون دو سوی سرحد، با حبیب‌الله جنگید و حاکمیت را از شاه تاجیک گرفت.

به باور من، این نقطه عطف قدرت بلامنازع قومی در افغانستان است. زیرا شکستن طلسم حاکمیت پشتون‌ها در دوره‌ی کوتاه حبیب‌الله کلکانی، آنان را در راه حفظ قدرت قومی خود مصمم‌ ساخت. پس از این حادثه، پشتون‌ها تلاش کردند نقاط ضعف حاکمیت قومی خود را با حمایت قوم و زبان پر کنند. در مجموع اقوام غیرپشتون را با زور و جبر از قدرت کنار زدند. حتا زبان پشتو را در ادارات دولتی و قطعات نظامی با استخدام هزاران معلم، زبان پشتو را ترویج دادند و آموزش پشتو را در تمام ادارات دولتی بر اقوام غیرپشتون به‌صورت اجباری تحمیل کردند.

نادر هرچند حاکمیت کوتاه چهارساله‌ای داشت، اما در مدت هفده سال محمدهاشم (صدراعظم قدرتمند دورهٔ نادرخان و سال‌های اول ظاهرشاه) در دوره‌های نادرخان و ظاهرشاه، حاکمیت عام و تام خود را تحکیم بخشید. در این دوره:

-قدرت در افغانستان متمرکز شد؛

-حضور پشتون‌های جنوب و جنوب‌شرق در دستگاه حاکمیت ملکی و نظامی تثبیت گردید، حتا تعدادی از جوانان در اوج نفربری و کمبود نیروهای نظامی در دور حزب دموکراتیک افغانستان، جوانان پکتیا که مامور در دولت بودند، از خدمت سربازی معاف شدند؛ در حالی‌که قانون به افراد قبایل آزاد چنین امتیازی را قایل شده بود، اما دیگر پشتون‌های پکتیا نیز از آن استفاده می‌کردند؛

-اسکان و جابه‌جایی پشتون‌ها در شمال افغانستان رقم خورد؛

-فعالیت‌های سیاسی توسط دولت‌های وقت محدود شد؛

-حاکمیت و سلطهٔ خاندان سلطنتی محمدزایی تثبیت گردید.

«اصول‌نامهٔ ناقلین» (قانونی که در دورهٔ امان‌الله برای انتقال و اسکان پشتون‌ها از جنوب و شرق به مناطق شمال کشور تدوین شده بود) توسط هاشم‌خان در مدت هفده سال یک‌به‌یک تطبیق گردید. پس از وفات هاشم‌خان، داعیهٔ پشتون‌والی آهسته‌آهسته فروکش کرد و محمدظاهر در دوره‌های اخیر حاکمیت خود چندان رغبتی به اجرای این اصول‌نامه نشان نداد و آن را کنار گذاشت. این کنارگذاری زمانی صورت گرفت که در ولایات حاصل‌خیز کندز، بغلان، تخار و سمنگان (که مجموعاً به‌نام قطغن یاد می‌شدند) اسکان انجام شده بود.

اکثر مردم از ولایات غزنی، لوگر، وردک، پکتیا، قندهار و هلمند به قطغن منتقل شدند. دولت وقت این انتقال را به‌خاطر کمبود امکانات رفاهی در مناطق جدید، با پول و امکانات دولتی انجام داد و گاه حتا این انتقال به‌زور و جبر صورت می‌گرفت. ضرب‌المثل معروف «مرگ می‌خواهی کندز برو» نیز از همین زمان رایج شد.

این جابه‌جایی‌ها هرچند آرام و بدون سروصدا و در همسویی با حاکمیت انجام شد، اما نتیجه‌اش به نفع سیاست‌های تفرقه و قوم‌گرایی تمام شد. مردم افغانستان نتیجهٔ این جابه‌جایی را پس از حدود یک قرن به چشم دیدند؛ زمانی که حاکمیت پشتونی طالبان در سال ۱۳۷۶ خورشیدی در شمال برقرار شد و این پشتون‌ها بودند که بیرق سفید طالبان را با حمایت این گروه بلند کردند.

باری در مصاحبه‌ای، استاد عطامحمد نور به من گفت: «دوست ده‌ساله‌ای از قوم شریف پشتون داشتم. سال‌ها شانه‌به‌شانه در جنگ‌ها و صلح‌ها با هم بودیم. وقتی ولایت بلخ سقوط کرد و ما از هر طرف محاصره شدیم، در زمان عقب‌نشینی در راه به من گفت: استاد، من دیگر متأسفانه نمی‌توانم با تو باشم، زیرا خویشاوندانم همه با طالبان‌اند و بودن با شما زندگی را برایم دشوار می‌سازد.» و او پس از سال‌ها مرا ترک کرد.

متأسفانه پشتون‌ها به‌صورت عموم در شمال افغانستان زیر نام دین، بیرق قومی را بلند کردند و اکثریت آن‌ها به طالبان بیعت کردند. همان بود که ولایات کندز و بغلان در مقاومت اول، حتا در شرایط محاصره مدت زیادی در دست طالبان باقی ماند.

پس از حاکمیت خاندان یحیا، زمانی حزب دموکراتیک خلق افغانستان به قدرت رسید، این حزب از دو جناح خلق و پرچم تشکیل شده بود. در واقع پشتون‌ها بدنهٔ اصلی شاخهٔ خلق (که گرایش بیشتری به پشتون‌گرایی داشت) و پرچمی‌ها بدنهٔ اصلی تاجیکان و اقوام شهری را تشکیل می‌دادند. پس از پیروزی و گرفتن حاکمیت توسط این حزب، آهسته‌آهسته جای شعارهای انترناسیونالیستی را مساله قومی گرفت و تا جایی این کشمکش در حضور مشاوران نظامی و ملکی روس‌ها نه تنها کم نشد، بلکه افزایش یافت.

حزب دموکراتیک خلق افغانستان که با داعیهٔ برابری و شعار طبقهٔ کارگر حاکمیت را با خشونت گرفته بود، سرانجام در پای قومیت و زبان فرو افتاد. نمونه بارز آن هنگام سقوط حاکمیت‌شان در سال ۱۳۷۱ خورشیدی بود: جناح خلق به حزب اسلامی گلبدین حکمت‌یار (که اکثریت اعضای آن پشتون بودند) پیوست و جناح پرچم به جمعیت اسلامی افغانستان (که بدنهٔ اصلی آن در دست تاجیکان بود) ملحق شد.

بلافاصله پس از پیروزی نظامی جمعیت اسلامی که با رهبری و اکثریت تاجیک قدرت را در افغانستان به دست گرفت، آتش انتقام‌جویی پشتون‌ها به‌خاطر از دست رفتن حاکمیت و قدرت پشتونی زبانه کشید و خود را از حنجرهٔ حزبی و آن‌هم حزب اسلامی بیرون آورد که سال‌ها دعوای اسلامیت و امت اسلامی را فریاد می‌زد.

گلبدین حکمت‌یار با داعیهٔ پشتون‌والی به‌صورت آشکار با حاکمیت استاد برهان‌الدین ربانی و احمدشاه مسعود تاجیک مخالفت کرد. وی حکومت تحت رهبری تاجیک‌ها را تهدیدی برای موقعیت تاریخی مسلط پشتون‌ها در سیاست افغانستان معرفی نمود. «بارنت روبین» پژوهش‌گر آمریکایی نقل می‌کند که حکمت‌یار گفته بود: «یا کابل را تصرف می‌کنیم یا آن را ویران می‌کنیم.» 

این در حالی بود که کابل در تسلط برادران دینی و هم‌فکرانشان قرار داشت. او در واقع اسلام را کنار گذاشت و به برتری‌جویی قومی روی آورد.

گلبدین حکمت‌یار پس از پیروزی دولت اسلامی به رهبری برهان‌الدین ربانی، حدود چهار سال با تمام توان جنگید تا اینکه در ۵ میزان ۱۳۷۵ خورشیدی با جنگ دوم‌دار پایه‌های حاکمیت را لرزان و ضعیف ساخت و در نهایت دولت اسلامی پایان یافت و راه را برای حاکمیت مطلق پشتونی زیر نام «اسلام و طالبان» باز کرد. جنگ حکمت‌یار در بیش از چهار سال جنگی قومی بود و او پس از تأسیس حکومت اسلامی در افغانستان با بهانه‌های مختلف برای بازگرداندن حاکمیت پشتونی جنگید.

طالبان هرچند شعار اسلامی و مذهبی سر دادند، اما اصل داعیه‌شان زیر نام اسلام و اما در واقع حاکمیت پشتونی بود که پس از اشغال نظامی حدود ۹۵ درصد افغانستان به‌صورت روشن هویدا شد. هرچند در زبان و شعار از اسلام سخن می‌گفتند، اما در اصل حاکمیت مطلق پشتونی با محوریت قوم، زبان و عنعنات پشتونی برقرار بود. اگر آن‌گونه نبود، به استناد منابع اسلامی که این‌گروه‌ها خود را وابسته اعتقادی آن می‌دانند، چه دستاویزی و کدام اصول دینی برای طالبان اجازه شورش برضد حاکمیت و دولت «برهان‌الدین ربانی و احمدشاه مسعود» که عمری را در راه تحقق حاکمیت اسلامی گذشتانده بودند، به طالبان داده بود؟ 

پس از شکست طالبان و حضور آمریکا در افغانستان، با رواداری و حسن‌نیت آمریکایی‌ها، پشتون‌ها در ابتدا با ترفند و حمایت سیاسی خارجی و نیروهای نظامی تاجیک قدرت را به دست گرفتند و سپس تمام امکانات و حمایت‌های کشورهای خارجی را در هر دو دوره حامد کرزی و اشرف غنی احمدزی در پای پشتون‌ها قربانی کردند. تا اینکه دولت جایش را عوض کرد و حاکمیت خود را به‌صورت مطلق به حاکمیت پشتونی اسلامی بار دوم به‌نام «امارت اسلامی» واگذار نمود و پشتون‌ها بار دیگر سلطه و قدرت کامل افغانستان را به دست آوردند.

از این منظر، اگر تاریخ معاصر افغانستان را از زاویهٔ رابطهٔ قومیت و قدرت بررسی کنیم، سقوط حاکمیت حبیب‌الله کلکانی در ۱۳۰۸ خورشیدی، سپس تحکیم سلطهٔ خاندان محمدزایی، رقابت‌های قومی در دوره جمهوری دموکراتیک، جنگ‌های پس از ۱۳۷۱، ظهور طالبان، و سرانجام بازگشت طالبان در ۲۰۲۱ را نمی‌توان از مساله قومی جدا دانست. البته این به آن معنا نیست که تمام این رویدادها را می‌توان صرفاً به «جنگ قومی» تقلیل داد؛ در کنار قومیت، دین، ایدئولوژی، منافع شخصی و خانوادگی، رقابت‌های منطقه‌ای، دخالت قدرت‌های خارجی و منازعه بر سر منابع و قدرت دولتی نیز در همه این دوره‌ها چنانچه دیده می‌شود نقش داشته‌اند؛ اما نقش قومیت خیلی برجسته بوده است.

اما آنچه در این بررسی کوتاه نمایان می‌شود، این است که هم‌واره قومیت در افغانستان در کنار دین، ایدئولوژی به ابزاری برای کسب، حفظ و بازپس‌گیری قدرت تبدیل شده است، در واقع ایدیالوژی‌ها در این میان کار کرد ابزاری و کمکی داشته اند، اصل مساله نزد‌شان قدرت بوده است، حاکمیت کنونی طالبان در افغانستان دال بر این مدعاست. هرگاه یک گروه احساس کرده است که جایگاه تاریخی‌اش در ساختار قدرت در معرض تهدید و خطر قرار گرفته، پیوندهای قومی و اجتماعی دوباره فعال شده‌اند. بنابراین، راه حل اساسی افغانستان تنها این نیست که چه قومی حکومت کند؛ مساله اصلی و بنیادی‌ این است که آیا می‌توان ساختاری ایجاد کرد که در آن هیچ قوم، زبان، مذهب برای حفظ قدرت خود ناگزیر به اتکا بر خشونت و سرکوب نباشد. 

چنانچه تجربه و زمان نشان داده است، تا وقتی که قدرت سیاسی بر پایه تعلق قومی و زور توزیع یا بازپس‌گیری پایه ریزی شود، تغییر نام نظام‌ها ــ از پادشاهی به جمهوری و از آن تا امارت ــ به‌تنهایی مشکل اجتماعی و تاریخی افغانستان را هیچ‌گاهی حل نخواهد کرد.

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر